مهرنام بختیار

نبرد پیله‌داربن؛ افسانه یا واقعیت؟!

اگر امروز عبارت «پیله‌داربن» را در اینترنت جست‌وجو کنید، تقریباً همه نتایج به روایتی واحد می‌رسند؛ روایتی که در خبرگزاری‌ها، وبگاه‌های محلی و حتی ویکی‌پدیای فارسی تکرار شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، «نبرد پیله‌داربن» یکی از شناخته‌شده‌ترین روایت‌های تاریخ محلی گیلان در سال‌های اخیر است. بر پایه این روایت، در تابستان ۱۸۰۵ میلادی برابر با ۱۱۸۴ خورشیدی، گروهی از مردم رشت با شکست دادن نیرویی از ارتش روسیه تزاری، مانع اشغال گیلان شدند و سرنوشت این استان را از قفقاز جدا ساختند.

مهرنام بختیار: این مقاله با بررسی منابع معتبر فارسی، روسی و انگلیسی و مقایسه این روایت با اسناد و پژوهش‌های مربوط به نخستین جنگ ایران و روس، نشان می‌دهد که بخش مهمی از این روایت با شواهد تاریخی و نظامی موجود سازگار نیست و به نظر می‌رسد حاصل بازتولید تدریجی یک روایت محلی در تاریخ‌نگاری معاصر باشد.

اگر امروز عبارت «پیله‌داربن» را در اینترنت جست‌وجو کنید، تقریباً همه نتایج به روایتی واحد می‌رسند؛ روایتی که در خبرگزاری‌ها، وبگاه‌های محلی و حتی ویکی‌پدیای فارسی تکرار شده است.

خلاصه این روایت چنین است:

در ۱۳ ژوئن ۱۸۰۵ میلادی، به دستور ژنرال پاول سیسیانوف، فرمانده قوای روسیه تزاری در قفقاز، گروهی از نظامیان روس به فرماندهی «کلنل پالکونیک شفت» با دوازده کشتی جنگی از راه تالاب انزلی وارد گیلان شدند، بندر انزلی و سپس پیربازار را اشغال کردند و شهر رشت را زیر آتش سنگین توپخانه گرفتند. مردم رشت به همراه صد تفنگچی حکومتی و گروهی از روستاییان و چوپانان در حوالی پیله‌داربن با روس‌ها درگیر شدند، نزدیک به هزار نفر از آنان را کشتند و ارتش روسیه را وادار به عقب‌نشینی کامل از گیلان کردند. سپس نتیجه گرفته می‌شود که اگر این مقاومت مردمی نبود، گیلان نیز همچون قفقاز از ایران جدا می‌شد.

این روایت سال‌هاست بدون ارجاع به منابع معتبر اولیه، در رسانه‌های مختلف تکرار می‌شود. اما آیا با اسناد تاریخی و واقعیات نظامی جنگ نخست ایران و روس سازگار است؟

نخستین پرسش؛ «کلنل پالکونیک شفت» چه کسی است؟

شاید مهم‌ترین ایراد این روایت، از همان نام فرمانده روس آغاز شود.

در بسیاری از روایت‌های فارسی از فرمانده‌ای به نام «کلنل پالکونیک شفت» یاد شده است. حال آنکه در زبان روسی، واژه Polkovnik (Полковник) به معنی «سرهنگ» است و اصلاً نام شخص نیست؛ موضوعی که در فرهنگ روسی–فارسی واسکانیان نیز به روشنی آمده است.

به بیان دیگر، «کلنل پالکونیک» در حکم گفتن «سرهنگ سرهنگ» است. افزون بر این، درباره منشأ واژه «شفت» نیز توضیح مستندی در منابع وجود ندارد و به نظر می‌رسد حاصل تحریف یا بدخوانی نام یا عنوانی روسی باشد گرچه شباهتی زیاد به Chef و Chief به معنای رییس نیز دارد.

اگر فرمانده اصلی قوای روس در آن روایت، نام و نشانی نامعتبر داشته باشد؛ طبیعی است که باقی آن نیز نیازمند بازنگری جدی خواهد بود.

آیا روس‌ها واقعاً گیلان را اشغال کردند؟

تردیدی نیست که پس از فتح گنجه در آغاز جنگ، ژنرال پاول سیسیانوف طرح گسترش عملیات نظامی به دیگر نقاط ایران، از جمله گیلان، را در دستور کار داشت.

