قلعه پرتغالی‌ها

اما واقعیت این نیست. ۸ سال یکه تازی پرتغالیها در فوتبال ایران، چنانچه با قهرمانی در جام ملتهای پیش رو، یر به یر نشود، چیزی جز ترکمانچای مدرن در عصر رسانه ها نیست.

واسکودوگاما برای فوتبالدوستان نامی آشناست. باشگاهی محبوب در برزیل با بیش از یک قرن سابقه. اما این نام، از نام دریانوردی پرتغالی گرفته شده که به دستور و با هزینه حاکمان پرتغال، حدود ۴ قرن پیش، راه بسوی کشف مسیرهای جدید و سرزمینهای تازه گشود و البته، سر راهش به هندوستان، خلیج فارس و دریای عمان و جزیره هرمز را یافت. در اقیانوس آبی° یافت شده، آنهم بر سر مسیری تجاری، استعمارگران تازه رسیده و بی رقیب، زمین بازی بکری یافتند. در ابتدا با برقراری تماس با حاکمان وقت صفوی، مجوز اداره هرمز و انجام فعالیتهای تجاری را بدست آوردند. اما به تدریج، خوی سلطه طلبی شان، منجر به دست اندازیهای بسیار و احداث استحکامات نظامی در حاشیه شمالی خلیج فارس و بندر گمبرون و جزیره هرمز شد. و اوضاع آنچنان بر ایرانیان سخت شد که در قیامی ملی، به نبرد با اشغالگران پرتغالی رفته و سرزمینهای ایران را از ایشان بازپس گرفته و به سمت سرزمین حضرت واسکودوگاما روانه شان ساختند. شرح این رخدادها در صفحات تاریخ موجود است.
در مثل مناقشه نیست، اما مجموعه اتفاقات رخ داده طی ۸ سال حضور مستشاران پرتغالی در فوتبال ایران، به شکلی طعنه آمیز، به آن رویداد تاریخی شباهت دارد. یک ژنرال پرتغالی، در راه کشف افتخاراتی تازه، به سرزمین بکری میرسد که پر از موقعیت و استعداد و توانمندی ذاتی است. هردو به قواره هم میخورند و هردو در آن مقطع به هم نیاز دارند. پس توافقی برای همکاری صورت میگیرد و جناب مستشار و همکارانش پا به سرزمین تازه میگذارند و کار آغاز میشود. اما، در پس ضعف مدیران سرزمین و اعتماد حداکثری به جناب مستشار، عنان کارها چنان بدست وی می افتد که به تدریج، او صاحب و مالک الرقاب سرزمین میشود و گردانندگان مُلک، تبدیل به حامیان صرف او می‌شوند. تاسیسات نظامی مستشار در رسانه هایی خاص ساخته میشود، آنگونه که هر نسیمی از انتقاد، با طوفانی از تهمت و اعتراض و سرکوب مواجه میشود که : خموش، شما بهتر میفهمید یا جناب مستشار؟ در این میانه و لابلای افتخارات و ستاره های خودساخته و ناپایدار، انگار نوعی از خوی استعمارگری در فوتبال ایران درحال شکل گیری است. ضعف مفرط و از حد گذشته مدیران فوتبال ایران و تکثیر حس عدم اعتماد به نفس توسط رسانه های همسو، کار را به جایی رسانده است که انگار باید جا بیفتد که فصل الخطاب فوتبال ایران، حضرت مستشار است. او حالا دیگر حتی برای تاختن به منتقدان، از خود هم مایه نمیگذارد. بلکه دستیاران زیردستش را برای هجمه به کسانی که کمترین مطالبه را از او (فدراسیون که کاره ای نیست) دارند، به میدان می‌فرستد. و جالب اینجاست که افکار عمومی عادت کرده به سکوت، یا نمیفهمند که چه خبر است، یا جایگاهشان را درخطر دیده و همچنان زبان در کام میگیرند.
بیایید یکبار دیگر قراردادمان را با مستشاران پرتغالی مرور کنیم. داده ها و ستاده هایمان را در قالب شاخصهای کمی، روی کاغذ بیاوریم و ببینیم بعد از ۸ سال همکاری با پرتغالیها، چه بدست آورده ایم و در قبالش چقدر هزینه مادی و معنوی پرداخته ایم؟ ببینیم آیا قرار بود یک مجموعه شغل پردرآمد با آپشنهای فراوان برای گروهی ایجاد کنیم تا به قول ایشان، مشکلی از بابت “سرگرمی” نداشته باشند؟ یا قرار بود تا از قِبَل دستمزدی که به ایشان میپردازیم، افتخاری تاریخی و دانشی ماندگار بدست بیاوریم؟ آیا حد ما این بود که یک مستشار پرتغالی به همقطار ایرانی خود توهین کند و ما ساکت بنشینیم چون مستشار اعظم دغدغه صورتهای پنهان شده دارد؟ آیا قرارمان این بود که مدیران چسبیده به میز بی‌کفایتی را که بی‌کفایتی شان را پشت سر مستشار اعظم پنهان کرده اند، رها کنیم تا برای کارهای نکرده و گره های نگشوده و برنامه های نریخته و پیشرفتهای نکرده، متوسل به این و آن شوند تا بمانند، فقط چون مستشار اعظم آنها را در کنف حمایت دارد و انتقاد به آنها در حکم کفر نسبت به پرتغالی کبیر است؟
مستشار اعظم که در روزهای اخیر و صحبتهای تازه اش، یاد گرفته هرازگاهی با نام بردن از نامداران این سرزمین، سپر تازه ای برای خود بسازد، نیک می‌داند که طی ۸ سال، کار دندانگیری برای این سرزمین نکرده و هرآنچه که از کراماتش می‌گویند، بیشتر ساخته و پرداخته لشگر رسانه ای اوست. درست مثل تصویری که مدعی است، نیروی رسانه ای هموطنش از ایران، در سرتاسر دنیا ساخته است. و اگر ما چنین وجهه ای را نمی‌بینیم، قطعا مشکل از گیرنده های ماست. فرستنده حتما HD و فراتر از درک ماست.
اما واقعیت این نیست. ۸ سال یکه تازی پرتغالیها در فوتبال ایران، چنانچه با قهرمانی در جام ملتهای پیش رو، یر به یر نشود، چیزی جز ترکمانچای مدرن در عصر رسانه ها نیست. اگر انفعالی در مطالبه گری از جماعت مستشاران، درمیان مردم ایران و رسانه های وطنی وجود دارد (که دارد)، بیشتر از آنکه نشانه هیمنه و قدرقدرتی آقایان باشد، ناشی از ترس رسانه چی ها و گیر و گرفت مردمان است. وگرنه باید آنقدر شهامت می‌داشتند که به جناب مستشار اعظم بگویند، همانطور که پیشینیان شما توانستند استحکامات نظامی شان را در سواحل خلیج فارس، در جیبهایشان به پرتغال ببرند، شما هم خواهید توانست با مجموعه پک چنین کنید. آنها هم کسی را به قلعه پرتغالیها راه نمی‌دادند، چنانکه شما حتی نماینده فیفا را هم به پک راه ندادید. اما این یک واقعیت تاریخی است. شما هم به همانجایی برمی‌گردید که گماشتگان واسکودوگاما برگشتند. شاید کمی خوش نام تر، شاید هم نه. علی الحساب قراردادتان با فوتبال ایران را با قهرمانی در آسیا، تسویه کنید تا بعد.

° اقیانوس آبی یک اصطلاح بازاریابی است و اشاره به بازارهای بکر و بدون رقیب دارد.

پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

Share