روایتی از پشت پرده حاشیه سازی علیه حوزه هنری گیلان؛

حوزه هنری خانه امن هنرمندان باشد نه حیاط‌خلوت رفقا؛ از سینمای سیاهکل تا بودجه‌های برگشتی

سید رسول منفرد رئیس حوزه هنری گیلان گفت: مجموعه حوزه هنری می‌تواند مرکز فرهنگی و هنری استان‌ها و قلب تپنده‌اش باشد و بار تحول فرهنگی تمام کشور را به دوش بکشد و این لازمه‌اش این است که خانه امن هنرمندان باشد نه حیاط‌خلوت رفقا و هم‌سفره‌ای‌ها.

رسول منفرد حوزه هنری

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، حوزه هنری، یکی از نهادهای فرهنگی هنری مهم استان گیلان است که برعکس ارشاد و سازمان تبلیغات، شعب شهرستانی ندارد. این نهاد سال ۶۹ در گیلان تأسیس شد و «حجت‌الاسلام عابدی‌نژاد» و «غلامرضا قاسمی دهشالی» دو دوره مدیریتی متفاوت را در آن رقم زدند. در مهرماه سال ۱۴۰۰، «سید رسول منفرد» به‌عنوان سومین رئیس این نهاد انتخاب شد.

به بهانه گذشت سه سال از دوره مدیریت وی و موافقت‌ها و مخالفت‌هایی که با رویکردهایش صورت گرفته است، “هشت دی نیوز” گفتگویی تفصیلی و صریح ترتیب داده‌ایم.

ضمن تشکر از شما برای حضور در این گفتگو در مطلع سخن بفرمایید که حوزه هنری در استان‌ها چه تکالیفی دارد؟

خیلی خلاصه بگویم مسئولیت کوتاه‌مدت حوزه هنری این است که ابتدا قصه‌ها و قهرمان‌ها و مسئله‌های جامعه ایرانی و فضای بین‌الملل را شناسایی و روایت کند، به همین خاطر تولید کتاب‌های پژوهشی و خاطرات شفاهی و موضوع روایت برای حوزه هنری مهم است. در مرحله بعدی حوزه هنری باید توان بازآفرینی هنری این قصه‌ها و قهرمان‌ها را ایجاد کند یا ارتقا دهد. حوزه هنری استان همین هدف‌ها را در بوم دنبال می‌کند و در قبال سوژه‌ها و موضوعات و قابلیت‌های مهم استان مسئول است. مثلاً در عهد آل‌بویه بوعلی سینا در گریز از غضب قدرت بود و به سید ملک‌خاتون دیلمی اولین زن مسلمان حاکم ایران پناه برد و بعد ذیل حمایت او، خدمات بی‌نظیر علمی‌اش را به تاریخ ارائه کرد. دانستن چنین ماجرایی و دیدن یک روایت هنری از آن چقدر می‌تواند به ما اعتمادبه‌نفس بدهد؟ حوزه هنری باید بتواند فضا را به سمتی سوق دهد که جامعه هنرمندان خودشان به خلق آثار هنری پیرامون زیبایی‌های گذشته و امروز گیلان رغبت داشته باشند. البته در کنار اینها، حوزه هنری در مدیریت سینماها هم ورود دارد.

 غیر از این تکالیف عمومی، شما مأموریت یا مسئولیت اختصاصی هم برای حوزه هنری گیلان داشتید؟

حوزه هنری در کشور در دو دهه ۶۰ و ۷۰ به محافل پرشور و متعدد شناخته می‌شد. اگر برخی دستگاه‌های فرهنگی خیلی اداری بودند، حوزه هنری صمیمی و در دسترس بود. در دهه ۸۰ وقتی آقای بنیانیان حوزه هنری را تحویل گرفت بعد اداری سازمان را تقویت و منضبط کرد. این رویکرد مزیت‌هایی داشت، اما تدریجاً حوزه هنری را هم به اداره تبدیل کرد و رفت‌وآمد هنرمند در آن کم شد. از جهت عملیاتی هم تولید کتاب مهم‌ترین ارزش حوزه هنری شد که برخی دستاوردهایش مثل سوره مهر ستودنی بودند. اما در چند سال اخیر، تحلیل کلان شورای سیاستگذاری حوزه هنری این است که افراط در اداری شدن، به سازمان آسیب‌زده و صمیمیت و محافل باید بازیابی شوند و از قضا دستاوردهایی مثل سوره مهر، نتیجه بخش اداری نبود، محصول یک هسته هنری با محوریت مرتضی سرهنگی و هدایت‌الله بهبودی بود.

حالا حوزه هنری گیلان کجای این قصه بود؟ از جهت حاکم شدن روح اداری، حوزه گیلان در کشور مثال زده می‌شد. در هیچ مرکز استانی مثل گیلان اتمسفر اداری حاکم نشده بود و هیچ جا مثل گیلان روی تولید کتاب متمرکز نبود. ستاد حوزه هنری، فضای اداری اینجا را خیلی افراطی می‌دانست و تأکید داشت این فضا باید شکسته شود. در روزهای ابتدایی حضورم، تعداد مراجعان روزانه به مجموعه را پرسیدم که گفتند بین سه تا چهار نفر است و آنها هم کسانی هستند که داریم برایشان کتاب تولید می‌کنیم. حوزه هنری مراجعه‌کننده عمومی ندارد، مراجعه‌کنندگانش عمدتاً هنرمندها و محقق‌ها هستند؛ لذا افزایش تعداد مراجعان را شاخص گذاشتم و تدریجاً تعداد مراجعان به ۱۰ و ۱۵ و بالای ۲۰ رسید و امروز میانگین مراجعان روزانه حوزه هنری بالای ۳۰، ۳۵ نفر است.

