بیژن عبدالکریمی:

نظام سلطه جهانی کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته | بی‌عدالتی، فقر، بیکاری، بی‌افقی و ناامیدی به اوج رسیده

عبدالکریمی گفت: حوادث دیماه مشخص‌ کرد که اولا پاشنۀ آشیل ما بیش از آن که توان قدرت‌های سلطه‌گر غربی با هژمونی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جهانی باشد، ضعف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعۀ خود ما است. بی‌تردید، در این خشونت داعشی‌وار، «دیگری» و «بیگانه» حضوری چشمگیر داشته است، اگر چه همۀ عوامل را به‌هیچ‌وجه نمی‌توان به نقش بیگانگان تقلیل داد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا، بیژن عبدالکریمی، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی با تأکید بر اینکه نظام سلطه جهانی کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته است، اظهار کرد: خشونت ظاهرشده در جامعۀ ایران، که هیچ‌ چیز از داعشی‌گری کم نداشت، نشان داد نیروهای وابسته به سازمان سیا و موساد و نیز نیروهای سازمان مجاهدین خلق، پ.ک.ک، جیش‌العدل و سلطنت‌طلبان برای سرنگونی حاکمیت جمهوری اسلامی و تجزیۀ ایران از چه خشونت‌گرایی عریان و داعشی‌گونه، و حتی بدتر از داعش، برخوردارند؛ تا آنجا که برخی از اعتراض‌کنندگان پس از رؤیت این خشونت آشکار صحنه را ترک گفتند.

مشروح گفت‌وگوی جماران با بیژن عبدالکریمی را در ادامه می‌خوانید:

چرا حملۀ اسرائیل و آمریکا به خاک کشورمان، در ۲۳ خرداد، و حوادث روزهای هفتم تا بیست‌ودوم دیماه امسال را دو رویداد و دو نقطۀ عطف تاریخی در تاریخ حیات اجتماعی ایرانیان می‌دانید؟

زیرا این دو رویداد برای همه به‌خوبی آشکار ساخت که نظام سلطۀ جهانی، به رهبری اسرائیل و آمریکا، کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته است. به همین خاطر معتقدم این دو مورد باید به بیداری همۀ نیروهای اجتماعی، از جمله حاکمیت و دولت، و غلبه بر اینرسی حاکم بر همۀ گفتمان‌ها منتهی شود؛ ولی متأسفانه این غلبه هنوز خود را نمایان نکرده است.

حوادث دی ماه می‌تواند بیان‌گر و نشان دهنده چه مسائلی برای ما باشد؟

حوادث دیماه مشخص‌ کرد که اولا پاشنۀ آشیل ما بیش از آن که توان قدرت‌های سلطه‌گر غربی با هژمونی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جهانی باشد، ضعف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعۀ خود ما است.

دوم اینکه خشونت ظاهرشده در جامعۀ ایران، که هیچ‌ چیز از داعشی‌گری کم نداشت، نشان داد نیروهای وابسته به سازمان سیا و موساد و نیز نیروهای سازمان مجاهدین خلق، پ.ک.ک، جیش‌العدل و سلطنت‌طلبان برای سرنگونی حاکمیت جمهوری اسلامی و تجزیۀ ایران از چه خشونت‌گرایی عریان و داعشی‌گونه، و حتی بدتر از داعش، برخوردارند؛ تا آنجا که برخی از اعتراض‌کنندگان پس از رؤیت این خشونت آشکار صحنه را ترک گفتند.

سوم این‌که ما ایرانیان، داعش را در بیرون از مرزهای کشور دنبال می‌کردیم، بی‌خبر از آن که داعشی‌گری در بطن جامعۀ ما و از درون شهرهای بزرگ مثل تهران، مشهد، اصفهان، کرمانشاه، و… بروز یافت. دی ماه امسال خشونتی را در داخل مرزهای کشور و در میان بخشی از جامعۀ ایران تجربه کردیم که، اگر نگوییم بی‌نظیر، لااقل کم‌نظیر بود.

این خشونت ناشی از چه چیزی بود؟

این خشونت، نتیجۀ طبیعی فرهنگ، تمدن و خرد ایرانی و صرفاً حاصل اعتراضات مدنی مردم نجیب جامعۀ ما نبود و نمی‌توانست باشد. بی‌تردید، در این خشونت داعشی‌وار، «دیگری» و «بیگانه» حضوری چشمگیر داشته است، اگر چه همۀ عوامل را به‌هیچ‌وجه نمی‌توان به نقش بیگانگان تقلیل داد.

چهارم اینکه امروز پرسش هر یک از آگاهان جامعه نباید صرفاً این باشد که نقش دیگرانی چون دولت و حاکمیت در بروز این خشونت چه بوده است؛ بلکه باید از خود بپرسیم: «نقش هر یک از ما در بروز این خشونت بی‌نظیر و داعشی‌گری در حیات اجتماعی معاصر ما ایرانیان چه بوده است؟ و آیا ما روشنفکران و نخبگان دانشگاهی، که با صَرف تمام نیرو و توان خود برای نقد حاکمیت و قدرت سیاسی، دو مقولۀ بنیادین «فرهنگ و اخلاق» در جامعه را به فراموشی سپرده، دائماً بر آتش شکاف حاکمیت ‌ـ ‌ملت و بیگانگی و ازخودبیگانگی افراد با جامعه خودشان دمیدیم، در ظهور یک چنین خشونتی در جامعۀ اخلاقی و معنوی ایران نقشی نداشتیم؟

