حقوق شهروندی و رفاه اجتماعی

باید دانست که حقوق شهروندی از مهمترین اصولی است که هر جامعه جهت رسیدن به رفاه و زندگی سالم باید نسبت به آن آگاه باشد و رفاه فردی به هیچ وجه معنا پیدا نمی کند و تنها “ما ” ، “من” را نجات می دهد.

محمد برادران رحمانی
کارشناس ارشد حقوق بین الملل

حقوق شهروندی چیست؟ لزوم وضع قواعد برای این حقوق کدام است؟ و ما چقدر از حقوق شهروندی خود آگاهیم؟
برای دانستن جواب این پرسش ها ابتدا نیاز است به تاریخچه حقوق سری بزنیم.
Power tends to corrupt and absolute power corrupts absolutely””
جمله بالا از لرد آکتن حقوقدان برجسته انگلیسی در قرن ۱۹ میلادی، به این معناست که “قدرت، گرایش به فساد دارد؛ و قدرت نامحدود، قطعا فاسد می کند.”در قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی که با انقلاب فرانسه(۱۷۸۹م)، شروع سلسله انقلاب های جهان اندیشمندان به فکر افتادند که چگونه می توان حقوق مردم را از حاکمیت استیفا نمود زیرا حکومت ها که همواره دارای قدرت بودند می توانستند حق خود را از مردم بگیرند اما عکس این قضیه برای مردم با سختی های بسیاری همراه بود و مردم غالبا به حالت انقیاد در برابر حکومت در می آمدند.
در این میان، شارل دو مونتسکیو مبدع تفکیک قوا اظهار داشت: “تنها قدرت؛ قدرت را متوقف می کند.” به باور وی به منظور حل معضل قدرت،باید حاکمیت را به چند بخش تقسیم نماییم و قدرت را میان این بخش ها سر شکن کنیم. او سه نهاد را برای اداره حکومت پیشنهاد می کرد: قوه مقننه ، مجریه و قضاییه که هر کدام وظایف خاصی از حاکمیت را بر عهده می گیرند و بر دیگری نظارت می کنند. در نظریه این حقوقدان، قوه مقننه نماینده سلایق و اندیشه های مردم در حاکمیت بود که با وضع قوانین به انسجام بخشی جامعه و سیر رشد آن کمک می نماید. در واقع نمایندگان مسئول وضع قوانین و نظارت بر اجرای آن هستند. با این وصف اگر نماینده ای به کارهای اجرایی چون آسفالت کردن خیابان، رسیدگی به وضعیت آب و برق محله ها و از این دست قول ها می دهد و یا حتی در این امور دخالت می کند، خلاف قانون و وظایف خود عمل کرده است. نمایندگانی که هر چهار سال(در ایران) از طرف مردم به مجلس راه پیدا می کنند، تنها موظف به پیگیری خواسته های کلان مردم و نظارت بر اجرای قانونی هستند که با رعایت مصلحت و خواسته مردم وضع کرده اند . دومین نهاد حاکمیتی در دیدگاه منتسکیو، قوه مجریه است که رئیس جمهور یا نخست وزیر در راس آن قرار می گیرد و وظیفه اجرای همان قواعدی را بر عهده دارد که مجلس یا قوه مقننه وضع می کند. در واقع راهسازی و عملیات رسیدگی به رفاه بخشهای مختلف تقسیمات کشوری، از استان ها گرفته تا روستاها و تمام اعمال اجرایی کشور،در زمره وظایف این نهاد گنجانده می شود. در نهایت قوه قضاییه می باشد که وظیفه رسیدگی به جرایم و تخطی از قوانین و قواعد وضع شده از سوی مجلس و حتی قواعدی که خلاف اخلاق عمومی است را بر عهده دارد. با این وصف رسیدگی به جرائمی همچون اختلاس و دزدی در راستای وظایف این نهاد است نه ریاست قوه مجریه یا حتی مجلس. (البته در برخی موارد حساس مجلس می تواند دخالت کند)
در کشورهای توسعه یافته رئیس قوه قضاییه غالبا از سوی مجلس برگزیده می شود تا توان نظارتی بر اعمال این قوه وجود داشته باشد و در مقابل قوه قضاییه به جرایم مجلسیان و تک تک اعضای قوه مجریه از رئیس جمهور گرفته تا سایر کارمندان دولت رسیدگی می کند. قوه مجریه نیز طی ساز و کارهایی می تواند درخواست انحلال مجلس را داشته باشد و به این ترتیب سه نهاد مذکور هم ملازم و هم در تقابل با هم قرار می گیرند که رفتار خلاف مسئولیت شان در هریک می تواند با بازخواست دیگری همراه باشد.
جا دارد در اینجا به بررسی وضعیت حاکمیت ایران نیز بپردازیم. در کشور ما طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی ایران وظیفه تعیین رئیس قوه قضاییه بر عهده رهبر است. همچنین وظیفه تنفیذ حکم ریاست جمهوری. ۶ نفر از ۱۲ عضو شورای نگهبان که وظیفه تشخیص صلاحیت کاندیداهای مجلس شورای اسلامی در انتخابات و اجرای انتخابات و همچنین نظارت بر تصویب قوانین مجلس به صورت استصوابی را بر عهده دارند، از طرف رهبر تعیین می شوند. در واقع در ایران طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی، به واسطه آن که رهبر شخص اول مملکت است تمام نظارت ها به ایشان یا شخص تعیین شده از طرف ایشان باز می گردد.
در خصوص فرانسه و سایر کشور های توسعه یافته این راه حل تا حدی توانست معضل حاکمیت و تمامیت خواهی آنرا حل کند اما مشکل دیگری نیز وجود داشت که بعد از جنگ جهانی اول و دوم ذهن اندیشمندان حقوق را بیشتر به خود مشغول نمود و آن رابطه مردم با یکدیگر بود. توماس هابز فیلسوف و حقوقدان انگلیسی قرن۱۶ جمله معروفی دارد که می گوید: “انسان گرگ انسان است”. ایشان معتقد بودند در شرایط عادی و اگر قاعده و قانونی نباشد انسان ها تمایل به نابودی و پایمال کردن حقوق یکدیگر دارند.کتابهایی نیز جهت تقویت این بعد از رفتارهای انسانی نگاشته شده که مهمترین آنها ” هنر رزم ” از سان تزو، ” شهریار ” از ماکیاولی و نسخه ایرانی آن، ” اخلاق الاشراف” اثر عبید زاکانی است.