مأموریت اختصاصی شما، بازسازی ساختاری بود؛ یعنی شما نیامدید که از لحاظ ایدئولوژیک حوزه هنری گیلان را انقلابی‌تر کنید؟ چون تابلوی «حوزه هنری گیلان» را به «حوزه هنری انقلاب اسلامی گیلان» تغییر دادید.

این تغییر اسم، استانی نبود، در سطح ملی اتفاق افتاد و نام حقوقی و رسمی حوزه هنری از حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به حوزه هنری انقلاب اسلامی تغییر پیدا کرد. اما عرض من این است که حوزه‌ای که رفت‌وآمد هنرمندان در آن کم باشد یا سخت باشد فقط از هنر فاصله نگرفته، از انقلاب هم دور شده است.

دیروز با هنرمند پیشکسوتی صحبت می‌کردم که دچار مشکل غیرمترقبه‌ای شده بود. گفت همان روز اول آقای استاندار جویای احوال شدند و کمکی رساندند. این می‌شود نگاه غیراداری. ولی اگر صبر می‌شد این هنرمند برود در راهروهای استانداری منتظر ملاقات مردمی و نوبت بماند و بعد در صورت موفقیت، استاندار به معاونش دستور بررسی بدهد، معاون به مدیرکل، مدیرکل اجتماعی به مدیرکل ارشاد یا حوزه هنری بگوید، ما به کارشناس بگوییم و همه اینها مکتوب صورت بگیرد، این خودش چند ماه می‌شود و دیگر چیزی از روان آن هنرمند باقی نمی‌ماند. کمک برسد هم فایده ندارد.

لذا بیشترین تغییرات ما، تغییرات اداری بود. مثلاً گفتیم چرا باید درب اداره با پایان ساعت اداری بسته شود. شاید دانش‌آموز یا هنرمندی بعدازظهر بتواند بیاید. شاید خیلی‌ها جمعه‌ها فرصت داشته باشند، حوزه باید جمعه هم در دسترس باشد. ما حتی در اوج حوادث ۱۴۰۱ درب حوزه هنری را تا تاریکی هوا باز نگه داشتیم. یا گفتیم باید مثل بانک‌ها، رئیس در نزدیک‌ترین نقطه به ارباب‌رجوع باشد و کارکنان همیشه حس کنند هنرمند به رأس اداره دسترسی دارد، نه اینکه هنرمند دسترسی به او را یک فرایند دور و دراز و مستلزم عبور از سد دفتر بداند.

 این تغییر خوبی بود؛ اما خیلی دم‌دستی و ساده است. نمونه‌های مهمتری هم دارید؟

ساده هست، اما بسیار مؤثر و اعتمادساز است. موارد دیگر هم زیاد است. مثلاً هر از چند گاهی جلسات مشورتی باز می‌گیریم. هرکسی می‌تواند بیاید و در حضور رئیس اداره در جلسه فرهنگی سازمان شرکت کند. ولی مهم‌ترین تغییر این بود که به فرایند تولید موضوعیت دادیم. خلق هنری با ساخت‌وساز عمرانی فرق دارد. نمی‌شود حوزه هنری صرفاً با کسی قرارداد ببندد و او هم برود کار را تولید کند و بیاورد و بعد حوزه هنری هزینه پرداخت کند. حوزه هنری باید با لحاظ تمام ظرافت‌ها، همراه هنرمند باشد، کمک‌کارش باشد، بداند پول مردم صرف چه چیزی می‌شود و تمهید کند که به همان برساند. نمی‌شود هنرمند اماکن نهضت جنگل را ندیده باشد، از میرزا کوچک چیزی نشنیده باشد و توقع داشته باشیم اثر هنری مطلوب خلق شود. البته ما نباید چیزی را در اثر هنری به هنرمند تحمیل کنیم. آن وقت دیگر اسمش هنر نیست، ولی مثلاً شرط گذاشتیم داستان نهضت جنگل را به کسی می‌سپاریم که اماکن را دیده باشد یا حاضر باشد ببیند. یا مثلاً اثر زیست هنرمند و اتمسفر او را در تولید اثر هنری لحاظ کنیم.

هشت‌دی: بگذارید به سؤالم برگردم. شما اجتناب دارید از اینکه خودتان را انقلابی بدانید و اولویت‌های ساختاری را به‌عنوان هدف‌تان ذکر می‌کنید؟