 پنجمین درس اتفاقات دی ماه این بود که امروز دیگر پرسش هیچ یک از ایران‌دوستان حقیقی و عاشقان این مردم، این فرهنگ و این سرزمین، نباید این باشد که «آینده چه خواهد شد؟»؛ بلکه باید این پرسش باشد: «برای مقابله با ظهور فجایع عظیم و حملات خونباری که کشور و مردم عزیزمان، ایران، را تهدید می‌کند، هریک از ما چه می‌توانیم بکنیم؟»

ششم رسواسازی رسانه‌های معاند خارج از کشور بود. من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک اهل قلم و یکی از نقادان سیاسی و اجتماعی حاکمیت ایران، که در تهران و در بطن حوادث دی ماه ایران بوده‌ام، شهادت می‌دهم تصویری که رسانه‌های بی‌بی‌سی، ایران اینترنشنال،  VOA و برخی دیگر از رسانه‌های معاند و نیز گزارش‌هایی که در سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر این سازمان ارائه می‌دهند دروغی محض و شرم‌آور و برای آماده‌سازی شرایط ذهنی جهانیان برای حملۀ مجدد به ایران است. برای نمونه، نه فقط دولت ایران بابت جسد کشتگان پول و حق تیر دریافت نمی‌کند، دروغ آشکاری که برساخت رسانه‌ای بی‌بی‌سی و ایران اینترنشنال و دیگر رسانه‌های ضدملی بود، بلکه دولت با شهید اعلام کردن بسیاری از کشته‌شدگان، برای آنها حق و حقوق ویژه‌ای قائل شده، به خانواده‌هایشان مبلغی را نیز پرداخت کرده است.

اما هفتمین و یکی از مهمترین نکات اتفاقات اخیر نشان پاکی و سلامت پلیس و نیرو‌های نظامی کشور ایران است. من شهادت می‌دهم پلیس و نیروهای انتظامی و امنیتی ما، علی‌رغم نقطه‌ضعف‌ها و انتقاداتی که یقیناً دارند، اگر نگویم پاک‌ترین، یکی از پاک‌ترین نیروهای انتظامی و امنیتی جهانند و تا روز چهارشنبه، ۱۷ دی ماه دستور شلیک به سوی اعتراض‌کنندگان را نداشتند و صرفاً پس از حملۀ تروریست‌های حرفه‌ای و تعلیم‌دیده به سوی نیروهای انتظامی و پاسگاه‌ها به منظور خلع سلاح آنها دستور شلیک یافتند؛ و در این ردو بدل شدن آتش، بی‌تردید تعدادی از افراد بی‌گناه، در کنار نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیجی کشورمان نیز کشته شده‌اند.

در همین‌‌جا به عنوان هشتمین مسأله از همۀ نیروهای اپوزیسیون داخل و خارج کشور، منتقدان و کارشناسان ایرانی رسانه‌های بیگانه خواهانم که شرایط بسیار سخت و پیچیدۀ کشور را دریابند، و با تحلیل‌های مغرضانه یا لااقل ایدئولوژیک و منجمدشده‌شان آتش بیار معرکه‌ای نباشند که نیروهای سازمان سیا، موساد و ام.آی.سیکس برای کشور و مردم کشورمان فراهم ساخته‌اند.

در این قسمت که نهمین نکته عرایضم‌ است؛ از همۀ نیروهای اجتماعی و آحاد مردم کشورمان می‌خواهم که در این شرایط سخت حامی نیروهای دفاعی، انتظامی و امنیتی کشور باشند و قدر این مدافعان امنیت و ایران را بدانند.

آقای دکتر چه پیام یا پیشنهادی به حاکمیت و زمامداران دارید؟

به دولت و حاکمیت در دهمین بخش سخنانم هشدار می‌دهم که بی‌عدالتی، فقر، بیکاری، بی‌افقی و ناامیدی در کشور به دلیل نقش اقلیتی اُلیگارش و فاسد به اوج رسیده است و اگر تغییری در دست‌فرمان اقتصادی دولت و حاکمیت صورت نگیرد و اگر با رانت‌خواران و مفسدان اقتصادی، که حتی جرأت کرده‌اند امنیت اقتصادی، غذایی و سیاسی کشور را به گروگان بگیرند، برخوردی جدی و رادیکال نشود، کشور در آینده با موج اعتراضات و بحران‌های شدیدتری، که زمینه‌ساز حمله مجدد آمریکا و اسرائیل به کشورمان خواهد بود، رو به رو خواهد شد.

لذا از حاکمیت و قوۀ قضائیه خواهانم که حاکمیت تضعیف‌شده و حتی از دست رفتۀ خویش را با حمایت نیروهای انقلابی و مردم محروم و پابرهنگان، به خویش بازگردانده، با مواجهه‌ای انقلابی و صدور احکام قضایی حقیقی ثروت‌های ربوده شده را به خزانه و صاحبان اصلی‌اش، یعنی جامعه و مستضعفان بازگردانند.

در آخر از همۀ نیروهای اصیل انقلاب و نیروهای اصیل ملی خواهانم درصدد تبدیل مطالبات و اعتراضات بر حق مردم، به‌خصوص محرومان جامعه، به یک گفتمان ملی در جهت تحقق «آرمان گمشدۀ انقلاب»، یعنی عدالت، باشند تا دیگربار نیروهای ضدمردمی و ضدملی موج‌سواری نکرده، اعتراضات برحق محرومان را به خشم و نفرتی ضدملی و ضدایرانی تبدیل نکنند و از این طریق ایران عزیزتر از جانمان را در خروج از خطرات بی‌شمار کنونی یاری دهند.