برای ایران، حمله دوباره آمریکا–اسرائیل «جنگ موجودیتی» خواهد بود
«سید حسین موسویان» میگوید: برخی کارشناسان آمریکایی و اروپایی به من گفتهاند که ترامپ تصمیم خود را برای انجام حملهای جدید علیه ایران گرفته است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، سید حسین موسویان دیپلمات پیشین ایرانی در مقالهای در «میدل ایست آی» به پیش بینی درباره تنش اخیر ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.
ایران با بحرانی روبهروست که در دهههای اخیر نظیر آن را تجربه نکرده است. در میان ناآرامیهای داخلی، بیثباتی اقتصادی و تنشهای فزاینده با ایالات متحده و اسرائیل، تهران در وضعیت بسیار خطرناک با پیامدهای عمیق منطقهای و جهانی. قرار دارد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در سال نخست دوره دوم ریاستجمهوری خود، راهبرد «تغییر رژیم» در ایران را در سه فاز دنبال کرده است.
فاز اول
ژوئن گذشته، اسرائیل یک کارزار نظامی گسترده را بر اساس راهبردی موسوم به «فروپاشی حکومت از بالا، قیام از پایین» آغاز کرد. طراحان اسرائیلی و آمریکایی بر این باور بودند که با ترور مقامات ارشد سیاسی، نظامی، امنیتی و هستهای ایران، مردم از تغییر رژیم استقبال کرده و به خیابانها سرازیر خواهند شد.
آنان همچنین فرض میکردند که با هدف قرار دادن توان موشکی ایران، هرگونه پاسخ متقابل را خنثی میکنند و بدین ترتیب، راه برای فروپاشی سریع نظام هموار میشود. حملات ژوئن دهها مقام ارشد ایرانی را به کام مرگ کشاند، اما بخش عمدهای از جامعه ایران در عمل پشت دولت ایستاد.
ایران در واکنش، صدها موشک و پهپاد را به سوی اسرائیل شلیک کرد و ضربات متقابل قابلتوجهی وارد ساخت. اکنون تحلیلگران توافق دارند که این دو عامل، نقش تعیینکنندهای در شکست عملیات سال ۲۰۲۵ داشتند.
در پی آن، ترامپ حمله به سه تأسیسات کلیدی هستهای ایران را مجاز دانست؛ اقدامی که احتمالاً توان «گریز هستهای» ایران را برای چند سال به تأخیر انداخت. پس از آن، یک آتشبس موقت برقرار شد که هدف اصلیاش حفاظت از اسرائیل در برابر حملات موشکی بیشتر ایران بود.
فاز دوم
با این حال، تا پایان سال ۲۰۲۵، نارضایتیهای اقتصادی موج جدیدی از اعتراضات را شعلهور کرد؛ بازاریان تهران در اعتراض به سقوط ارزش ریال و افزایش سرسامآور هزینههای زندگی به خیابانها آمدند و این ناآرامیها بهسرعت به دیگر شهرها گسترش یافت.
ربودن اعتراضات
این فضا فرصتی را برای آمریکا و اسرائیل فراهم کرد تا «طرح ب» را به اجرا بگذارند؛ طرحی که میتوان آن را «قیام از پایین، حمله نظامی از بالا» خلاصه کرد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران گفت که شبکههای وابسته به اسرائیل با نفوذ در اعتراضات، دست به خرابکاری، حملات هدفمند و اعمال خشونتبار زدهاند تا درگیریها را تشدید کرده و تلفات را افزایش دهند، چون ترامپ گفته بود که افزایش تلفات غیرنظامیان میتواند توجیهی برای مداخله نظامی آمریکا باشد؛ لذا شمار کشتهها و زخمیها در میان نیروهای امنیتی و معترضان بهمراتب بیشتر از دورههای پیشین ناآرامی بود.