ابتدا باید به این سوال پاسخ گفت که آیا واقعا چنین است و چنانچه انسان را به حال خود و در آزادی مطلق بگذاریم به درنده خویی روی می آورد و حقوق سایر موجودات را پایمال می کند؟
برای پاسخ این پرسش نیاز است تا از نظریات و تحقیقات اندیشمندان حوزه روانشناسی کمک بگیریم.در اندیشه روانشناسان عصر جدید، هدف از زندگی، تولید مثل و فرار از مرگ عنوان می شود. برآیند این دو گزاره را در یک واژه با عنوان “بقا” می توان گنجاند. بر این اساس بیشتر کنش های انسان برای بقا و جاودانگی صورت می گیرد. یعنی مفاهیمی چون عشق، جنگ، دروغ و… فقط و فقط برای بقاست. سیر رشد بشر نشان می دهد که خودخواهی یکی از مهمترین عوامل بقا و ارتقای سطح زندگی بشر بوده و هست. بشر همواره به دنبال توسعه کمی و کیفی روشهای زندگی خویش بوده و به این منظور، از انقراض سایر گونه های جانوری نیز دریغ نورزیده است.
در این میان نباید مفهوم “نقش پذیری” را که توسط کرنارد لورنز کردار شناس حیوانات، تبیین شد، از نظردور داشت. او با بررسی رفتار جانوران متوجه شد شکل خاصی از یادگیری وجود دارد که در دوره مشخصی از زندگی یک جانور رخ می‌دهد و ارتباط تنگاتنگی با رفتار غریزی دارد. مثلا جوجه‌ اردک‌ها از بدو خروج از تخم تا دو یا سه روز پس از تولد که دوره حساس نقش‌پذیری خوانده می‌شود- مادرخود را شناسایی می‌کنند. به طور معمول و در محیط طبیعی جوجه‌ها با مادر واقعی خود ارتباط برقرار می‌کنند؛ اما مطالعات نشان داده ‌است که می‌توان کاری کرد که آن‌ها به یک چراغ چشمک‌زن، یک توپ، یا حتی به انسان نقش‌پذیرفته و آن را به عنوان مادر خود تلقی کند. ولی هدف از این نقش پذیری که در ژن و نهاد موجودات نهفته است چیزی غیر از تضمین بقا نمی تواند باشد. با قدری دقیق تر شدن در کنش های بشر و سایر موجودات، متوجه این نکته می شویم که تمام رفتارهای ما برای تضمین بقاست و این شیوه از ابتدای تاریخ بشری همواره دغدغه اصلی زیستی او بوده است. خودخواهی یا خود پسندی نیز از همین سرچشمه منشعب می شود. برای مثال آنجا که نوزادی به مادر خود لبخند می زند و انگست دستان مادر و پدر را می فشارد و حتی آنگاه که گریه می کند برای بیان نیاز خود به بقا است تا به این شیوه از توجه والدین نسبت به او کم نشود.