هر چه بتوانم انقلابی‌تر باشم توفیق بزرگ‌تری نصیبم شده، اما این سؤال را نادرست می‌دانم. بگذارید مثال بزنم. شما با سینما خورشید رشت آشنا هستید که در سال ۱۲۹۷ خورشیدی، انگلیسی‌ها آتش زدند. اگر کسی در گیلان مدیر فرهنگی هنری باشد و سینما خورشید را نبیند و برایش کاری نکند آیا غیرانقلابی است و باید متهمش کنیم به میل به انگلیس؟ نه این ادبیات ما را دچار خطا می‌کند، او نیاز نیست انقلابی باشد تا به سینما خورشید توجه کند. او کافی است یک آدم سینمایی جدی باشد که چنین فرصت مهمی را ببیند، اگر سینمایی نیست کافی است شم اقتصادی داشته باشد و فرصت اقتصادی چنین برندی متعلق به ۱۰۰ سال قبل و آن پیشینه را قدر بشناسد، اگر اقتصادی نیست کافی است نگاه گردشگری داشته باشد و اگر هیچکدام از اینها را ندارد کافی است عاشق گیلان باشد تا گیلان را دارنده یکی از معروف‌ترین سینماهای جهان کند. کسی که اینها را ندارد کوچک‌تر از این است که درباره انقلابی بودن یا نبودنش صحبت کنیم، او حداقلی نگاه می‌کند و خیلی باید روی نگاهش کار کند. رئیس سازمان سینمایی به گیلان می‌آید و سینما خورشید را می‌بیند؛ اما در گیلان دیده نشود؟ مسئله گیلان مدیران غیرانقلابی نیستند، رویکردهای حداقلی است، حداقلی‌ها، برای پنهان‌کردن کوچکی‌شان لابی می‌کنند و خودشان یا رقیبان را به جناح‌های سیاسی منتسب می‌کنند تا اعتبار کسب کنند. چون ایده و حرفی ندارند خودشان را به جناح‌ها یا جریان‌های سیاسی متصل می‌کنند. ما به مدیریت حداکثری نیاز داریم، مدیریتی که بفهمد ما بی‌نهایت امکان در گیلان داریم و هر امکان به میزانی که جدی‌اش بگیریم برای ما آورده خواهد داشت. کسی که دیوان‌سالاری را تشدید کند یک مدیر حداقلی است؛ چون دیوان‌سالاری و ساختارهای سلسله‌مراتبی و غیرمسطح، قوی‌ترین آدم‌ها را معطل ضعیف‌ترین آنها می‌کند، انبوه استعدادها و سرمایه انسانی را معطل چاقی و تنبلی اداره‌اش می‌کند و هنرمند را به دل یک چرخ‌دنده اداری بی‌روح و بدون رحم می‌فرستد.

 با این اوصاف، این گمانه‌زنی شاید درست است که شما شأن و حریم کارکنان اداره حوزه هنری را پایین آوردید ولو به‌خاطر تکریم هنرمندان؟

 در برداشت ظاهری و سطحی، ممکن است همین تلقی پیدا شود، اما این پیش‌فرض که کارمندها در شرایط اداری احساس رضایت بیشتری دارند غلط و بلکه توهین‌آمیز نسبت به آنان است. اتفاقاً کارمند اگر ببیند در اداره به‌جای رئیس، هنرمند ارج‌ و قرب می‌بیند خودش رضایت شغلی بالاتری پیدا می‌کند. بیشتر کارکنان حوزه هنری گیلان هنرمند هستند و اگر شما آنها را در محیط اداری قرار دهید شکنجه‌شان کرده‌اید. من روزهای اول دیدم بالای سر کارکنان دوربین‌های میکروفن‌دار قرار دارد، یا مثلاً با یک‌سری توجیهات، دسترسی تمام کارکنان به‌جز یک نفر به اتوماسیون سراسری مسدود است و این اتفاق در هیچ استان دیگری نبود. یکی از کارکنان می‌گفت در دهه ۷۰ که من هنرجوی حوزه گیلان بودم معاون فرهنگی وقت، کلید اداره را به من می‌داد و گفت برو کارت را پیش ببر. یک بار میز برای مراسم لازم بود و نداشتند رئیس وقت حوزه میز خودش را داده بود. این چقدر احساس اعتماد و صاحب‌خانه بودن به هنرمند می‌دهد؟ حالا مقایسه کنید با حالتی که قریب به‌اتفاق کارمندان شما نه کلید اداره که حتی اجازه دسترسی به اتوماسیون نداشته باشند. ما اگر مراقب غلبه نگاه اداری نباشیم، به جاهای خطرناکی می‌رسیم. وقتی برایتان مهمان می‌آید ممکن است برای چیدن قندان و پیش‌دستی روی میز نخ بنایی بگذارید که در یک راستا باشند؛ ولی از زیر دستتان کتاب جعلی چاپ می‌شود و متوجه نمی‌شوید. فرایندهای اداری را به‌قدری دقیق می‌چینید که معلوم باشد هر کارمند روزانه چقدر با تلفن صحبت کرده، اما عالم معنا را از دست داده‌اید و متوجه نمی‌شوید که مدت‌هاست جلوی خلاقیت او را گرفته‌اید.

 با این کارهای مثبت، باید کارکنان حوزه هنری گیلان خیلی راضی باشند، اما عملاً صدای اعتراضشان به رسانه کشید.

من وقتی دسترسی کارکنان به اتوماسیون سراسری را باز کردم اولین نامه‌ای که ارسال شد یک نامه کاملاً انتقادی نسبت به خودم برای مدیران ستاد حوزه بود. برای آن کارمند نوشتم هدفم همین بود که اگر روزی کارکنان حوزه هنری گیلان خواستند از دست مدیرشان فریاد بلند کنند بتوانند برای ستاد نامه بنویسند. الان هم این را امتیاز حوزه هنری گیلان می‌دانم که دیگر تاریکخانه ندارد. البته تغییر و تحول، نیاز به زمان دارد. به همین خاطر است که فرایند تحول اداری در حوزه گیلان سه سال طول کشیده است. در سه سال برخی وزارتخانه‌ها سه وزیر به خودشان می‌بینند. پس ما عجله نکرده‌ایم و دست به جراحی خونین نزدیم. روزهای اول به تمام کارکنان و مدیران حوزه استان گفتم قصد تغییر هیچ‌کس را ندارم و کاملاً هم صادقانه گفتم. ولی بالاخره حق سازمان و مردم است که بعدازاین همه مدت، ترمیم اشکالات را ببینند. بعد از سه سال، دیگر نمی‌شود گفت؛ چون اقلیت اداره راضی نمی‌شوند پس ما هم کوتاه بیاییم. من زودتر از اینها انتظار حواشی را داشتم. در ادامه هم دارم. ممکن است کارمندی که ذهنش دو دهه طور دیگری پرورش پیدا کرده، هیچ دوره نتواند با تغییر کنار بیاید و یک جایی هم‌صدایش را بلند کند، ولی اکثریت کارکنان حوزه هنری گیلان از رونق رفت‌وآمد و بازگشت تدریجی محافل به مجموعه خوشحال هستند و حالشان خوب است. در سازوکار اداری باید محبت و عدالت و رشد جایگزین نفرت و رفیق‌بازی و دستور شود؛ ولی چنین تغییری گاهی هزینه دارد و از هزینه‌اش نباید ترسید.

