در پی افول یک قهرمان؛ اسب حیوان نجیبی است

در مثل مناقشه نیست اما، آنها در پس همه رخدادها، مردمان با نجابتی هستند. هرچند اسب هم حیوان نجیبی است. و این سردار است که انتخاب میکند.

علیرضا مویدی فر:

داستان سردار آزمون؟ قصه پر آب چشمی شده است. جوانکی با موهای لَخت و چهره ای کودکانه که با قد و بالای مناسب و استعدادی درخور، بیش از هر بدیل دیگری، امید تولد یک علی دایی دیگر را در دل فوتبالدوستان ایران زنده کرد و با معدل گلزنی فوق العاده در تیم ملی، هر روز بیش از پیش بر محبوبیت خود افزود. اما طی یک سال اخیر و آنچه که بر سردار و فوتبال ایران رفت، هر آینه به غروب یک آرزوی برآورده نشده دیگر نزدیک شدیم. اما چرا؟
سردار آزمون به لحاظ جذابیتهای فوتبالی و غیر فوتبالی، با فاصله از همقطارانش در فوتبال ایران پیش بود. اما همین جذابیتها تبدیل به پاشنه آشیل او در میدان رقابت با سایرین در تیم ملی شدند. با یک مقایسه سردستی میان سردار با نزدیکترین بدیلش در تیم ملی که اتفاقا دوستان نزدیکی هم هستند یعنی علیرضا جهانبخش، میتوان به مواردی رسید که این دومی را به آقای گلی لیگ همیشه بازیکن ساز هلند رساند و آن اولی را در اسارت لیگ درجه دوم روسیه نگاه داشت.
چکیده این مقایسه در یک کلمه خلاصه میشود : “اطرافیان”. هر اندازه که جهانبخش دور و بر خود را از اطرافیان اضافی که نقشی جز برهم زدن تمرکز او در راه پیشرفت فوتبالی اش نداشتند، خالی کرد، سردار با سر به آغوش همانها فرو افتاد. حضور پیوسته در فضای مجازی، گسترش روابط خارج از حیطه فوتبال، سپردن اختیار امورش به دست کسانی که در بهترین حالت، مشاوران خوبی نبودند، ورود به جریاناتی که انرژی و توان روحی و روانی زیادی را از او میگرفت و داستانهایی از این دست، میل به پیشرفت و برانگیختگی حرفه ای را در او کمرنگ کرد. اتفاقات فوتبالی از قبیل مصدومیتها و محرومیتها، کمابیش بر روند کاری هر بازیکنی تاثیر میگذارند اما از این دست اتفاقات نه چندان برای سردار پیش آمد که قطار پیشرفتش را از ریل خارج کند. او خود ترمز قطار را کشید.
شاید یک مدیر برنامه بلد و مسلط میتوانست حواشی پیرامون سردار را چنان مدیریت کند تا رخدادهای این روزها برای او پیش نیاید. اما ظاهر شدن خلیل آزمون، والیبالیست دهه ۶۰ تیم ملی ایران، در قالب چندگانه پدر- مدیربرنامه-وکیل-سخنگو و… این فرصت را از سردار گرفت. نقشی که امیر هاشمی مقدم، فوتبالیست ملی پوش سابق، برای جهانبخش ایفا کرد.
وارد شدن به هر منازعه ای که پیش آمد، از قرارداد بلند مدت همکاری با مربی روس که حکم به حبس سردار در لیگ روسیه داد تا ورود پدر به نزاعی یکسویه و بی دلیل با برانکو ایوانکوویچ بخاطر یک اظهار نظر تا اعلام لیست بالا بلند تیمهای خواهان سردار آنهم بدون پشتوانه تا حضور بیش از اندازه در متن و حاشیه فعالیتهای اسبدوانی در گنبد و در نهایت ایفای نقش ویژه در پازل تاکتیکی کارلوس کیروش در جام جهانی و حواشی پیرامون آن، همه و همه میتوانستند یا رخ ندهند یا با مدیریت درست تبدیل به بحران برای استعداد ۲۴ ساله فوتبال ایران نشوند.
