وقتی‌ راست‌ها چپ می‌زنند و چپ‌ها راست…

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا تغییر نظر و استراتژی بر اساس شکل گیری منافع در دنیای سیاست یک امر عادی و جهان شمول است و هیچ یک از علمای سیاست ایرادی بر آن وارد نمی‌کنند و بسیاری حتی آن را یکی از ضروریت‌های یک حکمرانی خوب می‌دانند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا تغییر نظر و استراتژی بر اساس شکل گیری منافع در دنیای سیاست یک امر عادی و جهان شمول است و هیچ یک از علمای سیاست ایرادی بر آن وارد نمی‌کنند و بسیاری حتی آن را یکی از ضروریت‌های یک حکمرانی خوب می‌دانند. هارولد لاسکی« نظر پرداز انگلیسی» اعتقاد دارد که سیاست یعنی دانستن اینکه چه کسی می برد، چه می برد، چه موقع می برد، چگونه می برد، و کجا می برد؟

ImageThumb2بر اساس همین نظریه و استراتژی تغییر نظر بر اساس منافع، ما شاهد چرخش‌های سیاسی گسترده‌ای در دو جناح اصلی کشور یعنی اصلاح طلبان و اصول گرایان یعنی همان راست‌های و چپ‌های سنتی ایران طی ۳ دهه گذشته بوده ایم. تغییراتی که در بعضی مواقع با تعجب کارشناسان و تحلیل گران سیاسی روبرو شده است. یکی از این تغییرات در مورد رابطه با آمریکا و نحوه برخورد با این کشور اتفاق افتاده است.

این روزها تقریبا تمام مردم می‌دانند که اصول گرایان که در گذشته مردم آنها را به عنوان راست سنتی می‌شناختند، مخالف رابطه با آمریکا و گفت‌وگو با این کشور هستند و اصلاح طلبان که آنها را چپ می‌نامند، موافق رابطه با آمریکا هستند، رابطه‌ای که طی سی و پنج ساله گذشته تمام دولت‌های پس از انقلاب از دولت موقت بازرگان تا دولت تدبیر و امید حسن روحانی با آن دسته پنجه نرم کرده‌اند.

پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، بازهم سبب شد تا بحث رابطه با آمریکا تبدیل به مسئله اصلی کشور و نزاع سیاسی بین دو جریان سیاسی کشور شد. نحوه برخورد و احتمالا رابطه با آمریکا در دولت جدید، موافقان و مخالفان بسیاری دارد که در این میان برخی اصول‌گرایان با اعلام اینکه آمریکا کشور قابل اعتمادی نیست، می گویند به رابطه با آمریکا خوشبین نیستند و اصلاح طلبان معتقدند که دیگر زمان برقراری رابطه با آمریکا فرا رسیده است.

این اختلاف نظرها در حالی شکل می‌گیرد که در سال‌های نه چندان دور و هم زمان با پایان جنگ هشت ساله با عراق، راست‌ها و چپ‌ها به گونه‌ای دیگر فکر می‌کردند و اصول‌گرایان آن زمان ایران دم از رابطه با آمریکا می‌زدند و چپ‌ها با آن مخالفت می‌کردند.

چپ‌ها و کوبیدن بر طبل عدم مذاکره 

جناح چپ ایران که آن زمان متشکل از نیروهای وابسته مجمع روحانیون مبارز بودند به طور سنتی پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران به عنوان طرفداران مبارزه با استکبار جهانی و در راس آن با آمریکا شناخته می‌شدند. پس از پایان جنگ و زمزمه‌های بهبود رابطه با دنیای پیرامون که جناح راست آن را ضرورت دنیای امروز می‌دانست و جناح چپ آن را محکوم و بر مواضع ضد استکباری خود تاکید می‌کردند.

هاشمی رفسنجانی که با شعار ساختن ایران پس از جنگ توانسته بود رای مردم را به خود اختصاص دهد با درک این موضوع که ساختن کشور در گرو ارتباط‌های گسترده با جهان است، پنجره‌های جدیدی را در سیاست خارجی ایران گشود. هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت، بهبود روابط ایران و آمریکا را به شرط آزاد کردن دارایی‌های ایران بلا مانع می‌دانست و همین سخنان زمینه، موضع گیری شدید جناح چپ را فراهم آورد.