 مشخصاً نمی‌خواهید درباره جزئیات حواشی صحبت کنید؟

برخی از جزئیات درز کرده. مثلاً یک کارمند که مدت‌هاست کاری برای اداره نمی‌کند بارها خروج‌های متعدد بدون مرخصی یا هماهنگی از مجموعه داشت. ازش هم می‌پرسیدی توجه نمی‌کرد، در را می‌بستی باز می‌کرد و می‌رفت. یکبار چند دقیقه نگه داشته شد و از او پرسیده شد چرا می‌روی و مسئولیت خروجت را مکتوب به عهده بگیر. او استنکاف کرد و در برایش باز شد، اما خودش گفت بیرون نمی‌روم و باید پلیس بیاید. ولی وارد چنین جزئیاتی شدن در رسانه چندان کمک نمی‌کند و ممکن است حریم خصوصی کارکنان نقض شود. بالاخره حتی کارمندی که دچار خطا شده، حق دارد در شرایط عادلانه و آرام خطایش در سازوکارهای نظارتی سازمان بررسی شود و درهرصورت مطابق ضوابط به خدمتش ادامه دهد. مردم هم اولویت‌ها و توقعات و حقوق مهمتری در حوزه هنری دارند و ضریب گرفتن حواشی، تمرکز را از اولویت‌ها می‌گیرد. وگرنه حاشیه و چالش و مسئله‌های غیرعادی، تازگی ندارد و برعکس چیزی که رسانه‌ها نوشته‌اند هیچ ربطی به مدیریت بنده ندارد، چون قبل از آمدنم شروع شد. هنوز معارفه نشده بودم که اتفاقات عجیب و شاید بی‌سابقه‌ای افتاد، جریانی جداً دنبال بود که مدیریت ۱۷ساله قبلی، همچنان ادامه پیدا کند و اصلاً چرا دارد تودیع صورت می‌گیرد که معارفه لازم باشد، ولی بنده بنا نداشتم دغدغه‌های ذهنی فرهنگ و هنر استان تشدید بشود و آخرش هم موضوع را، آن جریان خودش رسانه‌ای کرد نه من.

 اما سکوت در این زمینه و ندادن اطلاعات، باعث گمانه‌زنی‌های دیگری می‌شود. همان رسانه‌ای که به‌خاطر بیست‌ساله شدن روند تکمیل سینمای سیاهکل شما را ناکارآمد نامید مسئولی را که ۱۷ سال از بیست سال سهم او بود بهترین گزینه مدیرکلی ارشاد استان معرفی کرده است.

دیروز یکی از کارکنان اداره می‌خواست متنی را در فضای مجازی منتشر کند و از بنده عذرخواهی کند. من مخالفت کردم و گفتم این در تضاد با کرامت کارمند است. اگر کسی در فضای اداری خطایی مرتکب شده، باید در همان فضا چیزی بنویسد و حریمش محفوظ بماند. اگر منتشر می‌شد آن موقع حتماً بنده هم در فضای مجازی از ایشان عذرخواهی می‌کردم که باعث شدم کرامتش مخدوش شود. قرار نیست ما برای حفظ میز و صندلی، هر چیزی را خرج کنیم. دیروز یکی از خبرنگاران محترم هم گفت اسم پنج هنرمند را بدهید که از شأن مصاحبه بگیرم تا از شما و عملکرد حوزه هنری دفاع کنند. پاسخ دادم در حوزه هنری باید مدیران خودشان را خرج هنرمندان کنند نه به‌عکس و عرض کردم نه من فهرستی به شما می‌دهم نه به شما چنین تولید محتوایی را پیشنهاد می‌کنم.

سکوت شما برخی جاها، اصل شفافیت را نقض می‌کند. الان مردم سیاهکل حق دارند بدانند درباره سینما چه اتفاقی افتاده است.

من درباره سینمای سیاهکل فقط یک مراجعه از طرف رسانه‌ها داشتم و در آن به تمام پرسش‌هایی که طرح شد پاسخ دادم. اگر کسی ادعا یا القا کند حوزه هنری در این زمینه اطلاعات ارائه نکرده و سکوت کرده، دقت خودش را زیر سؤال برده است. پنهان‌کاری رویکرد ما نیست. من یک‌زمان داوطلبانه جزئیات تنخواه اداری حوزه هنری گیلان را در این حد که مثلاً پذیرایی از مهمانان ریاست چه بوده منتشر کردم، اما ستاد حوزه هنری گفت تا زمانی که سند شفافیت حوزه هنری تدوین شود صبر کنم و حجت از بنده برداشته شد. ولی معمولاً هیچ دستگاهی به این موضوعات فکر هم نمی‌کند. در همین موضوع برگشت بودجه چند دستگاه مبتلا به استان در دو سه دولت اخیر، درباره برگشت بودجه شرح داده‌اند؟ اتفاقاً پیشنهاد می‌کنم کمیته برنامه‌ریزی استان هر سال بودجه‌های برگشتی را اعلام کند، ولی بودجه‌های مصرفی را هم درست اطلاع‌رسانی کند.

