حجم انبوه گردشگران نوروزی، تهدید یا فرصت؟

آیا تاکید بر کمیت گردشگران، درمانی است برای دردهای اقتصادی گیلان؟ و یا صرفا مسکنی است که کمی تسکین دهد تا بعد دوباره در جای دیگری سر باز کند.

تکاپوی روزهای آخر سال همواره نوید تغییر و نو شدن می‌دهد و به وضوح می توان تدارک مردم برای خرید سال نو را در کوچه و خیابان های هرشهر و دیاری لمس کرد. با رشد و توسعه روزافزون گردشگری در سال های اخیر، همچنین تغییراتی که در ادراکات و سبک زندگی جامعه ایجاد شده، امروزه سفر و خدمات گردشگری نیز بخشی ضروری و جدایی ناپذیر از سبد خرید بسیاری از خانواده های ایرانی را شکل می دهد بنابراین چه زمانی بهتر از تعطیلات نوروزی برای تدارک سفر؟ از این رو است که در ایام پایانی سال جنب و جوش بازار خرید و فروش خدمات گردشگری حسابی افزایش می یابد و خانواده ها بسته به سلایق و توان مالی خود، مقصدی را بر می گزینند تا در ایام نوروز راه سفر پیش گیرند و به نقطه‌ای نزدیک یا دور دست بروند. فارغ از ایرانیانی که مقاصد خارجی را برای گذران تعطیلات آغاز سال بر می گزینند حجم قابل ملاحظه ای از هموطنان عزیزمان براورده کردن نیازهای فراغتی و گردشگری نوروزشان را در داخل مرزهای کشور پهناور ایران جستجو می کنند و در این میان گیلان سرسبز و زیبا همواره یکی از انتخاب های اصلی است. اقلیم معتدل و مناسب، طبیعت بکر و کم نظیر، مهمان نوازی و فرهنگ ممتاز، آداب و سنن و خوراکی های لذیذ در کنار مسافت مناسب تا پایتخت و کلانشهر پر جمعیتی چون تهران، همواره سبب شده که گیلان یکی از پرازدحام ترین مقاصد ایران برای ایام نوروز باشد. گردشگرانی که یکبار در این ایام مسیرشان به شهرها و روستاهای این استان خورده باشد می توانند گواه این مدعا باشند. در نگاه اول به نظر می رسد این حجم از گردشگران آورده های مالی قابل توجهی را برای استان به ارمغان می آورند و محاسباتی که با یک جمع و ضرب معمولی صورت می گیرد خیلی ها را به این نتیجه می رساند که هرچه تعداد گردشگر بیشتر پس سود مالی و رونق اقتصادی بالاتر… که بعضا انعکاس این نوع نگاه را در مدیران ارشد اجرایی نیز به وضوح می توان دید. شاید یکی از بارزترین نمونه های اخیر آن فرمایشاتی است که از استاندار محترم گیلان در فضای رسانه ای منتشر شده است! خصوصا آنجا که می فرمایند در نوروز ۹۵ شش میلیون گردشگر را در استان پذیرفته ایم و با فراهم کردن شرایطی آمادگی پذیرش ۷ میلیون گردشگر را در نوروز ۹۶ داریم…

حال فارغ از بررسی آثار اجتماعی و فرهنگی ناشی از حضور این تعداد از گردشگران، سوال اینجاست که به واقع برآیند این حجم از سفر برای سفره گیلانیان و به طورکلی اقتصاد استان چه مقدار است که اینگونه نوید افزایش یک میلیونی آن در طول یکسال را می دهیم!؟ آورده اقتصادی هریک از این گردشگران چه مقدار خواهد بود؟ محاسبات و برآوردهای اقتصادی چنین حجمی از مسافران در سالهای گذشته چقدر بوده و اثرات آن در اقتصاد استان چه تحولاتی به همراه داشته و نقش آن در محقق کردن اهداف توسعه پایدار استان گیلان چه مقدار بوده است؟ آیا ترغیب و تشویق برای ورود این حجم از “گردشگران انبوه” می تواند گره گشای معضلات ناشی از مشکلات اقتصادی استان باشد؟ آیا تاکید بر کمیت گردشگران، درمانی است برای دردهای اقتصادی گیلان؟ و یا صرفا مسکنی است که کمی تسکین دهد تا بعد دوباره در جای دیگری سر باز کند…