سید محمد موسوی خوئینی‌ها از رهبران دانشجویان خط امام و رهبری، در موضع گیری تندی اعلام کرد:« بحث بر روی برقراری رابطه با آمریکا موردی ندارد، تمام گرفتاری‌های منطقه از آمریکاست.» مهدی کروبی دیگر روحانی سرشناس جناح چپ نیز اعتقاد داشت:«رابطه با آمریکا جز ضرر چیز دیگری برای ما ندارد. رفتار این کشور با ایران کینه توزانه است. الان جریانی به دنبال تخریب مواضع امام هستند. این جریان تعبیر امام که رابطه با آمریکا مانند رابطه «گرگ و میش» است را مسخره می‌کنند.»

محتشمی پور دیگر چهره شناخته شده جناح چپ بود که به رابطه احتمالی میان ایران و آمریکا اعتراض کرد و گفت:« با توجه به سوابق و دیدگاه‌های موجود در آمریکا، ما هیچ رابطه‌ای نمی‌توانیم پیش بینی کنیم.»

یکی از جالب ترین اظهار نظرها مربوط به سعید حجاریان عضو شورای سردبیری روزنامه سلام بود. او نیز چون دیگر اعضای جناح چپ، رابطه سیاسی و اقتصادی با آمریکا را سودمند نمی‌دانست و معتقد بود« این که بیان می‌شود با ایجاد ارتباط با کشورهای ابرقدرت علی الخصوص آمریکا مشکلات اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی برطرف می‌شود، بنده تصور میکنم یک سلسله منافع و مطامع مشکوک سیاسی ورای چنین ادعاهایی نهفته است.»

در همان زمان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز با صدور بیانیه‌ای به رابطه احتمالی میان ایران و آمریکا اعتراض می‌کند. سید محمد خاتمی وزیر ارشاد وقت نیز اعتقاد داشت که رسیدن به اهداف انقلاب در چارچوب روابط بین الملل و نزدیکی به غرب از طریق دیپلماسی اشتباه است.

همیشه نمی‌شود میش بود

در مقابل مواضع تند جناح چپ اما راست گرایان مایل به برقراری رابطه با آمریکا بودند. حضور ولایتی وزیر خارجه دولت هاشمی که از نزدیکان جناح راست بود خود بیانگر همین معنا بود. برخی از چهره‌های جناح راست چون محمد جواد لاریجانی به طور تلویحی و برخی دیگر به صورت علتی خواستار عادی سازی روابط با غرب و آمریکا بودند.

سعید رجائی خراسانی نماینده سابق ایران در سازمان ملل و نمانیده دوره‌های دوم و سوم مجلس شورای اسلامی، طی نامه‌ای به رهبر انقلاب خواستار برقراری رابطه با آمریکا شد. او در زمینه رابطه با آمریکا چنین می‌گوید:« اگر بنا را بر این بگذاریم که آمریکا همیشه گرگ است و ما همیشه میش، این جور در نمی‌آید، ما باید با آمریکا رابطه برقرار کنیم.»

در این میان حمله عراق به کویت و اعلام بی طرفی با نظر مقام معظم رهبری، آتش اختلاف را شعله ورتر کرد. آمریکا نیز در حمایت از کویت با حمله به عراق، این کشور را از کویت بیرون کرد. در همان زمان در ایران، عده‌ای با مدیریت جناح چپ اعتقاد داشتند که در این جنگ ایران باید در کنار عراق و در مقابل آمریکا با غرب بایستند. این سیاست برخلاف تصمیم دولت و سران نظام بود. دولت سازندکی اعتقاد داشت، بی طرفی در این جنگ بهترین گزینه ممکن برای کشور است و ایران نباید وارد این نزاع بی حاصل شود.