 قبلاً یکبار گفتید بودجه‌های مصرفی را از بودجه‌های برگشتی مهم‌تر می‌دانید.

 و گفتم بودجه‌های برگشتی، رد گم کنیِ بودجه‌های مصرفی هستند. ده، بیست سال قبل، اعتبار زیادی صرف یکسان‌سازی مزارهای شهدای گیلان شد. خیلی‌خیلی بیشتر از چیزی که الان بحثش است. نتیجه‌اش چه بود؟ بخش زیادی از المان‌های تاریخ اجتماعی معاصر گیلان به واسطه تشخیص اشتباه از بین رفت. نه بودجه ماند و نه آن تخریب را می‌شود برگرداند. چقدر بودجه در این استان صرف عقیم‌سازی سگ‌های ولگرد می‌شود؟ فقط در یک شهر اعلام شد سه میلیارد تومان. از این ارقام کوچک بگذریم، چند صدهزار میلیارد تومان صرف درمان می‌شود؟ درحالی‌که پیشگیری و سلامت بر درمان تقدم دارند. من نمی‌خواهم خودم را از برگشت بودجه تبرئه کنم، اما اگر برگشت بودجه باخت باشد، بسیاری از مصرف‌کردن‌های بودجه باخت، باخت هستند و مسئله اصلی در کشور بودجه‌های مصرفی است. چرا این همه بدنه کارمندی دستگاه‌های اداری کشور چاق است و الان بخش اعظم اعتبارات فرهنگی کشور صرف حقوق کارکنان می‌شود؟ این‌ها به‌خاطر مصرف بودجه است نه برگشتش.

 حالا غیر از توضیحات پیشین شما درباره سینمای سیاهکل، ناگفته‌ای وجود دارد؟

 احداث سینمای سیاهکل، از سال ۱۳۸۳ شروع شده است. ۱۷ سالش مربوط به دوره پیشین مدیریتی حوزه گیلان بود. بسیاری از مسائل الانش هم به همان دوره برمی‌گردد، مثلاً اینکه مشمول اصلاح سازه و مقاوم‌سازی شد و چند سال به‌خاطر همین عقب افتاد، یا برخی چالش‌های فنی دیگر که الان در حال بررسی و تصمیم‌گیری هستند. ما طی دو سال، با جذب منابع از استان و همچنین منابع مالی، توانستیم به‌اندازه دوبرابر کل آن ۱۷ سال برای این سینما اعتبار جذب کنیم. مطالبه پیمانکار را دادیم تا کار از وقفه خارج شود. الان هم از گردش اطلاعات مجتمع سیاهکل استقبال می‌کنیم و فکر می‌کنیم به تسریع در تکمیل پروژه کمک می‌کند، به ایجاد مطالبه عمومی و جذب حساسیت‌های ملی کمک می‌کند. سال مالی گذشته، حوزه هنری به‌خاطر تغییر در ذیحساب و تغییر مدیر مالی بخش زیادی از زمان جذب بودجه را از دست داد. فرایند این تغییرات خارج از اراده حوزه هنری استان بودند. بالاخره ما در ریلی از قواعد و فرایندهای اداری فعالیت می‌کنیم که در قوانین و ضوابط تصریح شده است و اگر در دو دهه قبل، این همه حوزه هنری خودش را گرفتار دیوان‌سالاری نمی‌کرد مشکلات بسیار کمتر بود. اگر خارج از ضوابط اقدام کنیم فقط اتلاف زمان را تشدید کرده‌ایم. در مدت باقیمانده دو بار مناقصه برگزار کردیم که در هر دو بار شرکت منتخب یا امکان حضور نداشت یا میل کافی را. مناقصه‌های دولتی هم اینگونه نیست که پیمانکاران صف بکشند. خیلی وقت‌ها فقط یک شرکت‌کننده دارد. در چنان شرایطی که پیمانکار برگزیده مناقصه دوم، میلی به جلو آمدن نداشت و حاضر نشد در موعد مقرر برای ارائه مستندات قانونی و تضمین اقدام کند، پرداخت به او نه‌تنها تخلف است؛ بلکه مجموعه سینما را وارد یک مسئله حقوقی و قضایی می‌کند که می‌تواند تا سال‌ها کار را دچار تأخیر بسازد. پیش‌بینی قانون برای چنین شرایطی، بازگشت بودجه است و عدول از آن، تخلف محرز است؛ لذا من آن زمان به برخی دستگاه‌ها توضیح دادم که درست است که این برگشت اعتبار به وجاهت حوزه هنری آسیب می‌زند و شخص بنده تحت سؤال قرار می‌گیرم؛ اما به مصلحت سینمای سیاهکل نزدیک‌تر است، در کوتاه‌مدت، شش‌ماهه بهره‌برداری نهایی از آن را به تأخیر می‌اندازد اما پرداخت غیرقانونی، چند سال تأخیر ایجاد خواهد کرد.