برای پاسخ دادن درخور به این سوالات و سوال هایی از این دست، ابتدا شایسته است مروری کوتاه بر رویکردهای نوین گردشگری دنیا داشته باشیم تا شاید با الهام گرفتن از نگرش های منطبق بر اصول توسعه پایدار در دنیا بتوانیم افق دید بهتری برای برنامه های آینده این صنعت پرفرصت ترسیم کنیم.
امروزه جهان گردشگری پس از تجربه کردن دو نسل از گردشگری تحت عناوین “گردشگری ساحل” (سفر اوقات فراغت و برای استراحت) و “گردشگری فرهنگی” (متمایل به فرهنگ و موزه‌ها) با روی آوردن به نسل سوم گردشگری تحت عنوان “گردشگری خلاق” گردشگران را به تعامل بیشتر آموزشی، احساسی، اجتماعی و همچنین مشارکت با مکان، فرهنگ زندگی و مردم تشویق می‌کند. این در حالی است که در کنار این تغییرات رویکردهای مبتنی بر تشویق به رشد کمی گردشگری سالهاست که از دستور کار توسعه گردشگری چنین مناطقی خارج شده است و طبیعی است که “گردشگری انبوه” نیز به دلیل تجربه‎ها و عوارض منفی‌اش با اعمال استراتژی‎های مختلف به تدریج از حوزه فعالیت‎های گردشگری کشورهای توسعه یافته حذف شود و حجم خود را به انواع مختلفی از گردشگری خاص و هدفمند تعدیل نماید به گونه ای که امروزه در مجامع علمی و مدیریتی گردشگری، تاکید بر رشد توریسم انبوه به عنوان رشد این صنعت امری کاملا منسوخ شده است و صاحب‌نظران پرداختن به این سبک از توریسم در مقاصد توریستی کشورهای توسعه نیافته جهان را نشان از فقدان مدیریت و نگرش جامع محسوب می کنند و این کار را کسب درآمد صرف از این صنعت و منابع طبیعی وابسته به آن می‌دانند. با این حال در کشورهای توسعه نیافته و یا کمتر توسعه یافته هنوز گردشگری در همان چارچوب رشد نیافته و بدوی، در اشکال گوناگون وجود دارد که متاسفانه این وضعیت شامل کشور عزیزمان نیز می شود.

با وجود تمام هشدارهای جهانی در خصوص لزوم اجرای اصول توسعه پایدار در گردشگری، هنوز هم در کشور ما تمایل به رشد گردشگری بر مبنای توریسم انبوه موج می زند! تاکید صرف بر کمیت در نگاه تعداد قابل توجهی از مدیران و ارایه آمار های کمی با شوق و ذوق فراوان بدون در نظر گرفتن منافع اقتصادی پایدار دلیل این مدعا است. هنوز در بسیاری از برنامه‌ریزی‌های گردشگری ما زمان، مکان و نوع گردشگر معلوم و مشخص نیست. از این رو است که در پاره ای از ایام سال شاهد به راه افتادن حجم عظیمی از مسافران هستیم. نوروز مصداق بارزی بر این ادعا است که در طی ۱۵ روز حجم عظیمی از گردشگر وارد منطقه می‌شوند و نا گفته پیداست که چه دشواری هایی را برای جامعه میزبان پدید می آورند که در نهایت آسیب های جبران ناپذیری را برای این صنعت به همراه خواهد داشت که در اصل ناشی از فقدان نگاه علمی مناسب و به روز دانش گردشگری است.

امروزه دیگر برای آنکه از هجوم گردشگران در دوره های زمانی خاص رها شوند شعار همه زمانی، همه مکانی و همگانی کردن سفر را مطرح می‌کنند و شرایط سفر را برای همه اقشار جامعه اعم از فقیر و غنی فراهم می آوند. البته این کار با برنامه‌ریزی انجام می‌شود به گونه ای که امکان سفر همزمان اقشار کم درامد با ثروتمند در زمان پر تردد بشدت محدود می شود و اینجاست که تفاوت نرخ در ارایه خدمات و در زمانهای مختلف پدید می آید که خود ابزاری است برای مدیریت بهتر فرایند درخواست همزمان. به زبان ساده باید گفت که خدمات گردشگری در فصول پر مسافر با نرخ های بالاتر ارایه می‌گردد بنابراین عمدتا اقشار پردرآمد به سفر می‌روند. اما هنگامی که پول از جیب پولدارهایی که در این فصول به سفر رفته اند به بخش خصوصی فعال در حوزه گردشگری انتقال یافت این فرصت پدید می آید تا صاحبان این مراکز با قدرت اقتصادی مناسب، بتوانند ضمن کاهش نرخ‌ها در زمان پایین بودن تقاضا، خدمات مشابه را در اختیار بخش کم درآمد جامعه قرار دهند. اینگونه است که همگان می توانند به همه جا سفر کنند و نتیجه اش تقسیم مناسبتر حجم گردشگران در همه زمان‌ها خواهد بود.