دانشنامه ایرانیکا و بریتانیکا نیز به این عملیات اشاره کرده‌اند؛ اما هیچ‌یک از آنها از اشغال کامل و یک‌ماهه انزلی و پیربازار یا محاصره رشت سخن نمی‌گویند. برعکس، منابع معتبر تصریح می‌کنند که عملیات روسیه در گیلان ناکام ماند و این ناکامی بیش از هر چیز به مشکلات تدارکاتی، محدودیت ناوگان روسیه در دریای خزر، دشواری اقلیم گیلان، کمبود نیرو و درگیری هم‌زمان امپراتوری روسیه در جنگ‌های ناپلئونی مربوط بود.

در هیچ‌یک از منابع معتبر بین‌المللی، از اشغال طولانی انزلی یا استقرار ارتش روسیه در پیربازار خبری نیست.

مسئله آمار تلفات

یکی از شگفت‌انگیزترین بخش‌های روایت مشهور پیله‌داربن، ادعای کشته و زخمی شدن نزدیک به هزار سرباز روس است.

برای سنجش این ادعا کافی است مقیاس دیگر نبردهای‌های همان جنگ را در نظر بگیریم.

سیسیانوف پس از فتح گنجه در فوریه ۱۸۰۴ به ایروان لشگر کشید. عباس میرزا با قوایی ۲۰۰۰۰ نفری به جنگ قوای ۵۰۰۰ نفری سیسیانوف رفت. قوای عباس میرزا علی‌رغم تحمل تلفات شدید، با قطع خطوط تدارکاتی و مقاومت جانانه، در آغاز نیروهای روسیه را وادار به عقب‌نشینی کردند اما پس از ۳ روز، روس‌ها با هجومی دوباره به پیروزی دست یافتند.

در نبرد سرنوشت‌ساز اصلاندوز، که به شکست ایران و زمینه‌سازی برای عهدنامه گلستان انجامید، کل قوای روسیه حدود دو هزار نفر بود و تلفات روس‌ها در منابع معتبر تنها ۱۲۷ نفر ثبت شده است.

کل تلفات روسیه در نه سال دور نخست جنگ‌های روسیه تزاری با ایران در منابع معتبر ۸۳۱۷ ذکر شده است. بسیار بعید است که ۱۰۰۰ تن از این تلفات در نبردی کوچک و محلی، در حومه رشت رخ داده باشد و ردی در تاریخ دانشگاهی و معتبر باقی نگذاشته باشد.

آیا می‌توان پذیرفت که در یک درگیری محلی در گیلان، آن هم بدون حضور شخص سیسیانوف، ارتش روسیه نزدیک به هزار کشته و زخمی داده باشد، اما نه در گزارش‌های نظامی روسیه، نه در مکاتبات فرماندهان و نه در تاریخ‌نگاری معتبر جنگ‌های ایران و روس، انعکاس قابل توجهی از چنین شکستی وجود نداشته باشد؟

این پرسشی است که روایت رایج تاکنون پاسخی مستند برای آن ارائه نکرده است.

توپخانه‌ای که نمی‌توانست رشت را گلوله‌باران کند

بر اساس پژوهش‌های مربوط به توپخانه روسیه در آغاز قرن نوزدهم، ارتش تزاری عمدتاً از توپ‌های شش و دوازده پوندی استفاده می‌کرد؛ توپ‌هایی که برد مؤثر آنها در حدود دو کیلومتر بود.

در روایت مشهور ادعا می‌شود روس‌ها پس از استقرار در پیربازار، شهر رشت را زیر آتش سنگین توپخانه گرفتند.

اما فاصله پیربازار تا رشت چندین برابر بیش از برد مؤثر توپخانه میدانی آن دوره است. بنابراین، این بخش از روایت نیز با واقعیات فنی و نظامی ارتش روسیه همخوانی ندارد.

سنجش حماسه‌ای محلی با نمونه‌های معتبر

در نبرد سرنوشت ساز اصلاندوز در سال آخر جنگ، قوای ۲۰۰۰۰ نفری عباس میرزا که توپخانه‌‌ای هر چند ابتدایی و ناکارآمد داشت به قوای ۲۰۰۰ نفره روسیه از ۱۵۰۰ پیاده و ۵۰۰ قزاق، تنها ۱۲۷ نفر تلفات وارد کرد و شکست خورد. با چنین نمونه‌های معتبری در تاریخ آیا باید بپذیریم ۱۰۰ نفر مسلح از قوای دارالحکومه و چند ده چوپان و گروهی شهروند، با تفنگ‌های سرپر، جنگی تمام عیار با قوای بزرگی از روسیه مجهز به توپخانه‌ای قدرتمند کرده باشند و ۱۰۰۰ نفر تلفات به آنها وارد ساختند؟ آنهم در حالیکه تاکنون هیچ گزارش مستندی از کشف اجساد، اسیران، ادوات روسی یا گلوله‌های توپ منتسب به این نبرد در انزلی، پیربازار، رشت و حومه منتشر نشده است.

