عشـق سیـاه تا گـورسرد بـاغ

خالکوبی روی گردن، اسرار رفیق کشی در خانه ویلایی را فاش کرد

ماجرای این پرونده جنایی ازهفدهم خرداد سال گذشته هنگامی آغازشدکه زن جوانی به نام«محبوبه»گم شدن شوهر۳۳ساله اش را به پلیس آگاهی مشهد گزارش داد و مدعی شد«محمد-م» از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، مضطرب بود. انگشتانش را به هم می فشرد، نگرانی عجیبی درچشمانش موج می زد. با این وجود همه قدرت خود را جمع کردتا ماجرای قتل دوستش را انکارکند. «مدت هاست که ازمحمد خبری ندارم!» از روزی که همسرم مرا رها کرد و لوازم منزل را هم با خودش برد به مردی سرگردان و حیران تبدیل شده ام و با کسی ارتباط ندارم …اما افسر پرونده که با بهره گیری از راهنمایی های تجربی و تخصصی قاضی ویژه قتل عمد مشهد، دامنه تحقیقات را به«عشق سیاه» کشانده بود، مدام رگبار سوالات فنی را روی کلمه «محبوبه»متمرکز می کرد، کلمه ای که تصویرآن نیز برگردن وی خالکوبی شده بود. طولی نکشید که دیگر توان«انکار» محسن،روند فرسایشی گرفت و در یک لحظه شکست! فروریخت! متلاشی شد!فریاد زد: «بله! کشتم!» دوستم را به بهانه ای به خانه باغ ویلایی کشاندم وبا ضربه میله آهنی به قتل رساندم وجسدش را درهمان باغ دفن کردم چرا که …

روزنامه خراسان نوشت:  ماجرای این پرونده جنایی ازهفدهم خرداد سال گذشته هنگامی آغاز شد که زن جوانی به نام«محبوبه»گم شدن شوهر۳۳ساله اش را به پلیس آگاهی مشهد گزارش داد و مدعی شد«محمد-م» از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است. به دنبال این گزارش و با دستورسرهنگ جوادبیگی(رئیس پلیس آگاهی مشهد)پرونده ای در دایره«فقدانی»های پلیس تشکیل و تحقیقات درباره یافتن سرنخی از جوان۳۳ساله شروع شد اما هرچه دامنه بررسی های تخصصی گسترده ترمی شد،ماجرای گم شدن«محمد-م»نیزمشکوک تربه نظر می رسید تا این که دربهمن سال گذشته این پرونده رمزآلود به سوسوی جنایتی درعمق تحقیقات پلیس گره خورد و این گونه با دستورقاطع قاضی دکترصادق صفری(قاضی ویژه قتل عمد مشهد)فرضیه جنایی نیز به طورنامحسوس مورد بررسی های فنی قرارگرفت. درهمین حال جلسه کارشناسی وتحلیلی جرم به ریاست سرهنگ محمدباقر پهلوان(رئیس اداره جنایی آگاهی)وهدایت های عملیاتی سرهنگ ولی نجفی(رئیس باتجربه دایره قتل عمد)برگزار شد ونتایجی به دست آمد که نشان می داد ردپایی از یک«عشق سیاه»دراین ماجرای پررمز و راز وجود دارد اما استدلال ها و سرنخ ها آن قدرمحکم نبودندکه مقام قضایی بتواند دستوردستگیری مظنونان را صادرکند، بنابراین قاضی شعبه۲۵۵دادسرای عمومی وانقلاب مشهد از کارآگاهان خواست با شیوه های اطلاعاتی و بهره گیری ازتوان علمی و فن آوری های نوین پلیسی،تحقیقات بیشتری را درباره«عشق سیاه»انجام دهند. به همین خاطر پیگیری و رصدهای اطلاعاتی پرونده به سروان سیفی(افسرپرونده)سپرده شد و او پس از حدود۳ ماه تحقیقات نامحسوس به ارتباط پنهانی«محبوبه»(همسرمردگم شده)با یکی از دوستان شوهرش پی برد که در مظان اتهام پلیس قرار داشت.

ردزنی های پلیسی بیانگرآن بود که آن دو نفردرمکان هایی یکدیگر را ملاقات کرده اند. از سوی دیگرهم یک سیم کارت مخفی ازهمسرجوان گم شده به دست آمد که درپیامک های ارسالی آنان نیز ازکلماتی مانند باغ،بیل،دفن وغیره استفاده شده بود.

وقتی سرنخ تحقیقات به این جا رسید،بی درنگ قاضی دکترصفری درحالی با اسناد دقیق پلیسی دستوردستگیری«محسن-ش»(دوست مرد گم شده)را صادرکرد که بررسی های اطلاعاتی کارآگاهان نشان می داد «محبوبه و محسن»درمنزل اجاره ای واقع درمنطقه خواجه ربیع (بولوارمهرمادر)با یکدیگر قرار ملاقات دارند. این بود که گروه عملیاتی کارآگاهان،منزل اجاره ای را به محاصره درآوردند و به این «عشق سیاه»مهرپایان زدند.