اثرات گردشگری با حجم انبوه در کشور ما

برای بررسی آثار گردشگری با حجم انبوه در ایران عزیزمان شاید بهترین گواه همین روزهای پایانی تعطیلات و ایام پیک سفر در کشور است که نشان دهنده شدت فاجعه در گردشگری انبوه است زمانی که به هر جاده و منطقه ییلاقی و سرسبز و یا حتی شهرهای بزرگ و کوچک مستعد گردشگری که نگاه بیندازیم، گویی دشمنانی آمده و رفته اند. بررسی چنین وضعی نیاز به کنکاش و یا تحقیقات ویژه ندارد سیل عظیم جمعیت ساعت‌ها کنار جریان جاری رودها، سواحل، مناطق جنگلی و کوهپایه ای و فضاهای سبز شهری می‌نشینند، غذا می خورند، بازی و تفریح و استراحت می کنند و سرانجام انبوهی زباله از انواع پسماند میوه و غذا گرفته تابسته بندی مواد غذایی، چیپس و بطری نوشابه و قوطی کنسرو از خود بر جای میگذارند و می روند… و طبیعی است که مدیزیت این حجم از گردشگر و اثرات آن چه کار صعب و دشواری است. اما چرا علیرغم تمام این معضلات هنوز آنچه که بیشتر به چشم می آید رقابت بر سر کسب کمیت بیشتر است تا تدبیر برای کاستن تبعات منفی این مدل از گردشگری؟

به نظر می رسد تماشای ریتم سریع رشد و توسعه گردشگری در سطح دنیا به ویژه کشورهای صاحب سبک توریسم در منطقه و مقایسه پتانسیل‌های کم‌نظیر کشور ما در عرصه جهانی این صنعت نزد برخی از متولیان گردشگری در کنار سطحی نگری به آمار و ارقام رشد این صنعت در دنیا و همچنین رقابت نا آگاهانه برای عرضه آمارهای ورودی استان‌ها در بعد گردشگری داخلی سبب شده که بسیاری از سیاستگذاران و مدیران اجرایی برای بدست آوردن سهمی حتی اندک از این صنعت بزرگ و پرسود جهانی دست به تکاپو به هر قیمتی بزنند! تا شاید در کنار به رخ کشیدن توانمندی خود در جذب گردشگران شاهد رشد درآمد و ایجاد اشتغال نیز باشند. غافل از اینکه رشد صرفا کمی گردشگران، بدون برنامه‌ و تهی از ایجاد زیرساخت‌های مناسب نه تنها توسعه به همراه ندارد بلکه به شدت ضد توسعه می باشد. پر واضح است که با آسیب‌های ناشی از هجوم گردشگران در دوره زمانی خاص بعید است که این صنعت بتواند عنصر مرکزی در تحقق استراتژی توسعه پایدار برای کشور و یا هر منطقه ای باشد. البته دلایل گوناگونی وجود دارد که تهدیدهای هجوم گردشگران را در نظر عوام به راحتی قابل لمس نمی کند. که عمده ترین آنها عبارتند از اینکه اغلب در چنین مواردی آثار منفی زیست محیطی، خود را به عنوان عوارضی فرعی و درجه دوم نشان می‌دهند. به عبارت دیگر چنین به نظر می‎رسد که گردشگران قیمت و بهای گذراندن تعطیلات خود را در جامعه میزبان پرداخت می‎کنند ولی هزینه پرداخت شده به هیچ وجه هزینه‎های منفی ایجاد شده را شامل نمی‎شود و استهلاک محیط زیست که دراصل نوعی خرج از اصل سرمایه است در قیمت تمام شده کالا و خدمات گردشگری محاسبه نمی گردد و ساده لوحانه به نظر می‌رسد که این نوع گردشگری، صنعتی کم خرج و پرسود است.