با این حال، راهبرد آمریکا–اسرائیل برای ربودن اعتراضات در نهایت شکست خورد. انزجار عمومی از نفوذ عناصر خشونتطلب باعث شد صدها هزار نفر در هفته دوم ژانویه در راهپیمایی سازماندهیشده توسط دولت شرکت کنند و مخالفت خود را با مداخله خارجی نشان دهند. نیروهای امنیتی ایران شبکههای داخلی را متلاشی کردند، ارتباطات خارجی را قطع نمودند و هزاران نفر را بازداشت کردند؛ امری که آمریکا را وادار به عقبنشینی از اقدام نظامی مستقیم کرد.
فاز سوم
مرحله احتمالی بعدی راهبرد آمریکا–اسرائیل میتواند تلاش برای حذف رهبر عالی ایران باشد؛ سناریویی که یادآور عملیات اخیر در ونزوئلاست.
ترامپ بهطور علنی اعلام کرده که زمان کنار رفتن آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، فرا رسیده است. در همین حال، سناتور جمهوریخواه لیندزی گراهام، نظام ایران را با نازیها مقایسه کرده و در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) نوشته است: «نباید اجازه دهیم این لحظه تاریخی از دست برود… سقوط آیتالله و نظام او همسنگ فرو ریختن دیوار برلین خواهد بود.»
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، نسبت به چنین اقدامی هشدار داده و تأکید کرده است: «حمله به رهبر بزرگ کشور ما بهمنزله جنگ تمامعیار با ملت ایران است.»
افزون بر این، برخی تندروهای حامی اسرائیل در آمریکا پیشنهاد کردهاند که بهجای تهاجم نظامی گسترده، ترامپ طرحی متعلق به سال ۱۹۷۹ از دریاسالار جیمز «اِیس» لیونز را احیا کند؛ طرحی که خواستار تصرف پایانه نفتی خارک – مسئول حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران – برای فلجکردن اقتصاد کشور و وادار کردن آن به تغییر رژیم است.
پنج عامل تعیین کننده نتیجه سیاست آمریکا
پنج عامل، مسیر آینده ایران را در روزها و ماههای پیش رو شکل خواهند داد.
نخستین عامل، اصلاح حکمرانی داخلی و تامین وحدت و انسجام اجتماعی ایران است. فشارهای اقتصادی، بیکاری، فساد و شکافهای عمیق اجتماعی همچنان مهمترین ریشههای نارضایتی عمومی به شمار میروند.
اگرچه دولت فعلاً کنترل اوضاع را بازیافته، اما نارضایتیهای انباشته میتواند بار دیگر اعتراضات گسترده را شعلهور سازد. چنددستگی سیاسی میان چهار جریان اصلی ایران ــ محافظهکاران، اصلاحطلبان، میانهروها و ملیگرایان ــ انسجام ملی را پیچیدهتر کرده و ضرورت اصلاحات فراگیر و وحدت را برای ثبات بلندمدت برجسته میسازد.
مردم ایران توان تحمل روند فزاینده گرانی و تورم را ندارند. از این رو، مهمترین عامل آن است که حاکمیت ایران چگونه میتواند در برابر تحریمهای فلجکننده آمریکا، بحران اقتصادی را مهار کرده و شرایط زندگی مردم را بهبود بخشد.
علاوه بر این، هزاران کشته و زخمی در ناآرامیهای ژانویه ۲۰۲۶، هزاران خانواده ایرانی را داغدار کرده و ضربهای ویرانگر به روحیه جامعه وارد آورده است.
عامل دوم، تلاش آمریکا و اسرائیل برای تغییر رژیم است. خصومت مهارنشده دو کشور آمریکا و اسرائیل، همراه با تحریمهای سنگین، سطحی بیسابقه از فشار خارجی را بر ایران تحمیل میکند. فراخوانهای علنی ترامپ برای تغییر رژیم در تهران، تشدید تاریخی روابط دوجانبه در دهههای گذشته به شمار میرود.
