مهرنام بختیار

فروغ بی‌پایان آذر؛ در زندگی و کارنامه بانو آذر اندامی

گرچه آذر اندامی نخبه بود و عطشی سیری‌ناپذیر به فراگیری دانش داشت اما اگر فروغ نبود او و دختران بسیاری چون او از فراگیری دانش باز می‌ماندند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا،  آدمیان از دیرباز چشم به ناهید ستاره درخشان بامداد و شامگاه می‌دوختند. ناهید در فرهنگ ایران باستان نشان اردوی‌سور آناهیتا الهه آب‌ها و باروری است.

مهرنام بختیار در ادامه نوشت: در سال ۲۰۱۰ اتحادیه جهانی ستاره‌شناسی، قطعه‌ای از سیاره ناهید را به پاسداشت کوشش‌های پزشک و پژوهشگر ایرانی در ساخت واکسن وبای التور بنام بانو آذر اندامی نامگذاری کرد. خیابانی در محله دیلمان رشت نیز به نام اوست. اما آذر اندامی که بود و چه کرد؟

از ساغریسازان تا پاستور

بانو آذر اندامی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در شهر رشت به دنیا آمد. سه برادر بزرگ‌تر به نام‌های عیسی، موسی و صادق داشت و یک برادر و خواهر کوچکتر به نام محمد و فرخنده. فرخنده که از بدو تولد بیمار بود خیلی زود از جهان ما رفت و آذر تک دختر و نور چشمان خانواده شد. هنوز به دنیا نیامده بود که خانواده از محله چمارسرا به گذر نخبه پرور ساغریسازان کوچ کردند و در خانه شماره ۵ کوچه بلورچی، همسایه خانه تاریخی خوش‌نشین شدند. خانه‌ای که هنوز باقی است اما در شرف تخریب.

آذر از کودکی شوری بیکران به فراگیری دانش داشت. دوران ابتدایی را با یک سال جهش به پایان رساند. و از دبیرستان فروغ-۱۷ شهریور کنونی دیپلم گرفت. پدرش حسین یازقی که خود مردی اهل فضیلت بود و برای فرزندان و نوه‌هایش مناجات خواجه عبداله انصاری میخواند از ادامه تحصیل آذر جلوگیری کرد. پدر عقیده داشت ۹ کلاس سواد برای دختران کافی و بهترین پیشه برای آنها آموزگاری است. پس آذر را روانه دانشسرای مقدماتی رشت کرد.

او که در مدرسه به خاطر نام‌ خانوادگیش مورد کنایه و تمسخر گروهی از دوستانش قرار می‌گرفت این موضوع را با خانواده در میان گذاشت. خانواده یازقی به درخواست تک دخترشان، نام خانوادگی خویش را به اندامی تغییر دادند. همین است که اکنون در گذر ساغریسازان هیچکس حتی همسایه‌ها و کسبه کهنسال اطراف خانه خوش‌نشین نمی‌داند که روزگاری همسایه یکی از برجسته‌ترین دانشمندان زن ایرانی بوده است.

آذر اندامی در ۱۳۲۵ از دانشسرا فارغ التحصیل شد؛ سال بعد به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و آموزگاری پیشه کرد. همزمان با تدریس، تحصیل کرد و ۴ سال بعد دیپلم طبیعی هم گرفت؛ او  ۱۳۳۱ در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد. دوره عمومی را ۶ ساله گذراند و سپس به تحصیل در تخصص زنان و زایمان پرداخت. پس از پایان تحصیلات تخصصی به انستیتو پاستور رفت. همانجا بود که واکسن وبای التور را ساخت.

از پاستور تا ساغریسازان

در قرن ۱۳ خورشیدی و به ویژه دهه ۳۰ و ۴۰ وبای التور در کشورمان و پاکستان و افغانستان بیداد می‌کرد. بانو آذر اندامی از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۵ سرپرست بخش وبا و دیفتری انستیتو پاستور ایران بود که موفق به ساخت واکسن وبای التور شد. انستیتو پاستور در همان سالها ۱۰ میلیون دوز از این واکسن ساخت و در ایران و پاکستان و افغانستان به جنگ وبای التور رفت.

