چرا نمی‌شود؟

شاید بزرگترین درسی که بتوان از رفتار سازمانی کادر فنی پرسپولیس در این مسابقات و به شکل گسترده تر، در یک سال اخیر گرفت این باشد که، بنای دانش و تخصص، برای رسیدن به سرمنزل مقصود، همواره پناهگاه مطمئن تری است تا آویزان ماندن بین لاهوت و ناسوت.

علیرضا مویدی فر:

پرسپولیس قهرمان نشد. شاید تا همینجا رسیدنش هم نتیجه تفکر و توانمندی مردی بود که از “هر آنچه داشت” به بهترین وجه ممکن استفاده کرد. تیمی که ستاره ای برای برگرداندن بازیهایش نداشت. پس تصمیم گرفت بجای ستاره یابی، خود ستاره شود. درباره این قهرمان نشدن و احتمال و دلایلش پیش و پس از مسابقه نهایی، بسیار نوشتند و خواهند نوشت. اما بیایید از زاویه دیگری به این رخداد بنگریم.
“دانش” و توسعه آن در جوامع بشری و خارج شدنش از شرایط انحصاری برای کشورها یا طبقات خاص، بی تردید بزرگترین دستاورد بشر طی سه قرن اخیر است. یافته های علمی گسترده و ثبت و طبقه بندی آنها به ویژه طی یک قرن اخیر، باعث برجسته شدن واژه “تخصص” در جوامع بشری شد. توسعه و تنوع تخصصها و ایجاد زیرمجموعه های متنوعی از هر علم، به ساده سازی و بسط دانش در سرتاسر دنیا کمک شایانی کرد. یک مثال از همین ایران بزنیم. تا همین صد سال پیش، شغل مشخصی بنام سلمانی وجود نداشت. یک سلمانی در آن واحد دلاک بود، دندان میکشید و حجامت میکرد. با ساده ترین و پیش پا افتاده ترین ابزارها. ضمن اینکه عنوانش میتوانست بجای سلمانی، دلاک باشد و همان ۴ کار را انجام دهد. آیا تصور چنین شخصی در روزگار حاضر قابل پذیرش است؟ این نتیجه ایجاد تخصص و پرورش متخصص در هر زمینه ایست که بشود تصور کرد. آنچه که بدنبال توسعه دانش و ایجاد تخصص و پیشرفت در آموزش آن حاصل شد، تعریف “استاندارد” های لازم برای هر تخصص در جهت رسیدن به سریعترین، کارآمدترین و مفیدترین راه حلهای ممکن برای حل مسائل بود. بشر تجربه کرد، آزمایش کرد، جرح و تعدیل کرد، به روزرسانی کرد و حاصل همه آنها را ثبت و ضبط کرد تا مجبور نباشد برای حل یک مساله مشخص، چرخ را از ابتدا اختراع کند. مرور این مقدمه مطول و البته آشنا، یک نتیجه مشخص را پیش پایمان میگذارد. لازم نیست حتما برای رسیدن به هدفی معین، همه چیز را از ابتدا بسازیم. در سطح دانش فعلی بشری، کمابیش برای بیشتر مسایل مبتلا به جامعه، راه حلهای مدون وجود دارد و تنها لازم است تا برای اجرای آن راه حلها مهیا شویم. اما گره کور ماجرا دقیقا همینجاست.
مهیا شدن برای اجرای راه حلهای فرمول بندی شده بشری، بیش و پیش از هرچیز، نیازمند انعطاف فرهنگی است. دانش نوین بشر عموما از سرزمینهای غربی می آید (فارغ از دلایلش). درنتیجه طبیعی است که مبتنی بر فرهنگ غالب همان جوامع باشد. آیا باید برای بهره بردن از مواهب آن دانش، فرهنگ را کن فیکون کرد؟ مسلما خیر. اینجا پای مسایلی همچون بومی سازی دانش به میان می آید. اما انعطاف فرهنگی و تا حتی اصلاح فرهنگ در برخی موارد نیازمند تغییر رویکرد به مسایل است. مثلا هیچ نجاری، با بیلچه باغبانی بجای اسکنه، نمیتواند منبت کاری ظریفی انجام دهد، تنها “به حول و قوه الهی”! هر کاری، طبق آنچه گفته شد، به تخصص و ابزار مناسب توامان نیازمند است و هیچ کاری بدون آن دو و صرفا با ان شاءالله و ما شاءالله پیش نخواهد رفت.