اما این خودخواهی و خودمحوری از کجا سرچشمه می گیرد؟
در اینجا نیاز است تا از منظر فلسفه و کیهان شناسی به مفهوم بقا نگاهی بیاندازیم. برای تشکیل این جهان نظریه های متفاوتی وجود دارد که دامنه آن از نظریه های ماورایی صرف تا تجربی صرف متفاوت است. یکی از مهمترین نظریه هایی که امروزه بر مبنای علوم تجربی بنا شده است، نظریه مه بانگ یا بیگ بنگ است. نظریه ای که اشعار می دارد، جهان ابتدایی ذره ای بسیار ریز و بسیار داغ حاوی چهار عنصر سازنده اصلی یعنی نیروی هسته‌ای ضعیف، نیروی هسته‌ای قوی،الکترومغناطیس و گرانش بوده است. این ذره بنا به دلایلی که هنوز بر ما معلوم نیست با نیروی انفجاری درون خود شروع به تکثیر می کند. کهکشان ها پدید می آیند سپس منظومه ها، بعد سیارات و در نهایت فعلا تاجایی که ما می دانیم در سیاره زمین شرایط برای زیست موجودات زنده فراهم می شود. در آبها تک سلولی ها شروع به تکثیر می کنند به ماهی ها، دوزیستان، خزندگان و پستانداران و سر آخر به انسان های اولیه تبدیل می شوند.
اگر خودمان را ذره اولیه فرض کنیم برای تضمین بقا چه می کنیم؟ به حالت نخستین خود باقی می مانیم یا تکثیر می شویم تا اشکال مختلف زندگی را تجریه کنیم. غالبا عقل بشر حکم به آن می کند که تکثر یا تعداد بیشتر، بقا را بهتر و بیشتر تضمین می کند. واقعیت نیز همین است، تکثر و تنوع به بقا ختم می شود. اما نکته نهفته در تکثیر اولیه آن است که همه ما از یک ذره به وجود آمده و در راستای همان هدف اولیه زندگی می کنیم. خود یا به بیان روانشناسان ایگو در واقع مفهومی است که از ذره اولیه شروع شده و تا به انسان امتداد یافته است. در واقع هر یک از ما از آن جهت خودمحور و دنبال رفاه و دست آخر بقای خود هستیم که ذره اولیه در نهاد ما قرار داده است و اگر کلی تر نگاه کنیم بقای ما همان بقای ذره اولیه است.به دیگر سخن همه ما موجودات زنده از ذره اولیه ایم و همانند همان ذره در یک چرخه ای از زندگی با عنوان خودمحوری برای بقا گرفتاریم و تنها راه نجات ما این است که تا حد امکان بقای همه موجودات را تضمین نماییم. اینجاست که فلسفه حرکت جوهری ملاصدرا یا همان نظریه وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت به ذهن متبادر می شود.

