کنایه یک روزنامه به فواد ایزدی، مرعشی و خوش چشم: خیالبافی می کنند و جنگ را بازی کامپیوتری می بینند!
درباره برخی چهره ها که بدون پذیرش مسئولیت اجرا، نسخه میپیچند و هزینه شکست راهحلهای بیمحاسبه خود را بر دوش مردم و کشور میگذارند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، در شرایطی که ایران از یک جنگ پرهزینه عبور کرده و هنوز با تهدید نظامی، محاصره تجاری، نااطمینانی اقتصادی و پروندههای پیچیده منطقهای روبهروست، گروهی از تریبونداران با حذف متغیرها، ارائه اعداد بیمنبع و نسخههای غیرقابل سنجش، خود را تنها افراد بلد میدان معرفی میکنند بدون این که در میدان کاری انجام دهند. حاصل این کار نه تحلیل درست، بلکه تولید بدبینی و تثبیت این گزاره که مسئولان یا خائناند یا ناتوان هستند. چرا ؟ چون راهحلهای ظاهراً بدیهی کارشناسان تلویزیونی و خیابانی را اجرا نمیکنند.
روزنامه خراسان نوشت:
مرعشی و بازهم دوگانه سازی کاذب
سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ایران ازفعالان اصلاح طلب که هر چند وقت یکبارحاشیه ای به همراه دارد ، در جدید ترین مصاحبه با یکی از رسانه های اصلاح طلب اظهارات قابل تاملی داشته که عصاره آن به تأسی از مسلک همجناحی او یعنی محمدجواد ظریف، ساختن دوگانهای کاذب است؛ دوگانهسازی بین «زندگی» و «مقاومت».
مرعشی در بخشی از مصاحبه خود بیان کرده: «زندگی کردن، برای مردم ایران به یک مطالبه جدی تبدیل شده است. همه مردم ایران دلشان نمیخواهد شهید شوند، بلکه میخواهند با عزت و با آبرو و به خوبی زندگی کنند.»
در حقیقت مرعشی تلاش دارد به گونهای صورتبندی کند که گویی یک دسته میخواهند شهید شوند و یک دسته میخواهند زندگی کنند! این فهم کج و معوج، عملا زندگی را در برابر مقاومت قرار داده تا بتواند از مقدمات غلط، نتیجه مطلوب و البته ناصواب خود را به دست بیاورد. با این حال، تاریخ چیز دیگری را نشان میدهد و آن این است که در برابر سلطهگر، زندگی معنایی جز مقاومت نخواهد داشت.
در واقع آنچه که مرعشی و امثال وی درک نمیکنند این است که نظام بینالملل، آن دنیای تخیلی لیبرالیستی و صلحطلبانه اصلاحطلبان نیست بلکه جهانی پر از مخاطره است که برای بقا چارهای جز تولید قدرت و مقاومت در برابر بازیگران امپریالیستی آن همانند آمریکا نیست.
علی عبدی؛ روایتی نادرست از لبنان
علی عبدی مدعی است تفاهم اسلامآباد نهتنها به حزبا… کمک نکرد، بلکه آنچه اسرائیل در میدان به دست نیاورده بود، پشت میز به آن بخشید. عبدی برای حفظ روایت خود ناچار است شهادت مستقیم مهمترین طرف پرونده، یعنی دبیرکل حزبا… را کنار بگذارد. شیخ نعیم قاسم صریحاً گفته است ایران، توقف تجاوز به لبنان را در بند نخست تفاهم قرار داد، حمله اسرائیل مهار شد و ۳۰۰ هزار آواره توانستند بازگردند. او در نامه به قالیباف نیز از قرارگرفتن توقف عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان، بهعنوان بند اول و اساس توافق قدردانی کرد. بعدها نیز گفت حملات گسترده اسرائیل را همین تفاهم متوقف کرد. رهبر انقلاب نیز در پاسخ به رزمندگان حزبا…، برای اثبات حمایت ایران از حزب ا… به بند اول تفاهم اشاره کردند.
میتوان درباره کفایت تضمینها، میزان اجرای تفاهم یا گزینههای جایگزین بحث کرد؛ اما نمیتوان همه این دادهها را پاک کرد و سپس حکم داد تفاهم هیچ کمکی نکرد. این همان سادهسازی خطرناک است: حذف توازن میدان، درخواست حزبا…، وضعیت آوارگان و محدودیت گزینههای ایران؛ سپس معرفی ادامه جنگ بهعنوان راهحلی بیهزینه و بدیهی. نمی شود در تهران نشست و نسخه های ساده انگارانه برای کسانی که در میدان هستند پیچید.
