نیم قرن با شازده احتجاب در رشت؛ گلشیری ذهنی سینمایی داشت

واپسین بازمانده خاندان قاجار که عقیم و مبتلا به سل موروثی است. منتقدین شازده احتجاب را روایت افول خاندان قاجار و پایان اشرافی گری می دانند. اثری که سال ۱۳۴۸ منتشر شد و خود گلشیری آن را خوش‌اقبال‌ترین کتاب خود نامیده‌ است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا به نقل از ایرنا، چه کسی باور می کند که شخصیتهایی مانند آناکارنینا ،ژان والژان یا شازده احتجاب وجود خارجی نداشته اند.

هوشنگ گلشیری نیم قرن پیش ‘شازده احتجاب’ را به جامعه ایرانی معرفی کرد. واپسین بازمانده خاندان قاجار که عقیم و مبتلا به سل موروثی است. منتقدین شازده احتجاب را روایت افول خاندان قاجار و پایان اشرافی گری می دانند. اثری که سال ۱۳۴۸ منتشر شد و خود گلشیری آن را خوش‌اقبال‌ترین کتاب خود نامیده‌است. اثری که به زبان های مختلف از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است.

*شازده احتجاب ادامه مستقل بوف کور

یادمان هوشنگ گلشیری و پنجاهمین سال انتشار کتاب شازده احتجاب با حضور فرزانه طاهری مترجم نام آور و همسر این نویسنده، بهمن فرمان آرا فیلمساز شناخته شده ، کیهان خانجانی نویسنده خوب گیلانی و جمعی از مترجمان، استادان دانشگاه و اهالی فرهنگ و ادبیات گیلان عصر پنجشنبه ۲۶ مهر در کتابفروشی فرازمند رشت برگزار شد.

کیهان خانجانی نویسنده به نام گیلانی بعنوان سخنران این مراسم از شازده احتجاب بعنوان اثری معاصر یاد کرد و گفت: معاصریت یعنی نا‌بهنگامی. معاصر کسی است که به عمد عقب‌تر یا جلوتر از زمانه خویش ایستاده باشد و اینان جلوتر از زمانه خود بودند. شازده احتجاب نیز اثری معاصر است. اگر کسی در اوج مدرنیزاسیون فرمایشی دهه چهل با چنین نثر و شخصیت‌ها و فضایی به سراغ پایان دوران قاجار نمی‌رفت، گلشیری به عمد به عقب رفت. گلشیری معاصر بود، نابهنگام آمد، اثر نابهنگام نوشت و حتی به ناچار نابهنگام رفت.

خانجانی با بیان این که هر نویسندهای برای شخصیت‌پردازی باید در پوستین شخصیت‌های اثرش فرو شود و از چشم و ذهن و زبان و عمل و عکسالعمل آنها بگوید خاطرنشان کرد: پیدا شدنِ سایهی نویسنده در متن، شروع شکست اوست.

وی یاداور شد: بسیاری بر این نظر مصرند که گلشیری پسِپشت مراد پنهان شده است. چشمه‌ی لحن کتاب شازده احتجاب از پشت شخصیت و دیالوگها و و اخبار مراد میجوشد. یعنی بحث این کتاب، بحثی طبقاتی است، و اضمحلال طبقه‌ی بالادستِ قاجار در مقابل طبقه‌ی فرودستِ کارگرانی چون مراد. مراد یعنی مقصود. لحن، مقصودِ داستان است. مراد، لحن است. مراد آنقدر خبر مرگِ طبقه‌ی سلطنت را میرساند، تا خبر مرگ آخرین بازمانده را برساند. شازده، بازماندهای عقیم، که فرزندی ندارد. پس کار تمام است.

خانجانی اظهار داشت: بیشک، خوانش بالا، خوانشی بجاست از شازده احتجاب. نگاهی تاریخیجامعهشناختی است و آنقدر نشانه‌هایش در کتاب به نیکی کار گذاشته شده که این خوانش را ممکن میسازد.

خالق سپید رود زیر سی و سه پل خاطرنشان کرد: هر نویسنده باید در پوستین تمام شخصیتهایش فرو رود، اما پسِپشت یکی یا برخی شخصیتهاست که پنهان میشود؛ بله، یکی از اینان مراد است. اما مراد، اگر هم شرط لازمِ لحنِ این اثر باشد، شرط کافی نیست.

وی در ادامه بحث چنین گفت : اما چون معتمدمیرزا یکی از چندین و چند شخصیتِ فرعیِ شازده احتجاب است. گلشیری پسِپشت فخرالنسا پنهان میشود که ویژگیهای او را دارد. اوج کلام فخرالنسا در صفحات ۴۵ تا نیمه‌ی ۵۳ شازده احتجاب در چاپ ۱۳۹۷ نشر نیلوفر است. گلشیری را از پشت این دیالوگ بکشید بیرون تا شهادت دهد که او بوده است که کردارش را به معتمدمیرزا داده است و گفتارش را در دهان فخرالنسا گذاشته است. که او بوده است که چون حقایق را گفته است، همیشه کناره گرفته است از اهل قدرت. که او بوده است که هم خواسته است میرزا باشد، هم معتمد؛ معتمدمیرزا نه معتمدالنظام. و باید که هزینه داد در راه چنین صفت و لقبی. چنین است پایان میرزابودن و اهل کتاب و قلم بودن در بوف کور و شازده احتجاب و تاریخ معاصر.