سوال اصلی این است که چطور می توان این بقا را تضمین نمود؟
تنها راه بقا و نجات ما آگاهی است. اگر آگاه باشیم که اولا خود ما فقط شامل گوشت، پوست و تن شخص ما یا نهایت اعضای خانواده ما نمی شود بلکه تمام موجودات را در بر می گیرد و هر نقصی در این چرخه نهایتا به خود ما به عنوان فرد آسیب می رساند، آنگاه راحت تر می توانیم بپذیریم که در راستای جمع حرکت کنیم و با جمع توسعه پیدا کنیم. همانطور که قویترین پرندگان هنگام مهاجرت،پروازشان با ضعیف ترین عضو دسته تنظیم می نمایند. مهاجرت دسته غالبا به صورت V شکل است که قویترین عضو دسته در نوک Vقرار می گیرد تا شکست هوا بتواند پرواز را برای سایر پرندگان راحت تر کند و هر زمان که پرنده نخست خسته شد جای خود را با بعدی تعویض و به یکی از دو شاخه V می رود. این نقش پذیری در آسان شدن مهاجرت پرندگان کمک شایانی می کند. مثال دیگر برای اثبات چرخه آسیب خود کلی محور، می تواند قطع بی رویه درختان باشد که کم شدن اکسیژن، افزایش فرسایش خاک تغییرات آب و هوایی از اثرات مستقیم آن است. این چرخه آسیب در خصوص پخش پارازیت، مصرف بیش از حد نیاز، استثمار کارگر و … نیز قابل تسری است.

با تکیه بر این دیدگاه، فلاسفه ای همچون ژان ژاک روسو فرانسوی و جان لاک، نهاد بشر را لوح سپیدی دانستند که قابل نقش پذیریست و می شود با یکسری قراردادهای محکم انسان را از ورطه درنده خویی رهایی بخشید.برای روسو، صرف نظر کردن انسان از آزادی، به معنی صرف نظر کردن از خصلت انسانی و «حق بشری» بود. او در کتاب “قرارداد اجتماعی” به بیان این مضمون می پردازد که باید به قواعد طبیعی بازگردیم و از آنها برای هدایت زندگی بشر کمک بگیریم، تا با تضمین آزادی افراد در راستای زندگی اجتماعی، بشر را از ورطه نابودی برهانیم.