تفاوت سطح پیشرفت جوامع مترقی با سایرین، پذیرش همین نکته است. آنها در همه زمینه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و… به قاعده تخصص-ابزار، گردن گذاشته اند و چیزی خارج از آن را نمی‌پذیرند. هرچند این قاعده مثل هر قاعده دیگری مبتلا به “استثنا”هایی باشد.
۲۶ سال است که هیچ باشگاه فوتبالی از ایران قهرمان آسیا نشده است. عناوین پیش از آن هم بیشتر مرهون چندان جدی نبودن رخداد قهرمانی باشگاههای آسیا بود که در یک بستر مشوش و بی برنامه، بدون تدوین استانداردهای درست همپا با روند جهانی فوتبال و مبتنی بر ضعف رقبا و خلاقیتهای فردی ایرانی‌ها بدست می آمد. از آنجایی که قطار فوتبال باشگاهی آسیا روی ریل استاندارد سازی جهانی افتاد و باشگاههای ایرانی مثل خیلی از جوانب دیگر این مملکت، سوار شدن بر این قطار را پشت گوش انداختند، همه دستاورد ایران حضور در سه فینال و شکست در هر سه تای آنها بود. فوتبال، این پدیده گریز ناپذیر جهانی، برای موفقیت و کامیابی، فرمولهای مشخصی دارد. از ۱۵۰ سال پیش که بریتانیایی ها قوانینش را مدون کردند تا همین امروز، علیرغم تغییرات کلی و جزیی، اما همچنان مبتنی بر اصول مدیریت و سازمان، پیش میرود. هر بنگاه فوتبالی اعم از فدراسیون جهانی، کنفدراسیونهای قاره ای، فدراسیونهای ملی و باشگاهها، به مثابه یک سازمان، باید دارای چشم انداز، استراتژی و تاکتیکهای مدیریتی در زمینه های اداری، مالی و فنی باشند. همه اینها مدون و روشن هستند و تنها می‌ماند شکستن شاخ غول “اجرا”. و دقیقا سازمانهایی موفق هستند که از این الگوریتم تبعیت کامل کرده و به قواعدش صد درصد تن داده اند (فارغ از استثنا ها). در چنین بستری، باید پرسید، چرا باید یک باشگاه ایرانی، در مجموعه سازمان فوتبال و زیرمجموعه تخصص-ابزار، به موفقیت برسد؟ با کدام سازماندهی؟ کدام سخت افزار؟ کدام آموزش؟
به همین نمونه آخر نگاه کنید. اگر پرسپولیس بجای برانکو ایوانکوویچ اصولگرا (نه به مفهوم دستمالی شده اش در ایران)، یک سرمربی تقدیرگرا داشت، چقدر ممکن بود تا با این نیروی انسانی و مدیریتی به بالاترین سطح فوتبال باشگاهی در آسیا برسد؟ به سادگی میتوان تجسم کرد که یک مربی تقدیر گرا، با پیش کشیدن دست سرنوشت و نالیدن از نداشته ها و توسل به توکل، نهایتا در همان دور یک چهارم نهایی حذف میشد و میگذاشت بر گردن ماوراء الطبیعه.
شاید بزرگترین درسی که بتوان از رفتار سازمانی کادر فنی پرسپولیس در این مسابقات و به شکل گسترده تر، در یک سال اخیر گرفت این باشد که، بنای دانش و تخصص، برای رسیدن به سرمنزل مقصود، همواره پناهگاه مطمئن تری است تا آویزان ماندن بین لاهوت و ناسوت. هرگاه بفهمیم و بپذیریم که برای کامیابی باید تخصص و ابزار مناسب داشت و آنها را درچهارچوب تعاریف اصولی سازمانی بکار بست، آنگاه تازه از پیله خودتنیده باورهای نسیه، پروانه وار متولد خواهیم شد. خارج از این قاعده، هر آنچه بدست بیاید دیمی و فصلی است و استمرار نخواهد داشت و پای فشردن به شیوه های دیگر، نتیجه ای جز عقب ماندگی از قافله پیشرفت بشری ندارد. و این مهم حاصل نمیشود جز با آموختن درست و بی تنازل همان دانشهایی که انسان پیشرفته امروز را به این نقطه رسانده است. باور کنیم یا نه؟ جهت پیشرفتمان را مشخص خواهد کرد.

پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

Share