بحث، بحثِ خلف‌ها و ناخلف‌هاست. لحن، در پسِ‌پشت خلف‌ها پنهان است. خلف‌ها اقلیت‌اند. نویسندگان راستین پشت اقلیت‌ها ایستاده‌اند.

وی در ادامه به تحلیل بینامتنی شازده احتجاب و بوف کور پرداخت و افزود: شازده احتجاب تخت تأثیر بوف کور نیست، بلکه کاملا به استقبال بوف کور رفته است. نه‌فقط صنعت تلمیح، که صنعت تضمین است. موتیف‌هایی چون: گل نیلوفر، انگشت بر دهان گذاشتن، دوگانه‌ی اثیری لکاته، خنده، سرفه و غیره از مشخصه‌های اظهرمن‌الشمسِ بوف کورند. گلشیری حتی به جنگ بوف کور نرفت، به استقبال آن رفت. شازده احتجاب، ادامه‌ی ناگزیر اما مستقل از بوف کور است. هم به لحاظ تلمیح و تضمین، هم به لحاظ تاریخی، هم به لحاظ محتوا.

*بدل به آنچه می‌شوی که می‌سرایی

خانجانی در ادامه به موتیف سرفه در شازده احتجاب پرداخت و گفت :حیرت‌انگیز است در اثری چون شازده احتجاب با این حجم موجز، شصت بار کلمه‌ی سرفه آمده است. چرا؟ از چه؟ این موتیف، در متن تبدیل به محتوایی پربحران و پرآشوب می‌شود.

وی افزود: این دو اثر تاریخی، بوف کور و شازده احتجاب، با اینکه سوژه‌ها و فضاها و ماجراهایی دور از خوانندگانشان داشته‌اند، سبب همذات‌پنداری شده‌اند و شخصیت‌هایشان به یاد و به یادگار مانده‌اند چرا که ادبیات معاصر سرشار بوده است از انواع خفگی. یا خفگی‌ای که بر آثار اعمال می‌شده است: سانسور و خودسانسوری. یا خفگی‌ای که بر نویسندگان اعمال می‌شده است. این خفگی مُسری‌ست. گاه از راه جامعه و حاکمانش به نویسندگان سرایت می‌کرده است، گاه از طریق نویسندگان به شخصیت‌های آثارشان، و گاه از طریق شخصیت‌های آثار به نویسندگان. عجیب نیست که گلشیری می‌گوید پس از نوشتن شازده احتجاب آنقدر سرفه می‌کردم که مطمئن شده بودم سِل گرفته‌ام. ماتیو آرنولد شاعر کلاسیک انگلیسی می‌گوید: «بدل به آنچه می‌شوی که می‌سرایی.»

خالق رمان بند محکومین تصریح کرد: گلشیری درست تشخیص داده بود. سرفه‌های فخرالنسا مُسری بود. آن سرفه‌های موروثیِ ریشه‌دار در عفونت دوران، در فخرالنسا بدل به سِل شد و در گلشیری بدل به برونشیت. و پربیراه نبود اگر شاگردش کوروش اسدی که سال‌ها بعد، از خفگیِ دوران، به خفگیِ خودخواسته پناه برد، بر مزار استاد، با حالی نزار، به زار، بنالد و بگرید و بگوید: «گلشیری نه دو ماه، که تمام این بیست‌ویکسالِ سالِ آخرِ هستی‌اش را در محاصره‌ی عفونت قلم زد. در میان چرک‌دان، زیبایی را ستود و مدام عفونت را پس راند. مرگ او کابوسی‌ست که سال‌ها ر‌هایمان نخواهد کرد.»

*گلشیری ذهنی سینمایی داشت

بهمن فرمان آرا فیلمساز نام آور از خاطره دیدارش با هوشنگ گلشیری برای کسب اجازه ساخت فیلم شازده احتجاب روایت کرد.

دیداری که نه تنها به ساخت فیلم شازده احتجاب منتهی شد بلکه به یک دوستی و همدلی عمیق انجامید.

وی خاطرنشان کرد: هوشنگ در زندگی من خیلی موثر بود و رفیق خیلی خوبی بود.

فرمان آرا یاداور شد: از آنجایی که فیلمنامه شازده احتجاب با اسم گلشیری و من اجازه ساخت نمی گرفت آن را به اسم همسرم فریده لبافی نژاد به اداره فرهنگ ارائه دادیم و نه تنها اجازه ساخت بلکه تقدیر نامه دریافت کرد.