خیلی زود و با انتقال دو مظنون به دایره قتل عمدآگاهی،بازجویی ازآن هادرحالی آغازشدکه خالکوبی نام«محبوبه»روی گردن «محسن»خودنمایی می کرد اما«محسن»به بازگویی قصه«انکار» پرداخت و هرگونه اطلاع ازدوستش را منکرشد.اودرباره ملاقات با «محبوبه»هم گفت:می خواستم به او برای جست وجوی همسرش کمک کنم! و اگرکاری ازدستم برمی آید برایش انجام بدهم!

​​​​​​​
اودرباره خالکوبی  روی گردنش هم توضیح داد: نام همسرقبلی خودم نیز«محبوبه» بود اما او به خاطراختلافات و مشکلات خانوادگی به یک باره مرا رها کرد و با برداشتن همه لوازم زندگی به دنبال سرنوشت خودش رفت ! …

اما این ادعاها با تحقیقات نامحسوس کارآگاهان زبده پلیس آگاهی کاملا درتضاد بودوآن ها تردیدی نداشتند که «محسن»برای فرار از مجازات داستان های ساختگی را سرهم می کند به همین دلیل افسرپرونده با راهنمایی های جنایی سرهنگ نجفی و همچنین بهره گیری ازتجربیات ودستورهای قاضی ویژه قتل عمد،انگشت تحقیقات را به سوی «عشق سیاه»گرفتند و سوالات خود را دراین باره متمرکزکردند تا این که چندساعت بعد ناگهان اضطراب عجیبی سراسر وجود«محسن»را فراگرفت و فریاد زد: من او را کشتم! … چرا که فهمیدم همسرم تحت تاثیرحرف های«محمد»قرارگرفته و به همین خاطر هم لوازم منزل را با خودش برده و دیگر حاضر به زندگی با من نیست! دراین شرایط مشکل مالی نیزداشتم و روح و روانم به هم ریخته بود. بنابراین نقشه قتل او را کشیدم.

آن روزمقداری شیره تریاک تهیه کردم و «محمد»را به بهانه دوستی به منزلم درطرقبه دعوت کردم. او وقتی وارد خانه شد خیلی تعجب کرد که چرا درخانه لوازم زندگی نیست! من هم گفتم به خاطر حرف هایی که تو به زنم زدی او هم لوازم منزل را برداشته وخانه ام را ترک کرده است. ابتدا اندکی با هم بحث کردیم ومن قرص خواب آور به او دادم . سپس درحالی که مشغول مصرف موادمخدر بود ناگهان همه مشکلات درذهنم رژه رفت .دریک لحظه میله ای برداشتم و درحالی که هنوز به خاطر مصرف قرص و مواد مخدر گیج بود ضربه ای محکم به سرش کوبیدم  وسپس ضربات دیگر را هم فرود آوردم. وقتی دیدم ازسرش خون جاری شد،پلاستیک زباله را برداشتم و دورسرش پیچیدم تا خون بیشتری کف زمین نریزد بعد هم گودالی به عمق ۱.۵ مترحفرکردم و جسد را که داخل کیسه گذاشته بودم ،همان جا دفن کردم. این متهم پرونده جنایی درادامه مدعی شداما همسر«محمد»نقشی درجنایت نداشت و من همه این کارها را به تنهایی انجام دادم …

درپی اعترافات صریح متهم و اظهارات متناقض«محبوبه»(همسرمقتول)بلافاصله قاضی ویژه قتل عمد به همراه گروه تخصصی کارآگاهان درحالی عازم شهرستان طرقبه و شاندیز شدند که هماهنگی های قضایی با قاضی علیزاده(دادستان عمومی وانقلاب طرقبه وشاندیز) نیزصورت گرفت.

ساعتی بعد متهم،منزل ویلایی قدیمی ساز با درآهنی کوچک سفید رنگ را نشان داد و بدین ترتیب بررسی های بیشتردرمحل وقوع جنایت ادامه یافت. متهم که هنوز ادعا می کرد همسر مقتول اطلاعی از ماجرا نداشت وقتی دربرابر شواهد و دلایل انکارناپذیر قرارگرفت که از سوی قاضی صفری بازگو شد به ناچار لب به اعتراف گشود وگفت:«محبوبه» درجریان قتل شوهرش بود اما «محمد-م»خیلی به خانواده اش ظلم می کرد و دخترش را کتک می زد درعین حال خودم هم با او مشکل داشتم! …

طولی نکشید که با دستورقاضی دکترصادق صفری«محسن» مقابل دوربین قوه قضایی ایستاد و چگونگی ماجرای رفیق کشی را تشریح کرد. او سپس بیل را به دست گرفت و بخشی از باغ را حفرکرد که به گورسرد رفیقش تبدیل شده بود. سپس نیروهای امدادی هم به محل آمدند و پس ازحفر عمق ۱.۵ متری از زمین، کیسه حاوی پیکر مقتول بیرون کشیده شد و به پزشکی قانونی انتقال یافت تا زوایای پنهان «عشق سیاه»که به جنایتی هولناک گره خورده است مورد کنکاش های بیشتری قرار گیرد.