باید برای چیدمان این دموکراسی طرحی نو در انداخت تا نفر اول شورا مخالفانش را “جلبک”خطاب نکند

از دموکراسی فله ای انتظاری بیشتر نمیتوان داشت محصول این دموکراسی؛سیر نزولی است و یاس و ناامیدی.من”خواست اندیشی”را بد نمی دانم ولی خام اندیشی را چرا؛ از دموکراسی فله ای انتظاری بیشتر نباید داشت.

مسعود مجاوری:

این مجلس چارم خودمانیم ثمرداشت؟والله ضرر داشت/صدشکر که عمرش چو زمانه به گذر بود،دیدی چه خبر بود/…
قطعه بالا بخشی از شعر مجلس چهارم زنده یاد میرزاده عشقی است.شعری که هر آینه انگار “حدیث رنج” این روزهای ماست.
ناخودآگاه با خواندن این شعر بیادخاطرات شورای سوم رشت افتادم و حال و هوای غریب این روزها وانتخاب شهردار شهرجانمان رشت. نه که فکر کنید خدای ناکرده میخواهم با یادآوری شورای سوم طعنه بزنم،نه.
هرچه باشد همه ی ما انسانیم و روی زمین خدا پا می گذاریم و آنها که خبط وخطا کردند حبسش را کشیدند، این وسط فقط رشت ماندو سیاهه ی فرصتهای سوخته اش!
من فقط مانده ام در آن زمانه که قلم تیزو تندو شعر بران امثال میرزاده عشقی بود اینهمه شکوه و شکایت هم بود حالیه که حال و روز شهر ما این است و میرزاده عشقی هم درمیان نیست باید چه گلی به سر بگیریم؟
نمی خواهم به بیراهه بروم و اطاله کلام کنم اما در مجلس اول مشروطیت هم گویا وکلا در خانه ملت با خدم وحشم چای و قلیان و مخلفات و ملزومات مترتبه؛پای کنستیتوسیون(قانون اساسی)را ممهور به مهر ملت کردند!
به واقع این چه سری است که حلاوت دلبری دموکراسی را برای ما تبدیل به زهر هلاهل می کند،نمیدانم؟
اشتباه نکنید قصدم ورود به مباحث فلسفه سیاسی نیست که نه این مجال می طلبد ونه من در سودایش هستم می خواهد بدانم که کجای کارمان می لنگد چرا ما مصداق”سال به سال دریغ از پارسال”هستیم؟به حال و روز شهرمان بنگرید؟روز گاری زنده یاد”جهانگیر سرتیپ پور”با یک خروار رزومه بالابلند فرهنگی شهردارمان بود حالا اما ارباب قدرت به هزار شعبده متمسک می شوند تا یک بانوی موقر و مدیر و موجه را از شهرداری رشت منصرف کنند(که می کنند) ویک نفر با رزومه غیر قابل دفاع را بجایش بنشانند.انگار نه انگار که “منطق حرکت اجتماعی”ناظر به صعود است؛نه نزول .حالا ما چرا مبتلا به سیر نزولی شده ایم باید دلیلش را در “کیفیت دموکراسی ایرانی”بجوییم .
سوگمندانه ما ایرانیها از درک وجوه متفاوت مفاهیم مترقی عاجزیم.مفاهیمی که در عین جهانشمولی از اجزای متناسب ومنطقی برخوردارند و به اعتبار این تناسب،قابل اتکا وشمارش هستندو در روزمرگیهای زندگی مردم محسوس.
بعنوان مثال بسیاری از ما به غلط “عدالت”را با مساوات یکی می پنداریم غافل از اینکه مساوات عین عدالت نیست اما بخشی از آن چرا.
به اعتبار همین درک غلط(مثالها براین کژاندیشی بسیارند…)ما خشت اول دموکراسی را کج گذاشتیم و در یک ساختار توده گرا و بی بهره از منطق عقلانی؛؛سیستم انتخاباتی تعریف کردیم و از آنجایی که هیچگاه بدنبال نظام”پایش و بهبود مستمر”نبودیم به بازخوردهای آنچه ساختیم کمتر پرداختیم و لاجرم در دور باطل وضع موجود گرفتار آمدیم.مساوات عین عدالت نیست ودقیقا به همین دلیل رای یک وکیل دادگستری با رای یک آدم بیسواد نباید یکی باشد. کوتاه سخن اینکه باید آرای کاندیداها در کنار کمیت؛ کیفیت هم داشته باشد(چیزی شبیه به آرای الکترال اما نه لزوما شیوه الکترال) که درآنصورت هرکسی به کار خودش مشغول میشودو امروز کاسه “آخ چه کنیم”بدست نمی‌گرفتیم.
