جنگ صومعهسرا به روایت صادق خان کوچک پور گلافزانی
صادق خان کوچکپور گل افزانی با چند نفر از نیروهایش به حدود بیست نفر از توپچیهای بولشویک مستقر بر روی پل گاز روبار حمله میکنند. توپخانه از کار میافتد بولشویکها از صومعه سرا عقب مینشینند. در مسیر بازگشت نیز مورد حمله نیروهای کوچکپور قرار میگیرند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، در مرداد و شهریور ۱۲۹۹ بازارجمعه و صومعه سرا مورد هجوم هر روزه بولشویکها بود. چهرههای شاخص طرفین عبارت بودند از: سید جلال چمنی، مشهدی انام پاتاوانی، صادق خان کوچک پور گل افزانی، درویش علی خان کلاشمی و حیدرخان عمواوغلی.
میرزا کوچک خان ۲۸ تیر ۱۲۹۹ در اعتراض به بولشویکها، مرکز خود در رشت یعنی عمارت مدیرالملک در محله کیاب (خیابان بیستون فعلی) رشت را ترک نموده به آلیان در فومن رفته بود. در این مقطع حساس انگلیسیها هم از راه قزوین قصد حمله به رشت را داشتند.
بولشویکها هر چند که در خود رشت با میرزا دشمنی میکردند اما از لحاظ دشمنی با انگلیسها با جنگلیها متحد بودند. جبهه مشترک آنها در منجیل و لوشان مستقر بود. میرزا کوچک خان از راه ماسوله، قلعهرودخان، امامزاده ابراهیم(علیهالسلام) به سیاهرود (یکی از روستاهای رودبار که مشرف به جاده تهران در آن مقطع بود) میرود و معینالرعایا به همراه کلنل فتحعلی خان ثقفی توپچی فرمانده ژاندارمهای گیلان از راه ماسوله و طارم در منجیل مستقر میشوند.
۹ مرداد ۱۲۹۹ بولشویکها دست به کودتا بر علیه جنگل میزنند و میرزا کوچک، معینالرعایا و کلنل ثقفی را به بهانه حضور در یک میهمانی به رشت دعوت میکنند. میرزا به عللی به رشت نمیرود اما معینالرعایا و ثقفی به رشت آمده و سریعاً دستگیر شده و به زندان چمارسرا منتقل میشوند. بولشویکها در همین روز محمد حسن آمُن را نیز دستگیر نموده بودند. بولشویکها ثقفی را آزاد میکنند اما معینالرعایا با تطمیع فرمانده زندان میتواند بگریزد و در پلنگ دره به میرزا میپیوندد.
حیدرخان عمواوغلی به سرکردگی بیش از ۲۰۰۰ نفر از بولشویکها هر روز به بازارجمعه و صومعه سرا حمله میکند. سید جلال چمنی که در این مقطع از جنگل بریده بود در صومعه سرا مقاومت میکرد. درویشعلی خان کلاشمی و مشهدی بالام پاتاوانی نیز با نیروهای تحت امر خود با چمنی همراه بودند.
میرزا کوچک خان نظر به خیانت سید جلال، تصمیمی برای دخالت در جنگ صومعه سرا ندارد و به این واسطه به نائب صادق خان کوچکپور دستور داده در این جنگ دخالتی نکند. کوچکپور اما بدون اعتنا به دستور میرزا کوچک خان به کمک سید جلال میرود. او توپخانه بولشویکها که در پل گاز روبار صومعه سرا مستقر شده بود را از کار میاندازد. کوچکپور به گفته خودش جان اهالی صومعهسرا را از شر بولشویکها خلاص کرده بود که هم اهالی صومعه سرا و هم شخص میرزا کوچک خان از این کار او رضایت داشتند. اما کوچکپور علاوه بر این دستاورد، جان سید جلال چمنی را نیز نجات داد. کسیکه اسباب زحمات بسیاری برای مردم و جنگل شد…
با این پیش زمینه به سراغ خاطرات صادق خان کوچکپور در صفحات ۴۷ تا ۵۰ کتابش میرویم:
من [صادق خان کوچکپور گل افزانی] از فلاحآباد تا فومن پستهایی گذاشته بودم که مراقب باشند. قضیه را به میرزا گزارش دادم. دستور داد که در جنگ جمعهبازار شرکت نکنم و اگر بلشویکها خواستند به منطقه فومن که امنیت آنجا به من محول شده بود تجاوز نمایند از آنها جلوگیری نمایم. روی این اصل من در فلاحآباد سنگربندی کردم و آن جا را مستحکم نمودم.