وبا از راه مدفوع انسان، آب و غذای آلوده سرایت می‌کند. در تاریخ رشت دستکم سه همه‌گیری وبا در دوره قاجار ثبت شده که هزاران هزار رشتی را به کام کشید. در هر سه دوره بیشترین کشته‌ها از گذر ساغریسازان و رودبارتان بود که از قدیمی‌ترین محله‌های رشت هستند و در مجاورت رودخانه بنا شده‌اند و فاضلاب خانگی را به همان رودی تخلیه می‌کنند که از آبش برای کشاورزی و جابجایی استفاده می‌کردند. در سال‌های کودکی و نوجوانی آذر وبای التور در رشت و به ویژه گذر ساغریسازان جولان میداد.

برعکس وبا، آذر اندامی ناگهان نیامد. او فارغ‌التحصیل دبیرستان دخترانه فروغ رشت است. دبیرستانی که در ۱۲۸۵ خورشیدی کارش را آغاز کرد و در همه سال‌های سیاهی که مدارس نوین را -چه پسرانه و چه دخترانه-در شهرهای گوناگون ایران، می‌بستند یا به آتش می‌کشیدند و خورشیدرویانی چون میرزاحسن رشدیه را آزار می‌دادند یا تبعید می‌کردند؛ فروغ رشت هیچگاه تعطیل نشد. نه تنها تعطیل نشد بلکه روشنک نوعدوست و عزت فروزان از همین دبیرستان برآمدند و دومین و سومین دبیرستان دخترانه گیلان را بنا نهادند. گرچه آذر اندامی نخبه بود و عطشی سیری‌ناپذیر به فراگیری دانش داشت اما اگر فروغ نبود او و دختران بسیاری چون او از فراگیری دانش باز می‌ماندند.

آذر که به دانشکده پزشکی رسید هم دیو وبا را در خاطر داشت هم فداکاری‌های زنانی را که با خون دل چراغ فروغ را روشن نگاه داشتند. این دو را از شهر زادگاهش برگرفت و کوشش بی‌وقفه را نیز از زنان خانواده مادری‌اش به ارث برد که علی‌رغم بی‌نیازی مالی هیچگاه از کار و تلاش دست نمی‌کشیدند و از جوانی تا واپسین دم عمر، به خیاطی می‌پرداختند.

این سه با هم چراغ راه بانو آذر اندامی بودند.

از خاک تا ناهید

آذر اندامی آن هنگام که تحصیل پزشکی می‌کرد با پزشک جراح منصور خلعتبری از نوادگان محمدولی‌خان تنکابنی سپهدار اعظم ازدواج کرد. بارها با بورسیه تحصیلی برای دانش‌اندوزی و پژوهش به بلژیک و فرانسه سفر کرد. برخلاف نقلی که از جعفر خمامی‌زاده در جلد ۷ گیلان‌نامه آمده و از آنجا به مقالات و روزنامه‌ها راه پیدا کرده؛ آذر اندامی در کودکی کار نمی‌کرد و زندگی سختی نداشت. در هیچکدام از اسناد مربوط به بازداشت‌ افراد مرتبط با تشکیلات چپ در گیلان و مدارک پرونده ۵۳ نفر، نام و نشانی از هیچکدام از اعضای خانواده اندامی-یازقی پیدا نشد. برادران آذر تا وقتی در رشت زندگی می‌کردند در اطراف منزل پدر، صاحبخانه بودند. موسی اندامی، تراشکار شرکت گونی‌بافی بود. پس از کوچه آذر به تهران، برادرانش نیز با کمک دوست صمیمی پدر « عمو داور » که حسابدار کارخانه ارج بود به تهران رفتند و در آنجا مشغول به کار شدند و در محله‌های مختلف تهران صاحب خانه بودند. خانواده همسر او نیز بسیار ثروتمند بودند. با اینهمه به گفته بستگان و آشنایان خانوادگی، زن و شوهر بسیار ساده‌زیست بودند و به دور از تجملات زندگی می‌کردند. آذر اندامی همانقدر که دانشمندی برجسته بود مادری فداکار هم بود و علی‌رغم مشغله بسیار و تحصیل پیوسته در سراسر عمر هیچگاه در رسیدگی به همسر و فرزندان کوتاهی نمی‌کرد. تفریح مورد علاقه‌اش قدم زدن در باغ‌های تنکابن و حافظ خوانی با همسرش بود.