از دیگر وجوه منفی این شکل از توریسم که آن را نزد سیستم مدیریت جوامع توسعه یافته مترود کرده، مصرف بی‎رویه و حداکثری منابع آب، غذا و انرژی در حجم بسیار بالا در دوره های زمانی خاص است که ازجمله می‎توان به تاثیر این سطح بالای مصرف بر سیستم فاضلاب اشاره کرد که در دوره های پیک سفر، میزانش بسیار بالاتر از سهم سرانه هر شهروند می گردد. به عنوان مثال در شرایط کنونی استان گیلان و وضعیت شکننده رودخانه های شهر رشت این موضوع فاجعه ای غیر قابل جبران است. از طرفی این روزها معضل زباله‌ها و تولید بوی نامطبوع از مواد آلی آن در رودخانه های گیلان از جمله معضلات پیش رو است و زشتی فضاهای پیرامونی این زباله ها چشم‌اندازهای طبیعی را نه تنها برای شهروندان که برای گردشگران نیز کم‌جاذبه کرده است. با وجود اینکه در سالهای اخیر تولید و انباشت زباله به خصوص زباله های تر از مشکلات بسیار جدی بوده، زباله‌های تولید شده و به جا مانده از گردشگران انبوه نیز به افزایش این بحران دامن زده و تشدید آلودگی ها به همراه نفوذ در رودخانه‎ها و منابع آب زیرزمینی به ویژه در نواحی ساحلی را به همراه داشته است. در کنار همه این موارد بسیاری از کارشناسان بر این باورند که بیشترین فشار منفی حاصل از چنین شرایطی بر گونه‎های گیاهی و جانوری منطقه وارد می گردد که آثاری اغلب طولانی مدت، ماندگار و تقریبا غیر قابل جبران دارند. خلاصه اینکه چنین حجم عظیمی از گردشگران با نازلترین تاثیر مثبت اقتصادی در جوامع محلی، بیشترین هزینه را بر مردم منطقه تحمیل می کنند و از این رو است که در دراز مدت جامعه میزبان به این نتیجه می رسد که در مواجه با چنین گردشگرانی موضع دفاعی اتخاذ کند و این آسیب در نهایت به عدم مشارکت شهروندان در برنامه های توسعه پایدار گردشگری خواهد انجامید. اما آثار و آسیبهای منفی گردشگری با این سبک و سیاق فقط به محیط زیست و تخریب آن محدود نمی شود بلکه مدیران ارشد ما باید توجه داشته باشند که با ادامه این روند در حوزه سرمایه گذاری نیز شاهد آسیب های جدی خواهیم بود چراکه با افزایش بی رویه تقاضا برای خدمات گردشگری کیفیت به کمترین حد خود تنزل پیدا خواهد کرد و تا جایی ادامه خواهد یافت که عرضه خدمت جوابگوی تقاضا نباشد. به طور مثال سفارش نهار در رستورانی که معمولا ۱۰ دقیقه ای آماده می شود در این شرایط باید به نیم ساعت افزایش یابد تا در اختیار گردشگر و حتی شهروندان متقاضی چنین سرویس‌هایی قرار گیرد. پر واضح است که متقاضیان و به خصوص گردشگران از دریافت خدمات به این شیوه ناراضی خواهند بود و این نارضایتی آنها را برای سفرهای بعدی و بازگشت به مقصد مورد نظر بشدت دچار تردید خواهد کرد و بازتاب آن در نهایت سرمایه‌گذاران را دچار تردیدهای اساسی برای سرمایه گذاری های آینده خواهد نمود.

با توجه به موارد گفته شده بدیهی است توسعه پایدار گردشگری مستلزم پرهیز از روشها و نگرشهای منسوخ شده در کنار ایجاد مقدماتی است که بیش از هرچیز منجر به ایجاد آگاهی عمومی برای احترام به طبیعت و فرهنگ‎های محلی باشد. در این مسیر، آموزش مستقیم گردشگران و جامعه میزبان در کنار ایجاد فرصت‎های تجاری با سود مالی دوجانبه برای گردشگر و میزبان و از همه مهم‎تر ایجاد حساسیت لازم در میان مردمان بومی نسبت به میراث فرهنگی و طبیعی خودشان از اهم اموری است که باید مد نظر قرار داده شوند. امید که پرداختن به امر توسعه پایدار گردشگری ابتدا در بنیان های فکری مدیران و برنامه ریزان کشور عزیزمان نهادینه و سپس به جامعه تسری یابد.

علیرضا محمدی گرفمی _ مدرس دانشگاه و مشاور برنامه ریزی گردشگری

پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

Share