ایزدی، وقتی جنگ را بازی کامپیوتری می بیند
فواد ایزدی با بیان این که با افزایش نفت به ۲۰۰ دلار ، فروپاشی اقتصاد آمریکا قطعی است، نسخه عملیاتی او، حمله گسترده به زیرساختهای نفتی منطقه برای حذف ۲۰ درصد عرضه جهانی است. خطر این پیشنهاد آنجاست که فقط پرده نخست جنگ را میبیند: ما تأسیسات نفتی دیگران را میزنیم، اما طرف مقابل ظاهراً نه توان پاسخ دارد، نه اراده انتقام و نه هدفی در ایران.
پرسش حذفشده این است: اگر پس از آن، زیرساختهای نفت، گاز، پالایش و صادرات ایران هدف قرار گرفت، مرحله بعد چیست؟ چرخه «بزنیم ـ بزنند» کجا متوقف میشود و در پایان چه چیزی از اقتصاد منطقه و ایران باقی میماند؟ راهبردی که واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و نقطه پایان جنگ را محاسبه نکند، راهبرد نیست؛ خیالپردازی با جان و معیشت مردم است. ضمن آنکه شوک نفتی میتواند آمریکا را گرفتار تورم و رکود کند، اما ادعای فروپاشی اقتصادی کشوری با تولید عظیم انرژی، ذخایر راهبردی و ابزارهای متنوع مهار بحران، سندی ندارد.
البته این محاسبات نباید ایران را محافظهکار یا منفعل کند؛ گاهی پذیرش خطر ضروری است. اما میان خطر محاسبهشده و هیجانفروشی، همان فاصلهای وجود دارد که عقلانیت انقلابی را از سادهسازی کودکانه جنگ جدا میکند. تصمیم جسورانه، واکنش دشمن، آسیبپذیری خودی و مسیر کنترل بحران را نیز میبیند. شجاعت، حذف پیچیدگیهای واقعیت و ساده سازی مشکلات نیست؛ بهکارگیری دقیق قدرت در زمان و نقطه درست است.
خوشچشم؛ مینگذاری در خیالات
پیشنهاد مصطفی خوشچشم برای مینگذاری «خلیج فلوریدا» نمونهای کمنظیر از سادهسازی جنگ دریایی و تبدیل یک عملیات فوقپیچیده به گفتوگویی دورهمی است. ابتدا باید روشن شود منظور او دقیقاً کدام پهنه آبی است؛ زیرا خلیج فلوریدا نام متعارف یک منطقه راهبردی مشخص نیست. احتمالاً منظور او تنگه فلوریدا، خلیج مکزیک یا آبهای مجاور این ایالت بوده است. وقتی حتی جغرافیای عملیات بهدرستی تعریف نشده، چگونه میتوان برای مینگذاری آن نسخه صادر کرد؟
ادعای این که آمریکا درمجموع سه مینروب دارد نیز گمراهکننده است. سه شناوری که احتمالاً مبنای این عدد قرار گرفتهاند، ناوهای رزمی ساحلی «کانبرا»، «تالسا» و «سانتاباربارا» هستند که در سال ۲۰۲۵ با بسته مأموریتی مقابله با مین در بحرین مستقر شدند؛ نه تمام توان مینروبی آمریکا. از آن مهمتر، انتقال پنهانی حجم مؤثری از مین به سواحل آمریکا، عبور از شبکههای شناسایی و اجرای عملیات در هزاران کیلومتری ایران، خود مستلزم ورود به جنگی تمامعیار با پیامدهای نظامی، حقوقی و اقتصادی جهانی است. خوشچشم تمام این زنجیره را حذف می کند و مسئله را به «چند مین میریزیم و آمریکا مصیبت میکشد» تقلیل میدهد. این راهبرد نیست؛ سادهسازی یک جنگ تمامعیار و تقلیل واقعیت پیچیده میدان به چند گزاره هیجانانگیز تلویزیونی است.
خلاصه آن که این افراد با ارائه راهحلهایی که هرگز معیار سنجش، نقشه اجرا و مسئولیت شکست ندارند، تصمیمگیر واقعی را خائن یا ناتوان معرفی میکند. سادهسازان همیشه پیروزند؛ چون خودشان هیچگاه مسئول اجرای نسخههایشان نیستند. هزینه شعار را مردم، نیروهای مسلح و اقتصاد کشور میپردازند؛ اما صاحب شعار فردای شکست، فقط یک نسخه سادهتر و پرصداتر ارائه میکند.

دیدگاه