«سرمایه انسانی»، «سرمایه» ای که هدر می‎دهیم!

متاسفانه سالهاست که موضوع آموزش به موضوعی غیر ضروری در دستگاه ها و موسسات ما تبدیل شده و موضوعات رفاهی و سلامتی ، آحاد جامعه را با مشکلات جدی مواجه ساخته است

« سرمایه انسانی »، « سرمایه » ای که هدر می دهیم !
• رضا سیف پور

امروزه موضوع « سرمایه انسانی »، محور بسیاری از تحولات نوین مدیریتی و اقتصادی در کشورهای توسعه یافته بوده و در تبیین مسائل مهمی همچون جذب نیروهای کارآمدتر ، توسعه کسب وکار، ارتقای نظام پرداخت حقوق و دستمزد و در کل نگرشی جدید در « تولید » و ارائه « خدمات » به مشتریان نقش مهمی دارد. این مهم در واقع با تغییر نگرش مکاتب جدید مدیریتی ، از منابع انسانی با رویکرد « انسان مهمترین رکن تولید » به سرمایه انسانی با رویکرد « انسان مهمتر از تولید » حاصل شد. از اینرو امروزه مدیران بخش های دولتی و خصوصی در کشورهای پیشرفته ، تخصیص منابع سرمایه ای به دوره های مختلف رفاهی ، آموزشی و تحصیلی کارکنان را نه یک هزینه ، به بهای چشم پوشی از دیگر زمینه ها ، بلکه یک سرمایه گذاری در جهت ارتقای سطح تولید و خدمات خود می دانند . از این منظر جا دارد از خود بپرسیم ؛ ما ، به عنوان یکی از کشورهای درحال توسعه که لاجرم باید مسیر توسعه را در دنیای امروز طی کنیم ، تا چه حد به نیروی انسانی خود به عنوان یک سرمایه با ارزش نگاه می کنیم و با این رویکرد آیا می توانیم به افق توسعه ای مندرج در برنامه های توسعه کشور نزدیک شویم ؟
همانطور که گفتیم ، « سرمایه انسانی » عبارتست از سرمایه گذاری برروی نیروی های انسانی در جامعه و یا محیط کار با هدف افزایش بازدهی آنها. از این منظر انسان‌‌ها می توانند منابع جدید و مهم تولید « ثروت » به حساب آیند ، به شرط آنکه به عنوان « سرمایه انسانی » محسوب شوند نه « منبع انسانی » یا « نیروی کار » . مفهوم سرمایه انسانی بر این امر تاکید دارد که خصوصیات کیفی انسان ، نوع مهمی از سرمایه است که می‌تواند به صورت منبع درآمدهای بیشتر برای هر موسسه یا نظام در آینده محسوب شود اما نظریه‌پردازان سرمایه‌ی انسانی معتقدند که سرمایه‌ی انسانی تنها در صورت کسب مهارت، دانش و تخصص لازم است که در افراد تجسم یافته و می تواند سطح تولیدات، کیفیت خدمات و میزان درآمد را افزایش دهد . از اینرو آنها معتقدند تشکیل سرمایه های انسانی در اثر پرورش برخی از عوامل بااهمیت انسانی، نظیر مهارت ها، توانایی ها، تخصّص، تفکّر، سلامت و… شکل می گیرد که حصول آن در اثر سرمایه گذاری و برنامه ریزی در آموزش کشور و بخصوص در نگاه جدید به انسان، میسر است . به عبارت دیگر باید بپذیریم که دو رکن « آموزش » و « ایجاد رفاه» برای نیروی انسانی، دو عنصر مهم در ارتقای سرمایه انسانی محسوب شده و می تواند آینده جامعه و سازمان را تضمین کند . حال باید دوباره این سوال را مورد بررسی قرار دهیم که ؛ آیا نگاه ما به مقوله آموزش نیروی انسانی شاغل و یا در آستانه ورود به بازار تولید نگاهی توسعه محور و کارآمد است ؟ آیا نگاه ما به موضوع انسان و رفاه و آسایش نیروی انسانی در جامعه اعم از شاغلین در دستگاه ها و سازمانهای بخصوص دولتی و حتی بخش خصوصی نگاهی توسعه محور است ؟ متاسفانه سالهاست که موضوع آموزش به موضوعی غیر ضروری در دستگاه ها و موسسات ما تبدیل شده و موضوعات رفاهی و سلامتی ، آحاد جامعه را با مشکلات جدی مواجه ساخته است و با کمترین مطالعه پژوهشی می توان دریافت که پاسخ ما به دو سوال فوق چندان امیدوارکننده نیست.
این در حالی است که امروزه سرمایه انسانی به عنوان بزرگترین و با ارزش‌ترین دارایی و سرمایه هر سازمان و کشوری محسوب می‌شود و در توسعه پایدار، این انسان ها هستند که به عنوان محور توسعه شناخته می‌شوند. از اینروست که باید به انسان هم به عنوان هدف توسعه و هم به منزله مهمترین عامل توسعه توجه داشت. متاسفانه نظام مدیریتی کشور ما هنوز در عمل به این باور نرسیده که سرمایه انسانی، سرمایه‌ای فزاینده است که هرگز با مصرف کردن مستهلک نمی شود و امروزه مهمترین عامل قدرت کشورها و سازمان ها ، نه سرمایه مادی، بلکه همین سرمایه انسانی کارآمد و خلاق است. مدیران ما باید باور کنند که بزرگترین مزیت نسبی در دنیای رقابتی آینده سرمایه انسانی کشورها و سازمان ها بوده و بسیاری از مشکلات امروزی ما ، نه در حیطه‌ تجهیزات و امکانات بلکه در حیطه انسان ها است. تنها با این نگرش است که دانشگاه های ما از بنگاه های تولید مدرک به نهادهای تولید علم تبدیل می شوند و آنگاه هزینه در دانشگاه و آموزش به یک سرمایه گذاری تبدیل می گردد. به نظر من ، ما آنقدر راه را کج رفته ایم که باید گام اول را در اصلاح زیرساخت ها و نگرش ها برداریم ، آنگاه که به خانه اول رسیدیم می توانیم گام اصلی را در تغییر روش ها برداریم و تازه از این پس باید سالها صبر کنیم تا بتوانیم نتیجه این همه را ببینیم.

