چین با بحران کمبود زباله، ایران با معضل انباشت آن؛ چرا از تجربه شریک شرقی بهره نمیبریم؟
در تحولی کمسابقه و متفاوت با روند جهانی، چین با کمبود زباله مواجه شده است؛ موضوعی که به دنبال اجرای گسترده سیاستهای بازیافت و کاهش تولید پسماند در این کشور رخ داده و اکنون برخی از کارخانههای زبالهسوزی را با بحران تأمین مواد اولیه روبهرو کرده است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، در یکی از شگفتانگیزترین تحولات زیستمحیطی و اقتصادی جهان، چین امروز با مشکلی نادر و کمسابقه روبهرو است: کمبود زباله!
فارس نوشت: در حالی که بسیاری از کشورهای جهان با کوههای انباشته از زباله و چالشهای زیستمحیطی ناشی از آن دستوپنجه نرم میکنند، چین با پدیدهای کاملاً معکوس مواجه شده است. بهگونهای که بسیاری از کارخانههای زبالهسوزی این کشور دیگر نمیتوانند با ظرفیت کامل خود فعالیت کنند و حتی برخی از آنها مجبور شدهاند برای ادامه فعالیت، زباله از مناطق دیگر خریداری کنند!
چگونه چین به این نقطه رسید؟
در سالهای اخیر، دولت چین میلیاردها دلار در زمینه توسعه زیرساختهای مدیریت پسماند سرمایهگذاری کرده است؛ بهویژه در ساخت کارخانههای مدرن زبالهسوزی با هدف کاهش وابستگی به محلهای دفن زباله که در گذشته موجب آلودگی گسترده در شهرهای بزرگ میشدند.اما در یک تحول پیشبینینشده، این تأسیسات جدید اکنون با کمبود زباله مواجه شدهاند، بهطوری که برخی از آنها بهناچار زباله را از شهرها و مناطق دورافتاده خریداری میکنند تا خطوط تولید خود را فعال نگه دارند. این در حالی است که بسیاری از کشورها هنوز با بحران دفع زباله و هزینههای سنگین آن مواجهاند.
دلایل کاهش زباله در چین چیست؟
اصلیترین عامل این تحول، سیاستهای سختگیرانه دولت چین در زمینه بازیافت و مدیریت پسماند است. از جمله اقداماتی که طی سالهای اخیر به اجرا درآمده میتوان به موارد زیر اشاره کرد: نخست، الزام شهروندان و شرکتها به تفکیک زباله از مبدا، دوم افزایش نظارت بر روند جمعآوری و دستهبندی پسماند و سوم اجرای کمپینهای گسترده آگاهیبخشی درباره کاهش مصرف و جلوگیری از اسرافنتیجه این اقدامات، افزایش چشمگیر آگاهی عمومی، کاهش مصرف اقلام پلاستیکی، ارتقاء فرهنگ بازیافت و کاهش محسوس حجم زبالههای قابلاحتراق بوده است.
بهعبارت دیگر، مردم چین اکنون زباله کمتری تولید میکنند و آنچه تولید میشود نیز با دقت بیشتری بازیافت میشود — امری که مستقیماً موجب کاهش خوراک ورودی کارخانههای زبالهسوزی شده است.
پیامدهای زیستمحیطی و اقتصادی این تحول
از منظر زیستمحیطی، این تحول یک دستاورد مثبت بزرگ محسوب میشود. کاهش تولید زباله، بهبود روند بازیافت، و تقویت مفهوم اقتصاد چرخشی، همه در راستای اهداف توسعه پایدار قرار دارند و به کاهش آلودگی، حفظ منابع طبیعی و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان کمک میکنند.اما از دید اقتصادی، چالشهایی نیز به همراه دارد. سرمایهگذاری چند میلیارد دلاری در تأسیس کارخانههایی که اکنون نمیتوانند با ظرفیت کامل فعالیت کنند، میتواند به اتلاف منابع منجر شود — مگر اینکه این تأسیسات برای تطابق با شرایط جدید بازطراحی شوند یا فناوری آنها بهگونهای تغییر یابد که بتوانند انواع متنوعتری از پسماندها را پردازش کنند.
چین اکنون در میانه یک پارادوکس مدرن قرار گرفته است: کشوری که زمانی با بحران زباله روبهرو بود، امروز برای تأمین زباله به مناطق دیگر متوسل میشود.
در حالیکه جهان هنوز درگیر تبعات زیستمحیطی زباله است، چین در حال تجربه نتایج ملموس و موفقیتآمیز اصلاحات زیربنایی خود در این حوزه است. این روند، نهتنها الگوی جدیدی برای توسعه پایدار ارائه میدهد، بلکه فرصتی برای بازنگری در شیوههای اقتصادی و فناوریهای مورد استفاده در صنایع مدیریت پسماند نیز فراهم کرده است.
به گزارش دیارمیرزا؛ تحولات اخیر در چین و کمبود زباله برای کارخانههای زبالهسوزی این کشور، موضوعی کمسابقه در جهان است که ریشه در سیاستهای دقیق بازیافت، کاهش تولید پسماند و ارتقای فرهنگ عمومی در حوزه مصرف دارد. این تجربه نشان میدهد که میتوان با برنامهریزی و مشارکت مردم، نه تنها حجم زباله را به شکل قابل توجهی کاهش داد، بلکه حتی کارخانههای وابسته به آن را با بحران تأمین خوراک مواجه ساخت.
از سوی دیگر، ایران و چین روابط دوستانه و راهبردی دارند؛ هر دو کشور عضو پیمان شانگهای و بریکس هستند و چین نیز یکی از خریداران اصلی نفت ایران محسوب میشود. بنابراین این پرسش جدی مطرح میشود که چرا ایران، با وجود چنین روابط گسترده، از تجربه و ظرفیتهای علمی و فناورانه چین در حوزه مدیریت پسماند، بازیافت و تولید انرژی از زباله استفاده نکرده است؟
ایران سالهاست با معضل انباشت زباله در شهرها، دفن غیربهداشتی و آثار زیستمحیطی ناشی از آن مواجه است. حجم بالای پسماندهای خانگی و صنعتی، بهویژه در استانهای شمالی کشور، به یکی از بحرانهای مزمن تبدیل شده است. در چنین شرایطی، همکاری با کشوری که توانسته در مسیر معکوس حرکت کند و پسماند را به حداقل برساند، میتواند راهگشا باشد.
انتظار میرود مسئولان ذیربط، به جای نگاه مقطعی و پروژهای، راهبردی جامع برای مدیریت پسماند تدوین کنند و از تجربههای موفق بینالمللی، بهویژه ظرفیتهای چین، بهره بگیرند. انتقال فناوری، آموزش کارشناسان داخلی، و سرمایهگذاری مشترک در پروژههای بازیافت و انرژی از زباله، نه تنها به کاهش فشار بر محیط زیست ایران کمک خواهد کرد، بلکه میتواند به ایجاد اشتغال سبز و بهرهوری اقتصادی نیز بینجامد.
پرسش اصلی این است: چرا در شرایطی که شریک راهبردی ایران در شرق آسیا بهدلیل موفقیت در کاهش زباله با کمبود خوراک مواجه است، ما همچنان شاهد انباشت زباله در جنگلها و سواحل خود هستیم؟ این فاصله بزرگ باید هرچه سریعتر با اراده مدیریتی و استفاده از دیپلماسی زیستمحیطی پر شود.
دیدگاه