برای رومیناهای دیگر و قصه‌ای که ادامه دارد…

سوال اینجاست که آیا خشونت نهفته در جامعه ما فقط در سطح خشونت فیزیکی خلاصه می شود؟ یا با انواع خشونت های دیگر هم روبرو هستیم؟

*ضرغام مهرگان‌فرد

بعد از اتفاقاتی که در تالش افتاد و فضای روانی جامعه را تکان داد، دمل چرکین «خشونت علیه زنان» سر باز کرد و وارد ویترین جامعه شد. این حوادث از شمال کشور شروع شد به مرکز ایران رسید و بعد از جنوب دوباره به شمال کشور برگشت و در شهرستان رودبار خود را به نمایش گذاشت. سوال اینجاست که آیا خشونت نهفته در جامعه ما فقط در سطح خشونت فیزیکی خلاصه می شود؟ یا با انواع خشونت های دیگر هم روبرو هستیم؟

خشونت فیزیکی یکی از انواع خشونت موجود در جامعه است که گاه و بی‌گاه در مورد آن می شنویم و اظهار تأسف می‌کنیم؛ بعد از مدتی شاخک‌های حساس ما خاموش می‌شود و قصه همچنان ادامه دارد…

برای روشن شدن موضوع انواع خشونت‌های خانوادگی را با هم مرور می‌کنیم تا از وضعیت لایه‌های زیرین جامعه آگاهی بیشتری پیدا کنیم.

۱- خشونت فیزیکی: (کتک کاری، ضرب و جرح، آسیب‌های بدنی و…)

۲- خشونت روانی: (توهین، قهر کردن، فحش و ناسزا، بی توجهی، مسخره کردن، تحقیر کردن در جمع، سرزنش، تهدید به ازدواج مجدد، برهم زدن سفره،…)

۳- خشونت اقتصادی: (ندادن خرجی، در اختیار گرفتن هدایای زن و اجازه ندادن برای استفاده از آنها، منت گذاشتن برای امکانات، حقوق زن شاغل را در اختیار گرفتن، اجازه ادامه اشتغال نداشتن زن، تخریب زن در محیط کار او و …)

۴- خشونت اجتماعی: (جلوگیری از رفت و آمد با فامیل، قطع رابطه اجباری زن با دوستان و همسایگان، جلوگیری از فعالیت ها و تعاملات اجتماعی)

۵- خشونت جنسی: (ابراز نیاز جنسی فقط حق مرد است، بی توجهی به نیازهای جنسی زن، درخواست رابطه در هر شرایط بدون رضایت زن، بهره برداری نامتعارف جنسی از زن)

حال خود قضاوت کنیم از پنج نوع خشونت مطرح شده در بالا فراوانی کدامیک در جامعه ما و در خانواده ها بیشتر است؟ جالب است بدانیم از پنج خشونت یاد شده فقط دو خشونت را در محاکم قضایی می توان پیگیری کرد؛ یکی فیزیکی که نیاز به شاهد دارد و دومی هم خشونت اقتصادی که در قالب نفقه قابل پیگیری است.

اما سه خشونت روانی، اجتماعی و جنسی قابلیت پیگیری در محاکم قضایی را ندارد و در خصوص آن منتظر لوایح دولت در دفاع از حقوق زنان و و تشکیل دادگاه خانواده نشسته‌ایم.

با هم خاستگاه این خشونت های خانوادگی را در بطن فرهنگی و اجتماعی جامعه واکاوی می کنیم تا بخشی از علل این خشونت ها برای ما روشن شود.