مسئله زمان‌بندی

تناقض زمانی نیز یکی دیگر از مشکلات روایت مشهور است. در برخی نوشته‌ها، علت عقب‌نشینی روس‌ها از گیلان، کشته شدن ژنرال سیسیانوف ذکر شده است. اما سیسیانوف در فوریه ۱۸۰۶ و در نزدیکی باکو کشته شد؛ در حالی که عملیات گیلان به تابستان ۱۸۰۵ مربوط است.

در نتیجه، مرگ او نمی‌تواند علت عقب‌نشینی نیروهایی باشد که ماه‌ها پیش از آن منطقه را ترک کرده بودند.

آیا فتحعلی‌شاه گیلان را رها کرده بود؟

پس از فتح گنجه در شمالغربی کشور جمهوری آذربایجان کنونی، فتحعلی شاه قاجار به عباس میرزا نایب السلطنه فرمان داد تا با دهها هزار نیرو از ارس بگذرد و به جنگ سیسانوف برود تا از گسترش حضور نظامی روسیه به نواحی جنوبی‌ جلوگیری کند.

در چنین شرایطی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان پذیرفت دولت قاجار اجازه داده باشد ارتش روسیه دو بندر مهم در ساحل ایران را اشغال کند، تا چند کیلومتری مرکز حکمرانی گیلان پیش برود و تنها گروهی چند صد نفره از مردم عادی به دفاع از استان برخیزند؟

هیچ سند معتبر دولتی یا نظامی چنین تصویری از نحوه دفاع ایران ارائه نمی‌کند.

آنچه در واقعیت رخ داد

بر اساس منابع معتبر، روسیه در سال ۱۸۰۵ کوشید دامنه عملیات خود را به سواحل جنوبی دریای خزر گسترش دهد، اما این طرح با مقاومت نیروهای ایرانی، مشکلات شدید تدارکاتی، محدودیت امکانات بندری انزلی، دشواری جغرافیایی گیلان و همچنین فشار جنگ‌های ناپلئونی بر روسیه و فرماندهی ضعیف در میدان ناکام ماند.

در منابع آمده است که عباس‌میرزا از ستاد تبریز «پیرقلی خان» و «فرج‌الله خان تفنچگچی باشی» را با قوایی مجهز به توپخانه‌ای پر تعداد گرچه بسیار ابتدایی و ناکارآمد در برابر توپ‌های مدرن روسیه، به گیلان گسیل کرد. میرزا موسی منجم‌باشی، حاکم گیلان در بندرگاه انزلی استحکامات دفاعی تدارک دیده بود و دربار نیز تفنگچی‌های استرآبادی و طبرستانی به گیلان اعزام کرد.

قوای روس به فرماندهی سرتیپ زوالیژین با ۱۲ کشتی و ۱۳۵۰ نیرو به بندر انزلی هجوم آوردند. قوای دفاعی بندرگاه انزلی را عقب راندند و با قایق به بندر آمدند. زوالیژین با ۸۰۰ نیرو از راه جنگلی پیربازار قصد رشت کرد. پیش قراولان قوای روسی در کمین جنگلی مدافعان رشت به رهبری میرزا موسی گرفتار شدند و زوالیژین به اسکله انزلی عقب‌نشینی کرد. گرچه حتی در حفظ ساحل و بندرگاه انزلی هم ناکام ماند. بیماری و تب در ساحل به تلفات کمین جنگل اضافه شد و زوالیژین فرمان عقب‌نشینی کامل صادر کرد.

آنچه قطعی است؛ عملیات روسیه برای گسترش نفوذ خود به سواحل جنوبی خزر به هدف مورد نظر نرسید و نیروهای روس ناچار به ترک منطقه شدند؛ اما نسبت دادن تمامی این شکست به نبردی با ویژگی‌های روایت مشهور پیله‌داربن، با شواهد موجود سازگار نیست. همچنین نباید نتیجه این درگیری محلی را به سرنوشت گیلان و قفقاز تعمیم داد که سالها بعد و پس از شکست قوای عباس میرزا در اصلاندوز و قرارداد گلستان رقم خورد.

مسئله اصلی؛ تاریخ یا حافظه؟

اهمیت پیله‌داربن امروز بیش از آنکه در شناخت یک نبرد نظامی باشد، در شناخت شیوه شکل‌گیری روایت‌های تاریخی در فضای عمومی است.

به نظر می‌رسد بخش عمده روایت رایج، نخست در آثار محلی شکل گرفته و سپس بدون مراجعه دوباره به منابع اولیه، در خبرگزاری‌ها، وبگاه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و ویکی‌پدیای فارسی بارها بازنشر شده است؛ تا جایی که تکرار یک روایت، جایگزین سنجش تاریخی آن شده است.