بعد از سه شبانهروز جنگ، مشهدی انام کشته شد و سید جلال چمنی بجای او عهدهدار جنگ شد. به صومعهسرا عقبنشینی نمودند. مدت یک هفته جنگ با شدت هرچه تمامتر ادامه داشت روسها توپخانه را بکار انداختند توپها در پل گاز رودبار بود. از آنجا به طرف صومعهسرا تیراندازی میشد. بیشتر گلولهها به خانههای مردم میریخت. من از این موضوع خیلی ناراحت بودم تا اینکه تصمیم گرفتم که برخلاف میل میرزا برای رهایی مردم بیچاره صومعهسرا داخل کارزار شوم.
نفرات خود را به چند دسته تقسیم کردم به این طریق از سید یعقوب گرفته تا دوگور و گاز رودبار که طول آن بیست و پنج کیلومتر بود در چند نقطه افراد در جنگل پنهان شوند، جنگ را از گاز روبار شروع کنیم. قهراً چون این عملیات جنگی پشت جبهه و فرونت دشمن ما هست آنها مجبور به عقبنشینی خواهند شد. هرجا رسیدند افراد که در بین راهها مخفی هستند تیراندازی نمایند. چون موقعی که مشهدی انام در جمعه بازار میجنگید یک نامه تضرعآمیز به من نوشته بود و از من تقاضای کمک نموده بود. بعد که کشته میشود در من خیلی تأثیر کرده بود و از فوت او خیلی تأسف خوردم.
در جنگ صومعهسرا نیز سید جلال یک نامه تند و خشن به من مینویسد جملات نامه خیلی زننده بود مثلاً شما غیرت مگر ندارید بلشویکها بیرحمانه با ما میجنگند خانههای مردم فقیر را به توپ بستهاند شما خودتان را وطنپرست و آزادیخواه میدانید امروز که روز حمیت و جوانمردی است زن شدهاید. اگر مرد هستید و مردانگی دارید، اگر وطن خود را دوست دارید به یاری ما بیا. گرچه میدانم شما بدون اجازه میرزا آب نمیخورید ولی بالاغیرتاً با ما کمک کن و از بیراهه خود را به صومعهسرا برسان.
من جواب نامه را ندادم ولی چگونگی را به میرزا نوشتم و اضافه کردم که بلشویکها بیاندازه مزاحم مردم شدهاند برای گرفتن سیورسات به محلهای اطراف جاده میروند و مزاحمت مردم را فراهم میکنند حتی در یک محل دست به ناموس مردم دراز میکنند و نوشتم چه شما اجازه بدهید و چه اجازه ندهید من تصمیم گرفتهام که بلشویکها را از این حدود برانم و از این محیط بیرون کنم. کاغذ را فرستادم.
فوری نفرات را بطوری که در بالا شرح دادم به نقاط مختلف تقسیم کردم.

▫️ محل استقرار توپخانه بولشویکها در حمله به صومعهسرا در شهریور ۱۲۹۹
درویشعلیخان که از نفرات چریک بود در صومعهسرا و آقا سید یعقوب، عدهای را در لیشاوندان، مشهدی حسن فومنی را در کلاشم و گیگاسر، عدهای را در مرجقل و قسمتی را در دوگور، من با یک عده به طرف پل گاز روبار. یک پنجاه تیر انگلیسی هم من داشتم. با نفرات خود که سی نفر از زبدهترین افراد بودند حرکت کردیم.
حمله قرار بود ساعت ۹ صبح آغاز شود از قضا همان ساعت بلشویکها بشدت به صومعهسرا تیراندازی میکردند توپخانه آنها هم از پل گاز روبار با توپهای سنگین به صومعهسرا تیر خالی میکردند. من تصمیم گرفتم از پل گاز رودبار شروع کنم ده نفر را به طرف جبهه صومعهسرا فرستادم دستور دادم وقتی که ما توپها را از کار انداختیم آنها در پشت سر بلشویکها در صومعهسرا تیراندازی کنند.
بلشویکها «درنوجوان» که نزدیک صومعهسرا یعنی در پانصد متری صومعهسرا سنگر داشتند. ما زودتر از ساعت ۹ به پل گاز رودبار رسیدیم ملاحظه کردیم سه توپ روی تپهای کنار پل مشغول تیراندازی هستند در حدود بیست نفر سالدات دور و بر توپ هستند و فشنگ میرسانند.