سالها بعد و پس از جنایات برآمده از دو جنگ جهانی، به منظور جلوگیری از تکرار یک چنین فضاحتی و با احساس نیاز بشر به قواعد الزام آور جهانی،اعلامیه جهانی حقوق بشر، پس از کش و قوس های بسیار در عرصه حقوق بین الملل زاده شد. مقدمه آن لزوم زیست جمعی برای رسیدن به رفاه را یادآور می شود، سپس به بیان قواعدی می پردازد که حقوق اولیه همه انسان ها بوده و امروزه از پایه ای ترین و بدیهی ترین حقوق هر فرد شمرده می شوند. حقوقی مانند: کرامت، آزادی، برابری و برادری (مواد ۱و ۲) حق زندگی و منع برده‌داری (مواد۳ تا ۱۱) حق آزادی حرکت و همچنین آزادی‌های سیاسی، عمومی، نظر، بیان، دین، وآزادی انجمن و سایر حقوق از این دست.
بعدها این مجموعه حقوق به قانون اساسی کشورها که حکم پیمان جمعی میان مردم یک ملت را داراست، راه پیدا کرد. قانون اساسی ایران نیز از این قواعد بی بهره نیست. این قانون در فصل سوم (اصل ۱۹ تا ۴۲)به حقوق ملت پرداخته است. برابری مردم، حقوق مساوی زن و مرد، حقوق زنان، رعایت احترام به حیثیت و جان و مال، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، منع تفتیش، آزادی احزاب، راهپیمایی و تشکیل اجتماعات و بسیاری از قواعد مترقی دیگر با قید “به شرط آنکه خلاف نظم عمومی یا مخل به مبانی اسلام نباشد” در زمره حقوق مزبور آورده شده است.
در راستای اصول ۱۱۳، ۱۲۱ و ۱۳۴ و به واسطه ادای وظیفه،رئیس جمهور روحانی، در سال ۹۵ “منشور حقوق شهروندی”را تصویب می نماید. طبق این سند ایشان متعهد شد تمام حقوق اولیه انسانی از جمله: حق حریم خصوصی یا آزادی و امنیت شهروندی، حق اقتصاد شفاف و رقابتی، حق اشتغال و کار شایسته، حق رفاه و تامین اجتماعی، حق محیط زیست سالم و توسعه پایدار و در نهایت حق صلح، امنیت و اقتدار ملی را با همکاری سایر قوا تضمین و تامین نماید.

نتیجه و بر آیند این خودمحوری چیست؟
در سیر این مقاله متوجه شدیم که انسان موجودی خود محور است که میل به زندگی جاودانه و بقا دارد و در این راستا از هیچ کوششی فروگذار نمی کند. سپس دانستیم این خود محوری ریشه ای دیرینه در زیست همه موجودات دارد و موجودات تنها زمانی می توانند به بقای واقعی دست یابند که خود را مفهومی وسیع تر و کلی تر از فرد ببینند. با توجه به همین مضمون دانستیم که زندگی چرخه و زنجیره ای از خودهاست و بقای واقعی زمانی تامین خواهد شد که موجودات علی الخصوص انسان ها با هم همکاری و تعامل داشته باشند.
این همکاری و تعامل در میان انسان ها که ذاتا موجودات اجتماعی هستند با وضع قاعده و قانون تامین می شود که در طول تاریخ بشر رو به تعالی داشته است. بنا بر این و با توجه به آنچه گفته شد، سه گزاره را هیچگاه نباید از نظر دور داشت:
۱. همواره باید نسبت به قواعد زندگی اجتماعی خود آگاه باشیم و به هیچ کس اجازه ندهیم حقوق ما را نادیده بگیرد یا پایمال کند.
۲. همانطور که از دیگران انتظار داریم این قواعد را رعایت کنند خود ما نیز نسبت به دیگران همین رفتار را داشته و به خودمان اجازه تعرض به حقوق دیگران را ندهیم و هرگاه با تضییع حقوق دیگری مواجه شدیم، تصور نکنیم این مساله به ما مربوط نیست چرا که این قواعد و قوانین تعهد جمعی ماست و تخطی و تعرض از آن نسبت به حقوق هر یک از افراد جامعه، تخطی و تعرض و بی احترامی به شعور جمعی ما و به همه ماست.
۳. در نهایت باید بدانیم خود مفهومی کلی و چرخه واراست ؛ و من زمانی دارای رفاه هستم که همه ما دارای رفاه باشیم وگرنه رفاه من تا در خانه یا برج من خواهد بود و بیرون از آن جامعه پر از کمبود هایی است که شاید من نیز در بروز آنها بی تقصیر و تاثیر نبوده ام.

با این اوصاف باید دانست که حقوق شهروندی از مهمترین اصولی است که هر جامعه جهت رسیدن به رفاه و زندگی سالم باید نسبت به آن آگاه باشد و رفاه فردی به هیچ وجه معنا پیدا نمی کند و تنها “ما ” ، “من” را نجات می دهد.
شیخ اجل سعدی می فرمایند: “بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند، چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار”.

Share