اگر بازیگران عرصه اجرایی و سیاسی ما الفبای حرفه خویش را نمی دانند مسبب و مقصرش نه ملت است ونه دولت و نه حتی ارگان صادر کننده مجوز(صلاحیت)حضور در کورس انتخابات.
باید برای چیدمان این دموکراسی بی کیفیت طرحی نو درانداخت تا نفر اول انتخابات شوراهای رشت با آنهمه آلاف اولوف سیاسی مخالفانش را”جلبک”خطاب نکند. انگار یک شیر پاکخورده در این شهر نیست تا به این لیدر مدعی بگوید “مردحسابی”؛ اگر همین جلبکها انقلاب نمی کردند که امثال تو تا ابد یک معلم ساده در روستای گل افزان فومنات باقی می ماند و امروزه روز با حقوق بخور و نمیر بازنشستگی مانند بسیاری از فرهنگیان شریف بازنشسته این دیار با سیلی صورتت را سرخ نگه می داشتی. اگر همین جلبکها نبودند که تو در آستانه هفتادسالگی دوباره ردای سیاست به تن نمیکردی و نفر اول شورای شهر نمی شدی چرا یادت رفت که بودی وچه بودی و چطور به اینجا رسیدی اخوی؟
بله مخالفانت جلبک هستند چون امثال تو محصول” دموکراسی فله ای” اند.
در دموکراسی فله ای احزاب و اصناف نحیف اند و اشخاص در کوره مذاب نهادهای صنفی، آبدیده نمی شوند و نهادها زینت المجالس اند و برنامه محوری حزبی چیزی بیش از یک شوخی دل انگیز نیست.لاجرم باید دل به اشخاص بست و به مدد روابط قبیله ای و با کدخدامنشی فلانی را وارد لیست کردو بساری را از لیست خارج!
دراین میان نه توانمندی وکارآمدی مهم است ونه هوشمندی وذکاوت کنشگران سیاسی،شما فقط باید روابط وسیعی با همه داشته باشی و حامی مالی قدرتمند!در دموکراسی فله ای به جمع جبری روابط وسیع با همه ریش سفیدان و حامی مالی پروپیمان می گویند:”لابی”!
حالا اگر یکی ازاین دوتایت بلنگد لابد “لابی”نداری. کار زیاد سختی نیست برو خرج کن و ارتباط بگیر تا در نمانی. در دموکراسی فله ای نه منشا پول کاندیداهای انتخاباتی مشخص است و نه برنامه های ارائه شده شان مهم؛فقط باید معرکه گردانی را خوب بلد باشی،مثلا برادرت ازتهران بیاید و در ستاد انتخاباتی ات گریه کندو بگوید بچه که بودم مادرم مردو همین برادر(کاندیدای محترم)بزرگم کرد با مشقت.
مردم هم که بدنبال”آدم خوب”هستند و نه مدیر خوب، اینطوری مجاب می شوند که بشما رای بدهند. مخلص کلام اینکه در دموکراسی فله ای همه آدرسها کمی تا قسمتی غلط است تا همه چیز این دموکراسی با همه چیزش جور دربیاید. در دموکراسی فله ای شما با اشکال مدرن و محتوای سنتی سروکار داری فقط باید سازوکار ارتباط میان ایندو(شکل مدرن ومحتوای سنتی)را خوب درک کنی تا ماهی خودت را بگیری وگرنه کلاهت را باد می برد.شما دراین نوع از دموکراسی؛”رشد”اقتصادی میبینی اما “توسعه”ای درکار نیست.فرقی ندارد دولت چه سازی بزند،خصوصی سازی کند یا مسکن مهر بسازد، هرایرانی را صاحب یک دفترچه بهداشتی کند یا نظام کوپتی به راه بیاندازد دموکراسی فله ای ماهیتا تولید نارضایتی می کند و بجای حرکت رو به جلو؛مبتلایانش را به سیر قهقرایی دچار می نماید. شاید خیلیها بگویند چرا محصول دموکراسی فله ای در تبریز و شیراز و اصفهان و…مثل ما نشد؟عزیزان من؛ آنشهرها هم می‌توانستند هرکدامشان درقامت یک پایتخت فرهنگی دستکم برای جهان اسلام باشند همین که ازما وضعشان بهتر است یعنی نشدند آنجه باید می شدند.به واقع دموکراسی فله ای هرجایی را به تناسب مقیاسش خراب می کند.