از اینرو پیشنهاد می شود :
– نظام آموزش و پرورش رویه خود را اصلاح نموده ، بیش از پیش به افزایش دانش و مهارت نظری و عملی دانش آموزان در حوزه های مختلف توجه نماید. در حال حاضر متاسفانه تمام آمال و آرزوهای نظام دانش آموزی ،کسب امتیاز لازم برای ورود به مدارس تیزهوشان ! و پس از آن ورود به یکی از انواع و اقسام دانشگاه های موجود در کشور است و این به هیچ وجه متناسب با نیازهای توسعه ای کشور نیست.
– سیستم دانشگاهی ما در یک بازنگری اساسی از بحران مدرک گرایی در جامعه بکاهد و در عوض به سطح آموزش ها و تغییر مدل آموزشی در دانشگاه ها تمرکز کند تا خروجی دانشگاه ها مطمئن و کارآمد برای مصرف کنندگان یعنی دستگاه ها ، موسسات و سازمان های دولتی و خروجی باشد.
– موسسات دولتی و خصوصی با تمرکز بر کیفیت گرایی خدماتی که ارائه می دهند، به سرعت به سوی افزایش مهارت های فنی، تخصصی و رفتاری کارکنان خود گام بردارند و در این مسیر از آموزش های کیفی غافل نشوند و در گام مهم بعدی به موضوع رفاه کارکنان خود نیز به شکل درست و پایدار متناسب با نیازهای آینده توجه کنند و بدانند که تمام اینها سرمایه گذاری است نه هزینه.
به گمانم در صورت پیروی واقعی از همین سه گام می توانیم در یک دوره ده ساله شاهد تغییرات معنی داری در روند توسعه ای کشور باشیم در غیر اینصورت با پیروی از رویه های گذشته و نگاه کارمندی به نیروی انسانی بعید به نظر می رسد در فضای به شدت فشرده و رقابتی امروز، بتوانیم در مسیر توسعه گام قابل قبولی برداریم.

رضا سیف پور – دانشجوی دکترای مدیریت

پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.