این فشارها نهتنها امنیت ایران را تهدید میکند، بلکه خطر بیثباتسازی کل منطقه را نیز در پی دارد. هنوز مشخص نیست که آیا ترامپ بهدنبال مذاکره با ایران برای دستیابی به توافقی دوطرفه و آبرومند، از سیاستهای اسرائیل فاصله خواهد گرفت یا همچنان رویکرد «تسلیم یا جنگ» را ادامه خواهد داد.
سومین عامل، نقش متحدان منطقهای آمریکا است. کشورهای عرب همپیمان واشنگتن ــ از جمله عربستان سعودی، مصر، عمان و قطر ــ با مداخله نظامی علیه ایران مخالفت کردهاند؛ چرا که نگران تشدید تنشهای منطقهای و چشمانداز «اسرائیل بزرگ» مورد نظر بنیامین نتانیاهو هستند.
آیا کشورهای مسلمان متحد آمریکا خواهند توانست از وقوع جنگی دیگر جلوگیری کرده و زمینه توافق با ایران را فراهم کنند، یا جاهطلبیهای اسرائیل دست بالا را خواهد داشت.
عامل چهارم آن است که ایران در این شرایط، روابط خود را با روسیه و چین تقویت کرده و به سازمان همکاری شانگهای و بریکس پیوسته است. این همراستایی با هدف تأمین حمایت نظامی، اقتصادی و سیاسی در برابر تلاشهای بیثباتکننده غرب صورت گرفته و محور جدیدی از تنشهای ژئوپلیتیک را شکل میدهد. این روند آزمونی سرنوشتساز برای سیاست «نگاه به شرق» ایران خواهد بود و پیامدهای گستردهای برای آینده منطقه خواهد داشت.
پنجمین عامل، چندین متحد کلیدی منطقهای ایران هستند که اغلب از آنها با عنوان «محور مقاومت» یاد میشود. آنها بهطور علنی هشدار دادهاند که در صورت حمله آمریکا یا اسرائیل به ایران، وارد درگیری گستردهتری خواهند شد. رهبری حزبالله لبنان اعلام کرده که بیطرف نخواهد ماند.
دولت حوثیهای یمن، مورد حمایت ایران، نیز اشاره کرده که آماده ازسرگیری حملات به کشتیرانی در دریای سرخ است. همچنین گروه شبهنظامی کتائب حزبالله عراق در واکنش به هرگونه حمله به ایران، تهدیدی مستقیم صادر کرده و هشدار داده است که نتیجه آن «جنگی تمامعیار» در منطقه خواهد بود.
این امر نشان میدهد که برخلاف درگیریهای پیشین که در آنها متحدان منطقهای تهران عمدتاً در حاشیه باقی میماندند، حمله به ایران اکنون میتواند بخشهایی از «محور مقاومت» را وارد جنگی گسترده کند.
مسیر پیش رو
برخی کارشناسان آمریکایی و اروپایی به من گفتهاند که ترامپ تصمیم خود را برای انجام حملهای جدید علیه ایران گرفته است.
این مقطع زمانی، یک «وقفه خونین» پیش از احتمال «انفجار منطقهای» است. برای ایران، حمله بعدی آمریکا–اسرائیل یک «جنگ موجودیتی» خواهد بود؛ جنگی که هرگونه انگیزه برای خویشتنداری را از میان برده و درگیریای را آزاد میکند که مهار آن ناممکن خواهد بود.
اگر قرار است از فاجعه جلوگیری شود، رئیسجمهور ترامپ باید در راهبرد مبتنی بر «تسلیم» تجدیدنظر کند و بهسوی یک «توافق گسترده و متقابلا آبرومندانه» با ایران حرکت کند؛ توافقی که به ۴۷ سال تقابل پایان دهد، پیش از آنکه منطقه به سوی جنگی برگشتناپذیر رانده شود.

دیدگاه