برخی از عناصر داخلی این راه را انفعالی در مقابل با استکبار جهانی«آمریکا» دانستند و آن را محکوم کردند. جناح چپ بازهم با مدیریت مجمع روحانیون مبارز پای به عرصه گذاشت و با صدور بیانیه خواستار مقابله با آمریکا شد. در بخشی از این بیانیه آمده بود:«دست آمریکا به خون همه مظلومان آلوده و آواز جنایتش سراسر زمین را پر کرده است و امروز در کار ویرانی خانه و تاسیسات مردم مسلمان عراق و کویت و به خاک خون کشیدن انسان‌های بی‌گناه با شقاوتی وصف ناپذیر است»

مجمع در بیانیه‌ای دیگر انقلابیون جهان اسلام را به حمله به منافع آمریکا تشویق کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است:« از مسلمانان جهان اسلام و خصوصا منطقه خلیج فارس می‌خواهیم که صفوف خود را هر چه فشرده تر سازند و خود را برای ضربه زدن به منافع آمریکا در منطقه و سراسر جهان آماده کنند و دست شیطان بزرگ را از سر مسلمین کوتاه کنند.»

بدین تریب در کنار تمام مخالفت‌های سیاسی، این جناح مردم جهان را به حمله مسلحانه به منافع آمریکا دعوت کرد حتی بهزاد نبوی در دیدار با دانشجویان دانشگاه تهران در یک موضع گیری جالب گفت:«حمله آمریکا به عراق یه فرصت تاریخی برای حمله به اسرائیل است.»

جناح راست اما بازهم برخلاف چپ‌ها گرفتند. چهره‌های صاحب نظر در سیاست خارجی جناح راست در روزنامه رسالت ضمن نقد نظرات جناح چپ آنها را افرادی ساده لوح و احساسی توصیف کردند. محمد جواد لاریجانی از چهره‌های شاخص جناح راست، جنگ بین آمریکا و عراق را جنگ تجاوزها توصیف کرد و برخی از اشخاصی که تحریر الوسیله امام را مجوزی برای ورود به جنگ منطقه می‌دادند، افرادی ساده لوح و فاقد اعتبار درست توصیف کرده و به آنها توصیه کرد به عقل خود رجوع کنند.

علی اکبر ناطق نوری، عضو برجسته جامعه روحانیت مبارز تهران نیز ورود به این جنگ را ساده لوحانه توصیف کرد و گفت:«جنگ خلیج فارس نمی‌تواند جنگ اسلام و کفر باشد. چقدر ساده اندیشی است که اگر کسی تصور کند، صدام ماهیت عوض کرده است.

حسن روحانی، رئیس جمهور امروز ایران که در آن زمان عهده دار دبیری شورای عالی امنیت ملی ایران بود، می‌گوید:« با توجه به انگیزه‌های باطل طرفین درگیر جنگ خلیج فارس، جوانان ما به نفع هیچ کس از آنان فداکاری نخواهد کرد.»

چپ‌ها راست زدند و راست‌ها چپ

رئیس جمهور هاشمی نیز حرف پایانی در مورد جنگ را زد و گفت:« ما وارد جنگ نخواهیم شد که در آن خون بدهیم آمریکا پیروز شود و به اهدافش برسد و با عراق پیروز شود و در کویت بماند.»

امروز اما نظرات سیاسی این افراد دچار تغییرات ۱۸۰ درجه‌ای شده است و جناح چپ تمام قد از مذاکره با آمریکا سخن می‌گوید و اصول گرایان، آمریکا را شیطان بزرگ می‌خوانند که هیچگاه قابل اعتماد نیست و نخواهد بود.

مخالفان دولت روحانی در زمینه مذاکره با آمریکا که جزو جریان اصول گرایی محسوب می‌شوند، اعتقاد دارند که مذاکره با آمریکا سودی برای ایران ندارد و آمریکایی‌ها بیش از ایران از این مذاکره سود خواهد برد. آنها معتقد هستند که آمریکایی‌ها با توجه به اتخاذ سیاست‌های خصمانه علیه ایران طی سال‌های گذشته، هیچگاه قابل اعتماد نبوده و نیستند و مذاکره با شیطان بزرگ یک اشتباه استراتژیک است.

اصلاح طلبان اما بر عکس مواضع گذشته خود به صورت جدی خواستار برقراری رابطه با آمریکا هستند و بهبود روابط را عامل حل مشکلات ایران می‌دانند.

چه آنکه به نظر می رسد اصول گرایان و اصلاح طلبان طی سه دهه گذشته تغییر گسترده‌ای در نظرات خود داده‌اند که بسیاری اعتقاد دارند این تغییر گسترده به خاطر تغییر منافع این گروه‌ها شکل گرفته است. باید منتظر نشست و دید که آیا در آینده نیز شاهد این چنین تغیراتی هستیم./نامه

Share