 تغییر ذی‌حساب از اختیار شما خارج بود، اما نمی‌شد تغییر مدیر مالی مجموعه را به زمان دیگری موکول کرد؟

 ما بلافاصله پس از پایان سال مالی هزینه‌ای، برای تغییر مدیر مالی اقدام کردیم. یکم اردیبهشت‌ماه اقدام کردیم، یعنی یک روز هم از دست ندادیم. مابقی خارج از اراده ما بود. اصل این تغییر هم اجتناب‌ناپذیر بود. بالاخره مدیر دستگاه و ذیحساب مسئول حفظ اسناد دولتی سنوات گذشته هستند و اگر بدون مجوز دیوان محاسبات، تغییر یا دستکاری یا امحایی هرچند کوچک در اسناد گذشته از جمله اسناد سینمای سیاهکل صورت بگیرد ما مسئول هستیم. یا فرض کنید در خصوص سینمای سیاهکل طرح توجیهی خصوصی‌سازی اجرا شده و برایش هزینه شده است؛ اما از مدیر پنهان نگه داشته می‌شود. یکبار دیگر هم با پیگیری‌های حقیر یک مجموعه در تهران متقاعد شد که ظرف شش ماه تمام سینما را تکمیل کند و تحویل بدهد. ولی در داخل برخی از بخش‌های اداری حوزه گیلان، به‌جای آنکه برای همراه ساختن و متقاعدکردن دستگاه‌های نظارتی و بالادستی تلاش کنند، موانع قانونی را به‌صورت مکتوب پیش می‌کشیدند.

 طرح موانع قانونی چه ایرادی دارد؟

 قانون هم محدودیت ایجاد می‌کند و هم ظرفیت‌هایی دارد. مثلاً قانون کشور برای ارائه خدمت به اصحاب تئاتر در استان ظرفیت‌هایی دارد. حالا یک نفر بیاید نامه بنویسد و با یک سؤال غلط از دستگاه نظارتی بپرسد که آیا می‌شود سالن‌های دولتی را رایگان به گروه‌های تئاتر داد؟ در سؤال هم به‌صورت مبهم تأکید کند که این‌ها بلیت می‌فروشند و درآمد دارند. قطعاً دستگاه نظارتی مخالفت می‌کند. پس با شکل درست و موجه و با پرچم قانون می‌شود چوب لای چرخ فرهنگ استان گذاشت. بسیاری اوقات در استان دستگاه‌های نظارتی برای حفظ مصالح مردم، به دستگاه‌ها فرصت‌هایی می‌دهند و در غالب موارد نتیجه هم می‌دهد، اما همان را بخواهید مکتوب استعلام بگیرید پاسخ متفاوتی می‌شنوید. دستگاه نظارتی که دنبال مچ‌گیری نیست، انعطاف دارد، درک دارد، مصلحت استان و منفعت مردم برایشان ملاک است. اگر شما بگویید مثلاً ۲۰ میلیارد تومان بودجه ملی به استان می‌آورید حتماً او هم کنار شما بررسی می‌کند تا ظرفیت قانونی را برای جذب این اعتبار پیدا کند. شاید هم گاهی پیدا نشود، ولی کافی است یک نفر یک گوشه پیدا شود بگوید من با منافع مردم کار ندارم، منتظرم که یکجا اگر قانون دو هفته عقب افتاد گزارش بنویسم. همه عقب‌نشینی می‌کنند. کاملاً وجاهت قانونی دارد و حتی تشویق می‌شود؛ لذا هم تغییرات درست بود و هم از جهت زمانی در موقعیت بدی برای تغییر اقدام نکردیم و در بلندمدت اینها حتماً به نفع تکمیل سینمای سیاهکل است.

و معتقد هم نیستید حواشی حوزه هنری زیاد شده است؟

 یکبار دستگاه نظارتی از من پرسید چرا در این اوضاع اقتصادی از جیب مردم سواری مزدا تری خریده‌اید؟ سؤال خوبی بود، اما مربوط به دوره من نبود. شما وقتی می‌توانید بگویید حاشیه‌ها بیشتر شده که از حاشیه‌های قبلی مطلع باشید و کم‌وکیف این دو تا رو با هم مقایسه کرده باشید. من بااطلاع عرض می‌کنم که حاشیه‌ها به‌مراتب کمتر شده است. فلان حادثه داخل اداره که اخیراً برای رسانه ارسال شده، در دوره قبلی حداقل پنج بار تکرار شده بود. مچ‌گیری از دستگاه‌های در حال کار، اصلاً سخت نیست. بهتر است نگاه مصلحانه و طبیبانه حاکم باشد و از نگاه مقطعی یا تک‌بعدی پرهیز کنیم و از دستگاه‌ها کارآمدی و وفاداری به منافع مردم را بخواهیم. لطف و اعتماد به حوزه هنری است که اکنون بزرگ‌ترین اجتماع سالانه هنرمندان و پژوهشگران استان در ماه رمضان با مشارکت حوزه هنری و اداره کل ارشاد برگزار می‌شود. این می‌شود خروجی. احیای سینمای تعطیل سپیدرود و تبدیل یک سینمای دو سالنه به چهارمین سینمای پرفروش حوزه هنری کشور خروجی است. افزایش مراجعان حوزه هنری از چهار به سی، چهل نفر خروجی است. رکورد بازدید محتوا در صفحات حوزه هنری استان تا سه سال قبل زیر ۱۰ هزار بود، فقط انیمیشن کوتاه علم مدرسه سلام ۳۶۰ هزار بازدید داشت، این خروجی است. ترمیم ارتباط با ارشاد و سازمان تبلیغات و صداوسیما و شهرداری و آموزش‌وپرورش خروجی است. چاپ اولین رمان نوجوان درباره میرزا کوچک‌خان خروجی است. ما از صحبت درباره خروجی‌ها استقبال بیشتری می‌کنیم. من یک حوزه هنری با مخاطبان نسبتاً کهنسال را تحویل گرفتم، همان شرایطی که بسیاری از دستگاه‌های فرهنگی دارند؛ ولی الان ضمن تلاش برای تکریم پیشکسوتانی که سرمایه بی‌نظیری هستند؛ اما ده‌ها هنرمند دهه هفتادی و هشتادی و نودی در حوزه هنری گیلان رفت‌وآمد جدی و مستمر دارند و اصلاً کار دست خودشان است. گردهمایی سالانه هنرمندان را هنرمندان جوان استان برگزار کردند. این خروجی است. شناسایی دو هزار آدم کنشگر که در گیلان حل مسئله کرده‌اند خروجی است. این‌ها، خروجی من نیستند، نتیجه برداشتن نگاه حلقه‌ای و بسته و امنیتی از مجموعه هستند. این دستاوردها را دقیقاً کارکنان فرهیخته حوزه هنری گیلان و جمع هنرمندان پیشکسوت و جوان همراهش رقم زده‌اند. شما مطمئن باشید اگر چابکی سازمان ارتقا پیدا کند صد برابر این هم می‌شد و می‌شود خروجی داشت. در برخی بخش‌ها هم توفیق کمتری داشتیم که باید جبران شود.