در چنین شرایطی، وظیفه تاریخ‌نگاری نه تکرار روایت‌های محبوب، بلکه آزمودن آنها بر پایه اسناد و منابع معتبر است.

نتیجه‌گیری

هدف این پژوهش انکار و تخفیف مقاومت مردم گیلان در برابر طمعکاری روسیه نیست؛ بلکه تمایز نهادن میان تاریخ با حافظه محلی است. مقاومت‌های محلی ممکن است واقعیتی تاریخی داشته باشند، اما نسبت دادن پیامدهای راهبردی، آمار تلفات غیرمستند، شخصیت‌های ساختگی و جزئیاتی که با واقعیات نظامی و زمانی جنگ نخست ایران و روس سازگار نیستند، نه تنها کمکی به شناخت گذشته نمی‌کند، بلکه اعتبار تاریخ محلی گیلان را نیز کاهش می‌دهد.

تاریخ زمانی اعتبار می‌یابد که حتی محبوب‌ترین روایت‌ها نیز همانند هر ادعای دیگر، در معرض سنجش اسناد، مقایسه منابع و نقد علمی قرار گیرند.

امید است که این نوشته چراغی در راه تاریخ‌پژوهان و آذینی بر کاخ خرد جاویدان باشد.

منابع:

-مآثر السطانیه، عبدالرزاق مفتون دنبلی، انتشارات ایران.

– فرهنگ روسی–فارسی، گرانت آ. واسکانیان.

– Encyclopaedia Britannica، مدخل Russo–Persian Wars.

– Depczynski, Marek. Renaissance of Russian High-Power Artillery. Scientific Journal of the Military University of Land Forces.

– Prelude to War: The Russian Siege and Storming of the Fortress of Ganjeh, 1803–1804. Cambridge University Press.

– Encyclopaedia Iranica، مدخل Golestan Treaty.

-خبرگزاری کتاب ایران، «چیرگی گیلانیان بر روس‌ها در نبرد پیله داربن».

– خبرگزاری دیارمیرزا، «وقتی گیلان همچون قفقاز ضمیمه روسیه نشد».

-پایگاه مرور، «گرده‌داری؛ حماسه‌ای که افسانه شد»

-پایگاه اطلاع‌رسانی گیل‌خبر، «شکست مفتضخانه روس‌ها در گیلان».

 


در همین راستا مرتضی سخایی از پژوهشگران گیلانی با ذکر توضیحات مختصری برای ما نوشت:

نام فرمانده روسی جنگ پیله داربن زوالیشن است که در منابع ایرانی، (پالکونیک شفت) ذکر گردیده است!

کرونولوژی و سیر رویدادها جنگ پیله داربن در منابع روسی که با کمی جستجو قابل دسترسی هست به شرح زیر است:

* ۳ ژوئیه: نیروهای پیاده‌نظام دریایی روسیه به فرماندهی ژنرال زوالیشین، بندر انزلی را تصرف کردند.
* ۴ ژوئیه: گردان روسی به فرماندهی سرهنگ دوم آسِیِف، نیروهای محلی را از پیربازار بیرون راند. روس‌ها از این نقطه نامه‌ای حاوی درخواست تسلیم برای فتحعلی‌شاه قاجار فرستادند.
* ۵ ژوئیه: در نیمه‌راه پیربازار به رشت، نبرد زمینی سختی درگرفت. سربازان ایرانی با مقاومت شدید، پیشروی روس‌ها را متوقف کردند. در طول نبرد، تمام اسب‌های ارابه‌های توپخانه روس‌ها کشته شدند. روس‌ها به دلیل شکستن ارابه توپ، مجبور به رها کردن سلاح‌های خود و عقب‌نشینی به انزلی شدند.
* ۸ ژوئیه: یک نیروی کمکی ۸ هزار نفری از سواران ایرانی از سمت قره‌باغ به پیربازار رسید. با وخیم شدن اوضاع برای روس‌ها، نیروهای زوالیشین سوار بر کشتی‌ها شده و در ۲۰ ژوئیه به سمت باکو عقب‌نشینی کردند.

آنطور که بر می‌آید ایشان لزوما خیلی دقیق است و منابع رو خوب می‌شناسد بنابراین صرف اینکه یافته‌هایی داشته که با باور عامه در مورد نبرد پیله داربن متفاوت است، نمی‌شود مقاله ارزشمند ایشان را فاقد صلاحیت دانست اما چون این یافته‌ها جدید هستند لازم است تا با ذکر دقیق منبع در متن یادداشت اقدام نمایند