شوخی که باهم نداریم به همین شورای شهرمان(رشت)نگاه کنید.نایب رییس اتاق اصناف کشور پس از سالها حضور درنهاد اصناف و کسب تجربه اجرایی وتقنینی پا به کارزار شوراها گذاشت”جلال الدین شکریه”کوتاه نیامد ودرست رفت،اومدت کوتاهی ماند و زود رفت تا قامتش کوتاه نشود او اگرچه عضو شورای شهر رشت بود اما بیشتر نماینده طیف اصناف وبازار در شورای شهرمحسوب میشد وطبعا پاسخگو به خاستگاه اجتماعی اش بود.وی دربسیاری از نطقهایش به تناسب اقتصاد شهر و وضع بازار اشاره میکرد چون به “درآمد پایدار”برای شهر معتقدبود بازاری که فلج باشد عوارض نمی دهد و شهر می خوابد،وشهر هم بخوابد کسی نمیتواند بازاری دلنگران ازسفره خانواده را از کف خیابان ودرمیانه معترضان جمع کند.وی اگر مخالف فلان طرح ترافیکی بو دبخاطر دلنگرانی از تبعات آن طرح و رکود تحمیلی اش به بازار رشت بود و وقتی دید باید میان ایند و یکی را انتخاب کند سیاسی ترین انتخاب ممکن را کرد و به اتاق اصناف بازگشت تا وفاداری اش را به بازار یکبار دیگر به رخ بکشد و به رتق و فتق امپراطوری اصنافش بپردازد. او درمدت حضورش درشورا کمترین حاشیه راداشت، کم گو بودوگزیده گو و اشراف رشک برانگیزش بر قوانین اصناف از او یک بوروکرات سردوگرم چشیده ساخته بود که می دانست چه نباید بگوید و چه بگوید و چه وقت بگوید… شکریه دراین شهر مصداق” دموکراسی نهادی”است .وقتی میگوییم کادرهای دموکراتیک یعنی این.یعنی بموقع بیایی و سروقت بروی.پای هر مصوبه ای را بخاطر رفاقت با فلانی امضا نکنی و درعین مردمداری از منطق تقنینی بهره مند باشی.مدافع منافع طیف اجتماعی ات باشی و بدانی منفعت فردی با وفاداری اجتماعی نسبت معناداری دارد نه که مخالفانت را جلبک بنامی.
من نمیدانم کدام مسئول مرتبط با موضوع ،این مقاله را می خواند اما ارجمندان بزرگوار؛بدانید که”نهادها”برای دموکراسی ایرانی”کادرسازی”می کنتد .کادرهایی که بجای نارضایتی؛نشاط اجتماعی می سازندوحرکت روبه جلو تولید می کنند کادرهایی که جامعه را به پیش می برندونه تنها جای هیچکسی راهم تنگ نمی کنند بلکه بخاطر حرکت رو به جلو اتفاقا فضاهای جدید برای افراد جدیدتر می سازند و لاجرم همه از سفره دموکراسی متنعم می شوند.اگر این شهر به چرخه معیوبی مبتلا شده و صدارتش از جهانگیر سرتیپ پور به سیاهه ای شش نفره می رسد که گل سر سبدش مالک تالار گلستان است دلیلی جز “جنس دموکراسی”ما نیست. از دموکراسی فله ای انتظاری بیشتر نمیتوان داشت محصول این دموکراسی؛سیر نزولی است و یاس و ناامیدی.من”خواست اندیشی”را بد نمی دانم ولی خام اندیشی را چرا؛ از دموکراسی فله ای انتظاری بیشتر نباید داشت.
امروز بیش از هفتاد درصد جامعه ایران شهرنشینند اگر دموکراسی حزبی در این کشور نهادینه شود دیگر نباید نگران قشون کشی خیابانی مانند دیماه۹۶بود.احزاب و اصناف مانند واکسن عمل می کنند و جامعه هم از راههای کم هزینه به خواسته هایش می رسد و در آنموقع؛”هر کسی”برای “مدیریت”بر یک شهر ریشه دار”خواب پریشان”نمی بیندو احساس غبن بر دلسوختگان این دیار حاکم نمی شود.
امیدوارم متولیان و مسئولان امر مبتلا به سوءتفاهم نشوند اینجانب در مقام یک روزنامه نگار باید گفتنیها را بگویم چرا که همه ما درون یک زورق نشسته ایم اگرچه قسمت vipاین زورق متعلق بشما بزرگواران است اما طوفان پایین و بالا نمی‌شناسد همه را باخود غرق میکند. امیدوارم نشانیها را درست بگیرید و درصدد اصلاح امور برآیید…

Share