خاطره مریم ایراندوست از روزی که می‌خواست پسر شود

من اصفهان را از حضور آینده سازان میهن رقیب و رفیق دانستم و همیشه از بازیکنان با اخلاق و مدیران محترمشان گفتم و دیروز دوباره تداعى روزهاى خوش ملوان براى من بود انقدر خوب که منتظر بهانه بودم تا اتوبوس حرکت نکند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا مریم ایراندوست سرمربی ملوان بندرانزلی که همراه این تیم به اصفهان سفر کرده بود در صفحه شخصی اینستاگرامش ضمن روایت از این دیدار به خاطرات دوران کودکی خود پرداخت.

ایراندوست نوشته است:

فوتبال براى حال خوش؛
اصفهان شهرى که از بدو تشکیل فوتبال بانوان همیشه براى ما خوش یمن بود و از همه مهم تر مثل انزلى بیشترین عکاس و خبرنگار عاشق را دارد که جنسیت زدگى جایى در حال و روزش ندارد.
من اصفهان را از حضور آینده سازان میهن رقیب و رفیق دانستم و همیشه از بازیکنان با اخلاق و مدیران محترمشان گفتم و دیروز دوباره تداعى روزهاى خوش ملوان براى من بود انقدر خوب که منتظر بهانه بودم تا اتوبوس حرکت نکند.
فوتبال بانوان باید از حضور باشگاههاى بزرگ پر باشد و مدیرانى که تبعیض جنسیتى را دنبال نکنند! مثل ملوان کبیر، باشگاه خوب ذوب آهن اصفهان و باشگاه خوب سپاهان اصفهان
چقدر خوب که مدیرانى در این سه باشگاه فعالیت میکنند که براى خواهران و دختران خود اهمیت قائل هستند. مى دانید وقتى آقاى آذرى، استادیوم فولادشهر را ورود آزاد می‌کند! یعنى چه؟
یعنى من از زن بودنم لذت میبرم و بخاطر فوتبال دنبال تغییر جنسیت نباشم! مى دانید وقتى مدیران شهر زیبایم انزلى از دخترانش حمایت میکنند چقدر احساس خوشبختى دارد و چقدر انگیزه و امید به زنان شهرم تزریق میشود.
امیدوارم همه باشگاههاى لیگ برتر و لیگ یکى آقایان از این تبعیض دورى کنند و به فکر راه اندازى فوتبال بانوان هم باشند و هر دخترى در شهر و استان خود به آرزویش که تمرین در زمین فوتبال است، برسد.
ملوان بندرانزلى و ذوب آهن اصفهان دیروز اخلاق را هِجى کردند، باشد تا همه دوستان دنبال آرامش و صلح باشند حتى با وجود اشتباهات داورى که گل دوم و سالم ما مردود اعلام شد!

سرمربی بانوان ملوان در پست دیگری نوشت:

وقتى ٩ ساله م شد دیگه اجازه ندادن برم استادیوم !
من از تو شکم مادرم با استادیوم ها آشنا شده بودم، حتى تنها نوزاد سن سیروس بودم به همراه مادرم بازى ملوان و تاج.
یک عاشق مجنون که عقل هم نداشتم درک کنم انقدر سوال میکردم، بابا چرا من نیام بنده خدا هر روز بهانه اى میاورد که من ناراحت نشم، تا اینکه پنجم ابتدایى بودم؛ به مادرم گفتم من تصمیمم رو گرفتم ! مى خوام …پسر باشم !
بنده خدا مادر که شوک شده بود گفت، خب از این به بعد اجازه میدم بیشتر تو کوچه بازى کنى(فوتبال) گفتم: اجازه میدى با بابا برم استادیوم مسابقات … مکث کرد جوابى که داد جالب بود؛
اصلا به باباتم دیگه اجازه نمیدم بره، خوبه اینطورى ! الان میفهمم چرا اینو گفت و حرص خورد… بگذریم!
اما حالا خوشحالم که حداقل پدرم تونست بیاد و کنار من باشه و از نزدیک یکى از مهم ترین بازى هاى منو ببینه.
امیدوارم روزى برسه براى هیچ پدر و دخترى یا مادر و پسرى محدودیت وجود نداشته باشه!
لحظه هاى ناب من همیشه در استادیوم ها بوده شاید چون در کودکى منع شدم تبدیل به یک آرزوى تمام نشدنى شد! شاید باورتون نشه
حتى هر کشورى که میرم اول گوگل میکنم ببینم چه بازى هایى تو لیگ هاشون هست و بعد میرم بلیط تهیه میکنم و میرم استادیوم اونجا میشه کنسرت سمفونى رویایى من.
روزتون خوش عزیزاى دل که همیشه به من محبت دارین
و سپاس از آقاى آذرى مدیرعامل محترم ذوب آهن براى ایجاد این فضا.

Share