درواقع کسی نبود تا به سردار بگوید حالا وقت این کارها نیست. حالا او باید پیش و بیش از هرچیز به کاری بپردازد که از او سردار ساخته. منتها او از کسی حرف شنوی نداشت یا اگر داشت (پدرش)، حرف درست و درمانی نشنید تا کار به اینجا و امروز نکشد.
ماجرای حمایت تمام قد کارلوس کیروش از سردار و توجیهاتی که وی در برنامه ۹۰ بابت این حمایت تراشید تا افکار عمومی را با سردار همدل و همراه کند، نیاز به تکرار ندارد. کاری که کیروش برای هیچکدام از شاگردانش نکرد (دلایلش بماند)، اما سردار حتی این بذل و بخشش سخاوتمندانه را هم پس زد تا سروقت اسبهایش در گنبد برود یا با فلان سلبریتی و بهمان کارگردان یک شبه، افسانه سریک را ترویج کند. این رفتار درکنار خداحافظی نا بهنگامش از تیم ملی، با هر دلیل موجه یا غیر موجه، نشان از دور شدن روزافزون وی از متن و اصل حرفه ای میدهد که او را به اینجا رسانده است.
با سردار چه باید کرد؟ ما که در این ملک استاد سوزاندن استعدادیم. که عاشق پایین کشیدن بالا نشین هاییم. که در نفی آنقدر خبره ایم که در اثبات نه؟ آنچه مسلم است، حفظ و بازپروری استعدادی مثل سردار آزمون، تنها از یک دسته و یک گروه برنمی آید. همانقدر که فوتبالیها باید حواسشان به پسرک ۲۴ ساله باشد، خانواده و اطرافیانش هم باید بیش از آنچه قبلا توجه داشتند برای او دل بسوزانند. گاهی این دل سوزاندن مستلزم پا گذاشتن روی باورهایی است که عمیقا به آن معتقدند. باورهایی از آن دست که سردار را در ناکجا آباد لیگ روسیه حبس کرده است. مردم و هواداران هم در بازگرداندن او به صحنه اول فوتبال نقش دارند. با حمایتهای درست و واقعی و نه قربان صدقه رفتنهای اینستاگرامی. این مدل، الگویی است که برای هر استعدادی در هر زمینه ای در این کشور باید پیاده شود. اصلاح و بهینه سازی فضای فعالیت شخصی و عمومی برای رسیدن به حداکثر بازدهی.
اما فصل الخطاب همه این دغدغه ها خود سردار است. او پیله ای به دور خود کشیده (به جبر یا اختیار)که خارج شدن از آن،تنهابدست خود او ممکن است. فوتبالدوستان ایرانی، برای سردارشان خوابهای طلایی دیده بودند و دیده اند. اما برای تعبیر رویاهایشان کاری جز دعا و حمایت، نمیتوانند کرد. این خود سردار است که باید تاحتی از تاختنها و نارضایتی ها و گله و شکایتهای هوادارن، سکویی بسازد برای پرشی بلندتر. باید از حاشیه هایش بکاهد، کنشهای زایدش را کنار بگذارد، اشتها و انگیزه اش را برای پیشرفت به حداکثر برساند، تصمیمات عاقلانه تری بگیرد، چه از منظر فنی و چه اجتماعی. آنگاه است که صعود خواهد کرد. هم در جدول گلزنان ملی و هم در فهرست محبوبین اجتماع. اگر نه چنین است و سردار آزمون برای این پتانسیل اجتماعی که دارد ارزشی قایل نیست و نمیخواهد قدمی در راه تغییر بردارد، باید مطمئن باشد که به نامی گم و دور در تاریخ فوتبال ایران تبدیل خواهد شد. از آن نامها که چند سال بعد با یادآوریش، تنها افسوس و برجا بماند و فراموشی دوباره. فوتبالدوستان ایرانی، با همه ضعف و کاستی هایشان، در پردازش سستی ها و نامرادیهای فوتبالی پیش آمده، عموما مردمان پرصبر و با گذشتی هستند. در مثل مناقشه نیست اما، آنها در پس همه رخدادها، مردمان با نجابتی هستند. هرچند اسب هم حیوان نجیبی است. و این سردار است که انتخاب میکند.

پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

Share