 برخی می‌گویند حوزه هنری، مراجعان خاصی دارد و همه اقشار هنرمندان را نمایندگی نمی‌کند.

 حوزه هنری یکسری جاها تکلیف ابلاغی دارد که عمدتاً مسئله‌محور است. یعنی ما اصلاً قید اینکه با چه کسی کار کنیم نداریم، قید مسئله‌ای و رویکردی داریم، قید «چه چیزی کار کنیم» داریم. مثلاً حوزه هنری گیلان مکلف است برای چالش هویتی استان، از قهرمانان گیلانی برای کودکان و نوجوانان اثر هنری خلق کند. جزو تکالیف و عهد ما با خانواده‌ها است. ولی بخشی از هنرمندان ممکن است به آفرینش‌های هنری قهرمان محور علاقه نداشته باشند. ما نمی‌توانیم آنها را با بخشنامه یا سفارش وادار به چیزی کنیم؛ ولی اجازه هم نداریم با این استدلال که باید با همه کار کنیم هزینه مردم را صرف چیز دیگری کنیم. خیانت است و لاغیر. اما ما در همین زمینه‎های تکلیفی با چه کسانی کار می‌کنیم؟ مثلاً الان جمع هنرمندانی که عاشقانه در جریان تئاتر بچه‌های مسجد حضور دارند از همین هنرمندان تئاتر استان با ظواهر متنوع‌اند. بازیگرانشان هم همین‌طور. یکبار نوجوانِ بازیگر یکی از این تئاترها را توی سبزه‌میدان در حال فروش ذرت دیدم. مخاطبانشان هم اهالی محله از طیف‌های مختلف هستند. یا مثلاً کتاب یارش غیر از این است که درباره ۲۱ کنشگر است که یا کارآفرین هستند یا پزشک‌اند یا فعال مدنی هستند. آیا می‌شود یارش را به طیف خاصی نسبت داد؟

 در زمینه‌هایی که تکلیف سازمانی مستقیم ندارید و ورودتان حمایتی است چطور؟

 در دوره مدیریت بنده در حوزه هنری گیلان ۱۵، ۲۰ کتاب تولید شده. خب بنده باانگیزه ارتقای کیفی و همچنین برای هدایت‌بخش بیشتری از اعتبار حوزه هنری به سمت تولیدات هنری، از کمیت تولید کتاب‌ها کم کردم. ولی همین کتاب‌هایی که در این سه سال چاپ کردیم چه بوده؟ مواردی مثل دیوان غزلیات بوسار استاد مرادیان گروسی بوده، اسناد دخالت شوری در نهضت جنگل دکتر پناهی بوده، کتاب داستان گیلکی نوجوان دانا الامه و کلاچان مرحوم علی مطلبی بوده، عکس‌های رحیم سمیع بوده، دونده تنها درباره زندگی آقای میر معنوی کارگردان تئاتر بوده، فرهنگ گیلکی تمیجانی بوده، ترانه‌های عامیانه گیلکی آقای هادی غلام‌دوست بوده، گنجینه کنایه‌ها و مثلهای تالشی خانم زلیخا صبا بوده. حالا در کنار اینها چهارتا کتاب انقلابی هم که همه جزو تکلیف بوده منتشر شده، مثل کتاب کودک اسلم دیلمی، یارش، روزنوشت‌های آیت‌الله رودباری یا خاطرات مادر شهیدان یوسفی.

 برخی هم معتقدند شما در کتاب خیلی سخت‌گیری می‌کنید و اگر راحت‌تر کتاب‌ها را چاپ کنید برآیند چاپ آثار پژوهشگران و هنرمندان مثبت خواهد بود.