آنگاه که از انستیتو پاستور بازنشسته شد در کمال فروتنی در جمع همکارانش گفت «در زندگی هیچ سعادتی بالاتر از به پایان رساندن خدمت و مورد تقدیر همکاران قرار گرفتن سراغ ندارد». او که دوره پزشکی عمومی و تخصصی زنان و زایمان را به پایان رسانده بود در سال ۱۳۵۳ موفق به اخذ مدرک دکترای تخصصی علوم آزمایشگاهی هم شد با اینحال در سوابق نظام‌پزشکی هیچ پروانه‌ای در هیچ رشته‌ای به نام دکتر آذر اندامی صادر نشده است. او هیچگاه در بخش خصوصی فعالیت نکرد. سال‌های زیادی را در مناطق جنوبی و محروم تهران به درمان مادران باردار پرداخت. حتی پس از بازنشستگی نیز دست از کوشش نکشید. مدتی مسئول‌فنی آزمایشگاه بیمارستان باهر بود و چند سالی نیز در مطب همسرش به درمان بیماری‌های زنان می‌پرداخت. همانجا بود که آمبولی ریوی ناشی از تومور مغزی جانش را گرفت.

روان جاویدان بانو آذر اندامی در ۲۸ مرداد ۱۳۶۳ از جهان ما رفت. روی اولین سنگ قبر او نوشتند:

راهش در این سرا دانش و مهر و نیکی

جایش در آن سرا فردوس برین جاودانه

پس از سال ۲۰۱۰ که اتحادیه جهانی ستاره‌شناسی دهانه‌ای به قطر ۳۰ کیلومتر را در ناهید به نام او کرد؛ خانواده‌اش سنگ قبر او را به شکل کنونی تغییر دادند تا شاید در روزگار بی‌مهری مسئولان فرهنگی کشور به الگوهای برجسته‌ای چون او، اینگونه نام و راه آذر اندامی را زنده نگاه دارند.

درخشش ابدی یک ذهن بی آلایش

یکی از همکارانش در انستیتو پاستور، آذر اندامی را اینگونه توصیف کرده:

«وی یک زن زحمتکش و با اراده‌ای بود. در این انستیتو هم یک روز دست از تلاش و پژوهش برنداشت و من زنی به پشتکار و همت او ندیده‌ام.»

او همه زندگیش را به کوشش گذراند. با همه افتخارات علمی که به دست آورد در پی نام و آوازه و ثروت اندوزی نرفت. آذر اندامی آزمند نبود. سال‌های زیادی در گمنامی و بدون چشمداشت مالی برای درمان بیماری‌های زنان و زایمان در جنوب شهر تهران کوشید.

زندگی آذر اندامی با تاریخ تاسیس مدارس نوین در ایران و حق تحصیل زنان گره خورده است. او در دبیرستان فروغ از درخت دانش، میوه چید و خورد و جانش روشن شد. پس جان و عمرش را سرمایه دانش‌اندوزی کرد و واکسن وبای التور را ساخت که علاوه بر همشهریان و هموطنانش، بیماران زیادی را در پاکستان و افغانستان نیز نجات داد. امروز که زنان افغانستان برای حق تحصیل و کار فریاد سر داده‌اند، امروز که کشور‌مان در پیچی تاریخی قرار دارد، نگاهی دوباره به زندگی و کارنامه بانو آذر اندامی ضرورتی دو چندان می‌یابد.

نامش بلندتر و روان زنده‌اش در بارگاه فروغ بی پایان شاد.

امید است که این نوشته چراغی در راه تاریخ‌پژوهان و آذینی بر کاخ خرد جاویدان باشد.

فهرست منابع
۱- محمدتقی پوراحمد جکتاجی – گیلان‌نامه – مجموعه مقالات – جلد ۷
۲- انستیتو پاستور در گذر تاریخ
۳- پایگاه خبری reasearchgate
۴- پایگاه خبری asiaresearchnews
۵- سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
۶- مصاحبه با اعضای خانواده و دوستان و آشنایان

دوستان و آشنایان:
۱- دکتر محمد باقری از دوستان برادر ایشون، محمد اندامی
۲- سهیل نقشی
۳- فرشته اندامی برادرزاده ایشون ( فرزند موسی اندامی )