دم دست ترین موضوعی که می تواند روشن کننده تفکر و روحیه مردم هر جامعه باشد ضرب المثل هاست. ضرب المثل آئینه زندگی یک جامعه و انعکاس دهنده سند معتبر فرهنگ و عقاید و باورهای گذشتگان است؛ چند نمونه را با هم مرور می کنیم…

«زمن بلاست؛ خدا هیچ خانه ای را بی بلا نکند»

«زن خوب، فرمانبر پارسا، کند مرد درویش را پادشاه»

«خواب زن چپ است»

«خداوندا سه غم آمد به یکبار، زن ننگ و خر لنگ و طلبکار/ خداوندا زن ننگ را تو بردار، خودم دانم خر لنگ و طلبکار»

«به گفتار زنان هرگز مکن کار»

«با لباس سفید به خانه شوهر برو و با لباس سفید (کفن) بیرون بیا»

«زنان از بیان سن خود می ترسند»

و صدها ضرب المثل دیگر که در این مقال نمی گنجد. آیا این ضرب المثل ها در رفتار اجتماعی ما اثرگذار هستند؟

اگر به زیرساخت های شکل دهنده رفتار نگاهی بیندازیم روشن خواهد شد که ما از ابتدای زندگی به بعد بر اساس برخورد با محیط های مختلف دارای سلایق ویژه ای می شویم. در روانشناسی به این سلیقه ها «طرحواره» می گویند. حال ببینیم طرحواره (سلیقه) چیست؟ چگونه شکل می گیرد؟ و به رفتارهای ما جهت می دهد و در نهایت چگونه می تواند آنها را تغییر دهد؟

در هر یک از ما که انسان های امروزی هستیم، انسان های دیروزی هم وجود دارد؛ انسان دیروز درون ما همان طرحواره و یا سلیقه است که فرد در طول زندگی خود از محیط هایی که در آن ها زندگی کرده است آموخته است. بنابراین فضای حاکم بر محیطی که در آن زندگی می کنیم بسیار مهم است. زیرا طرحواره ها تحت همان محیط ساخته می شوند. طرحواره ها نیروی محرکه اعمال و رفتارهای روزمره ما هستند. تفاوت در طرحواره ها تفاوت در رفتار و عقاید را بوجود می آورد.

طرحواره ها عمل ما را به صورت یک ضرورت پیش می برند، پس عمل ما تحت تأثیر شدید طرحواره های ماست و به صورتی است که انگار ما بر اساس نوعی محاسبه عقلانی و قاعده مند عمل می کنیم.

بنابراین برای درک رفتار و کردار و عقاید افراد بایستی طرحواره و برای شناخت و درک طرحواره ها بایستی فضای موجود را درک کرد.

به عقیده روانشناسان مفهوم کلیدی در بازتولید فرهنگی طرحواره است، طرحواره هم رفتارهای فردی ما را تحت تاثیر قرار می دهد و هم فضا و جو اجتماعی را در شکل آداب و رسوم و ارزش ها به نمایش می گذارد.

هر فضای اجتماعی را می توان یک میدان فرهنگی در نظر گرفت که بوسیله خود افراد جامعه در طی زمان ساخته می شود و افراد هم، فرهنگ و فضای اجتماعی خود را در آن می سازند، و این سرمایه فرهنگی بوسیله بازتولید فرهنگی از طریق توارث به نسل های بعد انتقال می یابد. در طرحواره های ما ایرانیان عدم درک زن به عنوان یک انسان مستقل تاثیر روانی و رفتاری خود را بر ارزش انتقال یافته از بازتولید فرهنگی جامعه با نام «مردسالاری» گذاشته است. اگر به ضرب المثل های ابتدایی بحث دقت کرده باشیم در بطن همه آنها نوعی مرد سالاری موج می زند، یعنی ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه بازتولید مردسالاری را به بستر فرهنگی جامعه انتقال می دهد و طرحواره مردسالاری را تداوم می بخشد.

نمونه‌ای از فرایند شکل‌گیری طرح‌واره مردسالاری را باهم مرور می‌کنیم

والدین از زمان تولد کودک رفتار متفاوتی براساس جنسیت با آنها خواهند داشت به پسر طوری آموخته می شود که رفتاری شبیه به یک مرد داشته باشد به عبارت دیگر عواطفش حفظ و مخصوصاً گریه اش را مخفی می کند. پرهیز پسر از رفتار دخترانه می تواند نتیجه نوعی دشمنی نسبت به زنانگی ایجاد کند و بعدها منجر به رفتار اهانت آمیز ناخودآگاه نسبت به جنس مخالف گردد.

