وقتی جلسه، جای مدیریت را میگیرد | فرماندار و بخشدار برای «نشستن در جلسه» منصوب نشدهاند
معیار ارزیابی مدیران محلی نباید تعداد جلسات برگزارشده یا جلسات شرکتکرده باشد؛ معیار باید مسئله حلشده، مصوبه اجراشده و رضایت مردم باشد. فرماندار و بخشدار برای «نشستن در جلسه» منصوب نشدهاند؛ برای دیدن مسئله، تصمیم گرفتن، پیگیری کردن و پاسخگویی منصوب شدهاند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، انوشیروان مباشرامینی در یادداشتی نوشت:
بخشدار از صبح تا عصر بین چهار جلسه در بخش و مرکز شهرستان جابهجا میشود و در همان روز، مردم پشت در اتاق او منتظر میمانند. این فقط یک تصویر آشنا نیست؛ نشانه یک عارضه مزمن در نظام اداری ماست: تورم جلسات. عارضهای که فرماندار و بخشدار را از «مدیر میدان» به «شرکتکننده دائمی در نشستها» تنزل داده است.
در استانی که فرماندار و بخشدار باید همزمان پیگیر تنشهای محلی، مشکلات عمرانی، بحران آب، مسائل کشاورزی و مراجعات روزانه مردم باشند، چهار جلسه در یک روز دیگر نشانه هماهنگی نیست. این، نشانه از کار افتادن مدیریت میدانی است.
مسئله فقط زیاد بودن جلسات نیست؛ مسئله این است که در بخشی از نظام اداری ما، جلسه جای مدیریت را گرفته است. هر مشکلی، بهجای آنکه در مسیر کارشناسی، تصمیمگیری روشن و اقدام مستقیم حل شود، به یک نشست تازه حواله میشود. نتیجه روشن است: فرماندار و بخشدار بهجای حضور در میان مردم، سرکشی از پروژهها، پیگیری مشکلات محلی و پاسخگویی به مراجعات، بخش قابل توجهی از وقت خود را در اتاقهایی میگذرانند که خروجی بسیاری از آنها نه تصمیم قابل سنجش است، نه مسئول اجرای روشن دارد و نه زمانبندی مشخص.
نخستین قربانی این وضعیت، مردم هستند. مراجعهکنندهای که به فرمانداری یا بخشداری میرود، حق دارد مدیر اجرایی منطقه را در دسترس ببیند، نه اینکه بشنود «در جلسه هستند». وقتی مدیر بخش مهمی از روز را در جلسات میگذراند، فاصله او با مردم بیشتر میشود و نارضایتی عمومی هم طبیعی است. مدیری که باید در میدان باشد، عملاً از میدان دور میشود.
قربانی دوم، خودِ مدیریت محلی است. فرماندار و بخشدار با انبوهی از مسئولیتهای عمرانی، اجتماعی، امنیتی، خدماتی و بحرانهای محلی روبهرو هستند. این سطح از مسئولیت، تمرکز و میدانداری میخواهد. وقتی ساعتهای مفید روز صرف جلسات پیدرپی میشود، انرژی لازم برای بازدید میدانی، تصمیمگیری دقیق و پیگیری امور از بین میرود. مدیر خسته از جلسه، معمولاً مدیر مؤثر در میدان نیست.
قربانی سوم، فرهنگ اداری است. خطر بزرگتر، عادی شدن مدیریت تشریفاتی است؛ جایی که برگزاری جلسه، خودش به نشانه «کار» تبدیل میشود. در چنین فضایی، تعداد نشستها مهمتر از کیفیت تصمیمها میشود و گزارش «برگزاری جلسه» جای گزارش «حل مسئله» را میگیرد. این یعنی حرکت دولت محلی از کارآمدی به سمت نمایش کارآمدی.
البته هیچکس منکر ضرورت برخی جلسات نیست. در حوزههایی مانند امنیت، مدیریت بحران، هماهنگیهای فوری و تصمیمگیریهای بینبخشی، جلسه گاهی اجتنابناپذیر است. مسئله، جلسهسالاری است؛ یعنی تبدیل جلسه از یک ابزار مدیریتی به یک عادت اداری.
اگر بناست این چرخه اصلاح شود، یک مطالبه روشن باید مطرح باشد: فرمانداریها و بخشداریها باید گزارش هفتگی خروجی جلسات را منتشر کنند؛ نه فهرست جلسات برگزارشده، بلکه نتیجه واقعی آنها را. مردم حق دارند بدانند آخرین جلسهای که فرماندار یا بخشدارشان در آن نشسته، چه مسئلهای را حل کرده، چه تصمیمی در آن گرفته شده، مسئول اجرای آن تصمیم چه کسی بوده و این تصمیم قرار است در چه زمانی به نتیجه برسد. تا وقتی خروجی جلسات بهصورت شفاف منتشر نشود، صرفِ تعداد جلسات نمیتواند نشانه عملکرد باشد.
معیار ارزیابی مدیران محلی نباید تعداد جلسات برگزارشده یا جلسات شرکتکرده باشد؛ معیار باید مسئله حلشده، مصوبه اجراشده و رضایت مردم باشد. فرماندار و بخشدار برای «نشستن در جلسه» منصوب نشدهاند؛ برای دیدن مسئله، تصمیم گرفتن، پیگیری کردن و پاسخگویی منصوب شدهاند. فرمانداری و بخشداری محل حل مسئلهاند، نه ایستگاه بینراهی جلسات بیپایان.
در نظامی که تعداد جلسات را کار میداند، چه کسی قرار است پاسخگوی مسائلی باشد که هیچ جلسهای آنها را حل نکرده؟

دیدگاه