 اول اینکه ما حوزه هنری هستیم و قرار نیست سهم هنر را به کار بسیار خوبی مثل چاپ کتاب یا پژوهش بدهیم. ما مرکز پژوهشی صرف هم نیستیم که مدام کتاب پژوهشی چاپ کنیم، مخصوصاً وقتی که نسبتشان با هنر و بازنمایی افتخارات گیلان مشخص نباشد. افراطی که قبلاً در این زمینه صورت گرفت سوءتفاهم ایجاد کرده است و برخی فکر می‌کنند حوزه هنری به همان اندازه باید کتاب چاپ کند. دوم اینکه معمولاً وقتی فرایند تولید کتاب طولانی می‌شود مؤلف یا نویسنده دچار خستگی می‌شود و گاهی نارضایتی‌اش را ابراز می‌کند؛ ولی وقتی به پایان می‌رسد خودش از سختگیری حوزه هنری ابراز رضایت می‌کند؛ چون منجر به کاهش اشتباهات و افزایش کیفیت شده. نکته سوم این است که ما باید به مصلحت هنرمند یا پژوهشگر وفادار بمانیم حتی اگر خودش نخواهد یا نداند. الان کمتر کسی می‌پرسد کتاب یادداشت‌های اوسینکو را کدام مدیر چاپ کرد، بیشتر می‌گویند مرحوم افشین پرتو چرا این کار را کرد. روی جلد اسم نویسنده و مؤلف می‌خورد. فرض می‌کنم آقای پرتو دچار خطا شده، حوزه هنری باید حواسش باشد و نگذارد هنرمند بعد از چاپ کار متهم شود و تمام خدمات دیگرش از اعتبار ساقط شود. اسمش سهل گرفتن نیست، اسمش گوشه رینگ بردن هنرمند و پژوهشگر است به بهای پر کردن ویترین و بیلان کاری دستگاه. فردوسی سی‌سال وقت گذاشت یک کتاب تولید کرد و نتیجه‌اش را دید. متأسفانه در گیلان، گاهی دستگاه‌ها هنرمند را به بسازبفروشی سطحی سوق می‌دهند. البته خود دستگاه‌ها نیز آسیب می‌بینند. حوزه هنری گیلان کلی کتاب خوب چاپ کرد، کتاب‌های کودک گیلکی و تالشی‌اش چقدر خوب بود، ولی چند بی‌دقتی به اعتبار آن‍ها آسیب زد. مسئولیت همه این‌ها در درجه اول با رئیس دستگاه است و اگر او جاخالی دهد ترکش‌ها به کارکنان و هنرمندان می‌خورد.

 به نظرم بحث قبلی کامل نشد. فکر می‌کنید چرا برخی این تلقی را تکرار می‌کنند که حوزه هنری با طیف‌های خاصی کار می‌کند؟

 این سؤال ماست. البته یک‌بخشی از موضوع مربوط به وقایع بعد از ۱۴۰۱ است که برخی هنرمندان که فعالیت‌های مجازی پررنگی داشتند دچار چالش شدند و خودشان اعلام کردند که دیگر با دستگاه‌ها کار نمی‌کنند. بالاخره تعامل دوطرفه است و صرفاً اراده یکطرف منجر به تعامل نمی‌شود. خوشبختانه بخشی از این دوستان با گفت‌وگو برگشته‌اند و فعالیت می‌کنند. یکسری از هنرمندان هم همین‌الان در طول هفته با حوزه هنری کار می‌کنند، اما دأب حوزه هنری این نیست که بخواهد برای وجاهت خودش از کلاس آموزشی استاد فلانی یا تمرین بهمانی در حوزه هنری عکس بگیرد و در ویترینش بچیند، باز تکرار می‌کنم ما باید خرج هنرمندان شویم نه اینکه آنها را خرج خودمان کنیم، اما این سؤال پابرجاست که حوزه هنری وقتی بعد از ۳۰ سال از عمرش، یک یا دو کتاب خاطرات مادران شهدا کار می‌کند و این جزو اولین کتاب‌های خاطرات مادران شهدا در گیلان است که چاپ می‌شود چرا برخی فکر می‌کنند اینجا فقط کتاب شهدا و انقلاب چاپ می‌کند. این‌ها نشان می‌دهند القائات چقدر می‌تواند در تصور ما مؤثر باشد.

 برای جمع‌بندی نکته‌ای دارید؟

 یکی از نقاط قوت حوزه هنری از ابتدای تأسیسش این بود که از قیدوبندهای قواعد دولتی آزادتر بود و می‌توانست چابک‌تر عمل کند. هر جا هم به دستاورد خوبی رسیده و مثلاً محبوبیت بالاتر حوزه هنری نسبت به ارشاد در کشور، عمدتاً محصول همین چابکی بوده نه لزوماً تفاوت مدیران. در مقطع دهه ۸۰ و ۹۰، حوزه هنری در کشور با تصمیمات اشتباهی، به ساختارهای اداری نزدیک‌تر شد و خودش را گرفتار کرد. من معتقدم از چالش‌ها و گفتگو نباید واهمه داشت و فرار کرد. در این چالشهاست که به سؤالات جدید برمی‌خوریم و همه با هم رشد می‌کنیم. به نظرم تجربه حوزه هنری گیلان در سه دوره مدیریتی و چالش‌ها و حتی حواشی هرکدام، می‌تواند داده خوبی برای بهسازی ساختاری و اداری مجموعه باشد و از این جهات چالش‌ها را هم می‌شود به فال نیک گرفت. حوزه هنری تصمیم گرفته است خطای تشدید دیوان‌سالاری را تصحیح کند و خوب است که با جدیت بیشتری پای این تصمیم درست بایستد. حوزه هنری می‌تواند مرکز فرهنگی و هنری استان‌ها و قلب تپنده‌اش باشد و بار تحول فرهنگی تمام کشور را به دوش بکشد، لازمه‌اش این است که خانه امن هنرمندان باشد نه حیاط‌خلوت رفقا و هم‌سفره‌ای‌ها.

Share