در نتیجه این رفتارها کودکان طرحواره های جنسیتی خود را می سازند؛ این طرحواره ها در مدرسه باز تولید می شود و دختران به سوی کلاس های آشپزی و پسران به سوی کلاس های مکانیک هدایت می شوند. گذشته از خانه و مدرسه، زندگی اجتماعی پر است از پیام هایی درباره اینکه کدام جنس مسلط است و چگونه مردان و زنان باید رفتار نمایند. در طرحواره مرد سالاری پسر به خاطر مرد بودن نباید احساسات و عواطف خود را بروز دهد، باید مشاغلی را انتخاب کند که با جنسیت او همخوانی داشته باشند و به طور کلی پسر از همان ابتدای کودکی طرحواره مرد سالاری را به ارث می برد و دختر نیز در طرحواره مرد سالاری، خانه داری، تربیت کودک و فرمانبرداری را به ارث می برد و اینجاست که گفتمان فرهنگی غالب جامعه ما در حوزه زندگی اجتماعی با ترازوی مرد سالاری تنظیم می شود.

حال ببینیم چگونه می توان این طرحواره ها را تغییر داده و طرحواره های جمعی گفتمانی را در جامعه حاکم می کند، این گفتمان، رفتارها و باورها را جهت می دهد. برای تغییر این گفتمان باید گفتمان دیگری را در جامعه شکل دهیم اگر قرار باشد گفتمان غالب را برابری حقوق زنان و جلوگیری از خشونت در نظر بگیریم باید مراحلی را طی کنیم تا این گفتمان غالب شود و ساختارهای زیرین فرهنگی جامعه را تحت تاثیر خود قرار دهد.

*مراحل گفتمان سازی اجتماعی برای کاهش اثر رفتاری مرد سالاری و خشونت بر علیه زنان

«مرحله اول» مشخص کردن موضوع گفتمان؛ در «مرحله دوم» مفاهیم مربوط به آن بحث را بازتولید می کنیم یعنی مفاهیم به قالب های مکتوب و غیر مکتوب تبدیل می شود تا از این طریق به محصولات برسیم. منظور از محصولات کالاهای فرهنگی است. (فیلم، موسیقی، محتوای نوشتاری، تراکت، تصویر، کاریکاتور و …)

«مرحله سوم» درگیر کردن نخبگان و سلبریتی های جامعه است. بدون بهره گیری از نخبگان و افراد برجسته نمی توان جریان سازی کرد و گفتمان را به حرکت در آورد.

«مرحله چهارم» عمومی کردن و فراگیر کردن این گفتمان از طریق محصولات فرهنگی است. برای افراد عادی جامعه محتوا از طریق هنر (موسیقی، فیلم، سریال، تصاویر و..) تاثیرگذار است. چون این لایه از جامعه فرصت مطالعه رسانه های نوشتاری را ندارند.

در «مرحله پنجم» نهادها و ساختارهایی شکل می گیرند که این گفتمان را حفظ کنند. مثل معاونت امور زنان در وزارتخانه ها و ngo هایی که بتوانند در لایه های زیرین جامعه این گفتمان را پیگیری نمایند. با آموزش شهروندان به نهادینه شدن آن سرعت ببخشند.

«مرحله ششم» بازتولید مفاهیم متناسب با نیازهای روز. امروز دائم با مسائل جدید روبرو هستیم باید به محتواهای جدید و مفاهیم جدید متناسب با نیاز روز گفتمان را پویا نگه داریم تا بتواند طرحواره های قدیمی را کنار بزند و طرحواره جدید را جایگزین کند.

در کنار این حرکت اجتماعی بحث حقوقی، تصویب لوایح و گسترش طرحواره درمانی در مراکز مشاوره و روانشناختی هم بخشی دیگر از فعالیت ها خواهد بود که می تواند بستر جامعه را به سمت جلوگیری از این اتفاقات ناگوار هدایت نماید.

تا بعد…

*دکترای روانشناسی

پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

Share