وی با اشاره به شخصیت منحصر به فرد نویسنده اظهار داشت: گلشیری ذهنی سینمایی داشت که آن را می توان در شازده احتجاب به خوبی دید.

وی از نگارش فیلمنامه ای با عنوان نیمه تاریک ماه از روی کتاب «دست تاریک دست روشن» گلشیری سخن گفت که اجازه دریافت نکرد.

فرمان آرا یاداور شد: وقتی فیلم شازده احتجاب را می ساختم در زندان بود و چند روز قبل از نمایش فیلم در جشنواره از زندان آزاد شد. روز نمایش به سینما پارامونت آمد و در بالکن نشسته بود موقعی که خانم فخری خوروش و یکی دو نفر دیگر را معرفی کردم گفتم اجازه بدهید کسی را معرفی کنم که بدون او ساخت این فیلم امکان پذیر نبود و او آقای گلشیری است که تازه از زندان آزاد شدند و اشاره کردم به بالکن و همه بلند شدند و حدود شش، هفت دقیقه کف زدند. هیات ژوری پرسیده بودند که چه شده و مترجمان گفته بودند که نویسنده دو روز است از زندان آزاد شده. بعد از موفقیت فیلم این رفاقت ادامه پیدا کرد.

*زبانی متغیربه فراخور داستان

فرزانه طاهری مترجم بزرگ کشور و همسر زنده یاد هوشنگ گلشیری در این نشست گفت: یکی از چیزهایی که همیشه گلشیری را آزار می داد این بود که انگار برخی به نحو زیرکانه ای کارهای بعدی را انکار می کردند. خودش بر گذشته بود از شازده احتجاب.

وی خاطرنشان کرد: او در هیچ سبکی که توفیقش مسلم بود جا خوش نمی کرد و مدام خطر می کرد و می بینیم که چقدر سبکهایش متفاوت است . نگاهش به داستان و فرم دادن را نمی گویم چون برای آن اصول کلی داشت ولی زبان و نثر بسیار متفاوت و به فراخور داستانی بود که داشت می گفت.

وی با اشاره به دست نوشته ای از گلشیری در خصوص شازده احتجاب گفت: جایی انگار پشت شخصیت فخری ایستاده و از قول او می گوید کاش می مردم.

در فخری قربانی دیگری از یک نوع اقتدار جنس خسرو احتجاب می بینیم و سیطره ای که دامنه اش محدودتر شده قدرت عینی دیگر وجود ندارد و به مسخ آدمها می رسد. تحمیل شخصیت یکی بر دیگری، تغییر شخصیت دیگری و مسخ کردنش.

همسر گلشیری با اشاره به انتشار کتابی با نام ‘همراه با شازده احتجاب’ بر اساس نقدهایی که طی حدود ۱۸ سال صورت گرفته از برنامه ریزی برای انتشار کامل تر این کتاب سخن گفت.

هوشنگ گلشیری زاده ۲۵ی اسفند ۱۳۱۶ در اصفهان درگذشته ی ۱۶ خرداد ۱۳۷۹ در تهران نویسندهٔ معاصر ایرانی و سردبیر مجلهٔ کارنامه بود. منتقدان ادبی وی را از تأثیرگذارترین داستان‌نویسان معاصر زبان فارسی دانسته‌اند.

او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اواخر دههٔ چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید. این کتاب را یکی از قوی‌ترین داستان‌های ایرانی خوانده‌اند.

گلشیری کارش را با آموزگاری در روستاها و سپس‌تر در اصفهان آغاز کرد. از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ به دعوتِ بهرام بیضایی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران استادی کرد. پس از انقلاب با تشکیل جلسات هفتگی داستان‌خوانی و نقد داستان از سال ۱۳۶۲ تا پایان عمر خود نسلی از نویسندگان را پرورش داد که در دههٔ هفتاد خورشیدی به شهرت رسیدند. او همچنین عضو کانون نویسندگان ایران و از بنیانگذاران حلقه ادبی جُنگ اصفهان بود.

از آثار هوشنگ گلشیری می توان به رمان‌های شازدهٔ احتجاب (۱۳۴۸)،کریستین و کید (۱۳۵۰)،بره گمشده راعی (۱۳۵۶)،معصوم پنجم یا حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد (۱۳۵۸)،آینه‌های دردار (۱۳۷۰) اشاره کرد.

مجموعه‌های داستان‌های کوتاهمثل همیشه (۱۳۴۷)،نمازخانه کوچک من (۱۳۵۴)،جُبّه‌خانه (۱۳۶۲)،پنج گنج (۱۳۶۸)،دست تاریک دست روشن (۱۳۷۴)،نیمهٔ تاریک ماه (برگزیده آثار- کتاب اول ۱۳۸۰) از این نویسنده صاحب سبک ایرانی منتشر شده است.

*جمله داخل گیومه از کیهان خانجانی است.

Share