توپها یکی بعد از دیگری خالی میشود. با کمال راحتی هم آنها را نشانه گرفتند یکی آتش کردیم همه از پا درآمدند و از دکان قهوهخانه چند نفر سالدات بیرون آمدند که ببینند چه خبر است نزدیک توپخانه میشوند، نفرات را کشته میبینند هراسان اطراف را نگاه میکردند. ولی چیزی نمیدیدند معلوم بود خیلی مضطرب و پریشان بودند ما هم در چند قدمی آنها از لای درختان آنها را میدیدیم ولی اجازه تیراندازی نمیدادم. این چند نفر به طرف صومعهسرا دویدند از آن طرف نفرات که خود را به نوجوان رسانده بودند از پشت سر تیراندازی مینمایند.
فرمانده آنها [حیدرخان عمواوغلی] که توپخانه را خاموش دیده بود تعجب کرد وقتی مواجه با شلیکهای پیدرپی افراد من از پشت سر میشود دستور عقبنشینی میدهد. چند نفر سالدات که ما آنها را آزاد گذاشته بودیم خود را به فرمانده[حیدرخان عمواوغلی] میرسانند جریان را گزارش میدهند آنها از این خبر روحیه خود را میبازند.
از نوجوان تا پل گاز روبار که فاصله نیست قریب یک ساعت آنها با احتیاط آمدند اجساد و توپها را برداشته به طرف جمعهبازار به راه افتادند عده آنها متجاوز از دو هزار میشد. ما خودمان را در همان نزدیکی در جنگل پنهان کرده بودیم.
همینکه آنها از پل گاز رودبار دور شدند ما شروع به تیراندازی کردیم آنها با شتاب هرچه تمامتر به دوگور میرسند. مورد حمله نفرات من که در دوگور مخفی بودند قرار میگیرند. با کمال وحشت از آنجا هم میگذرند به جمعهبازار که میرسند، از آب وقتی دور شدند چون آن طرف دشت بود افرادی که در مرجقل و جمعهبازار پنهان شده بودند از پشت سر تیراندازی میکنند بطوری در محاصره بودند که آنها زخمیهای خود را جا گذاشته با شتاب هرچه تمامتر به طرف پسیخان حرکت میکنند.
در کلاشم و لیشاوندان و آقا سید یعقوب به همین طریق تیراندازیها هم از پشت سر با نفرات عرض راه تا پسیخان آنها را بدرقه کردند.
این اقدامات من به گوش میرزا رسید خیلی ناراحت شد از طرفی سیدجلال و همراهان او خوشحال و مرا قهرمان این جنگ نامیدند. اهالی صومعهسرا از کوچک و بزرگ دعاگوی من بودند و قاصدهای زیادی نزد میرزا فرستادند و او را ستودند که بالاخره اجازه داد که فلانی وارد جنگ شود و ما را از شر بلشویکها نجات دادند.
میرزا که این اخبار را شنید به خود بالید تصمیم میگیرد که به ملاقات من بیاید. همه جا از او استقبال شایانی نمودند و هرجا میرسید تعریف از رشادت و جوانمردی من میکردند. من جمعهبازار بودم یعنی مرکز عملیات را آنجا قرار داده بودم و هر آن منتظر حمله بلشویکها بودم ولی عملیات ما چنان وحشتی در دل بلشویکها انداخته بود که دیگر تا آخرین روز جرأت نمیکردند از پل چمارسرا پا به جنگل گذارند.

بیوگرافی صادق خان کوچکپور گل افزانی
▫️ متولد ۱۲۷۵ گل افزان فومن
▪️ با حمایت ناصرالاسلام ندامانی به تهران عزیمت و در رشته دارالمعلمین مدرسه دارالفنون تهران مشغول تحصیل شد.
▫️ پس از دو سال تحصیل در دالفنون در حالیکه که هنوز یکسال دیگر میبایست تحصیل کند، در تشکیلات شهربانی در تهران استخدام شد.
▪️ در سال ۱۲۹۵ با درجه آسپیران (ستوان سوم) به رشت منتقل و در امر تهیه سلاح و مهمات با جنگل همکاری داشت.
▫️ در جنگل یکی از فرماندهان نظامی بود.
▪️ در سال ۱۳۵۵ فوت نمود و در گلزار شهدای آستانه اشرفیه (وادی اشرف) به خاک سپرده شد.

دیدگاه