داستان نیم روز یک خبرنگار…

به دلیل مشغله نتونستم زودتر بنویسم اما بدونید فعالان خبری با عشق و علاقه ای که دارن تمام این مشقت ها و استرسا رو با اراده قلبی به عشق مردم تحمل میکنن(شعاری نیست) چون اگه عاشق نباشی تو این رشته دووم نمیاری…

محدثه مهدوی:

کلمه سه حرفی «خبر» که دقیقا مصداق ضرب المثل معروف «فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه» هستش… فکر کنید رئیس جمهور/وزیر/ معاون رئیس جمهور/ رئیس فلان سازمان/ رئیس مجلس/ عضو مجمع تشخیص مصلحت و… نه در ایام معمول بلکه در تعطیلاتی مثل نوروز… ۲۲ بهمن… ۹ دی و … حتی افتتاح پروژه های عمرانی… تشریف بیارن و یه اکیپ خبری مسئول پوشش برنامه ها باشه…

هر کدوم از این عزیزان خبری با توجه به اهمیت و درجه مسئول مربوطه باید ساعت ۶ در محل از قبل اعلام شده که اغلب استانداریه حاضر باشن و با وجود کارت دریافت شناسایی همون مراسم … لوازم شون باید یه دور چک و بررسی بشه…

سپس بسم الله گویان کار اصلی شروع میشه و خبرنگارا و عکاسای خبری با یه وَن راهی اولین مکان ورود میشن… عموما تیتر اولین خبر “…وارد گیلان شد”، بعدی “… ادای احترام به مقام شامخ شهدا در گلزار شهدای رشت” و از این به بعدش اگه بازدید شهرستانی باشه …

مسئولین محترم که با تیم حفاظتی و نظامی اسکورت کنان و به سرعت با ماشینای … (نه پراید نیست) راهی شهرستان مذکور میشن …

ماشین اکیپ خبری درسته وَنِ ولی از قدیم گفتن”گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد”

خلاصه برای اینکه از قافله اطلاع رسانی عقب نمونن با نهایت سرعت و گاهی هم اندکی سبقت راهی مقصد بعدی میشن…

همینجا اظهار همدردی میکنم با اون دسته از همکارای خودم که صندلیای ردیف آخر گیرشون می‌اومد… آخه نه اینکه سرعت زیاد باشه و یا مسیر پر چاله و چوله باشه نه اصلا … بلکه سقف این ونا به سر مبارک ما ارادت داشت …

بعد افتتاح و مراسم زیبای ربان بریدن… نوبت سخنرانی و نوشتنه…

البته بگم اگه مسئول حاضر خیلی امنیتی و شاخص باشه تیم حفاظتی شون مجدد در محل ورود به سخنرانی یکیایک اکیپ رو چک و بررسی میکنن و از دستگاه ایکس ری عبور میدن… بله مایی که از صبح هم باهاشون بودیم….

اینجور مراسما کم کم ۳ سخنران مهم داره که جز سخنران شاخص… بقیه حداقل ۲۰ دقیقه صحبت میکنن…

خبرنگار عزیز و دلاور سلاح قلمش رو به دست میگیره و کاغذش رو قلق میکنه و برای شکار جملات آماده میشه…. حرف به حرف … کلمه به کلمه … در حد سرعت همون ماشینای ناقلای وارداتی که جدیدا خبرساز شدن…باید بنویسه چون اگه جمله ای رو رد بده رشته افکارش درگیر جمله نامرد قبلی میشه و ممکنه محتوا رو از دست بده ….

آخ نگم براتون در بعضی مواقع که خبرنگارای خواهر رو به بخش خواهران هدایت میکنن و مباحث و زمزمه‌های این بخش میتونه یه خبرنگارو به مرز روان پریشی برسونه … تاحدی که به زور بتونه خودش رو کنترل کنه تا خودکار رو به چشم اون عزیزان هدایت نکنه… (قطعا نگاه با معنی، خواهش و تذکر جوابگو نبوده)…

حالا بعد از دو ساعت نگاشتن …. تبریک میگم شما به مرحله بعدی وارد میشید…

تایپ کردن در همون ون عزیز با همون سرعتش… دیگه از این بخشش نمیگم… به تنهایی میتونه یه کتاب بشه…

باتری گوشی عموما این مواقع به سبب رکورد کردن از ۱۰۰ الان به ۸۰ رسیده… حالا جملات شکار شده و عموما نیمه تمام که حکایت از تاختن کلمات وحشی بر لوح کاغذ داره… اسیرانه نگات میکنن… و حالا باید بتونی این شکار رو رام و شیک و مجلسیش کنی(بگذریم از وقتایی که با دستخط خودت هم غریبی میکنی)….

برای اینکه در حین تنظیم خبر وقت و سرعت ارسال رو از دست ندی (بعبارتی خبرت نسوزه) … تو گوش ت هندزفری میزاری(برای چک آمار) و پاور بانک ت رو وصل میکنی… بعد از زمان نه چندان کوتاهی که تایپ میکنی …

حالا باید به پرتال خبر یا همکارت ارسال کنی… خدا برای هیچ اهل خبری نیاره که با چنین شرایطی برسن به جایی که نقطه کوره و نت نداری…..

عزیزان آنچه که گفته شد فقط بخشی از تلاشهای فعالان خبری در طی یک روز و اون هم از صبح تا ظهر بود(برای عزیزانی که گاهی از حال و هوای خبرنگاری میپرسن)… بیش از این وقت شریف تون رو نمیگیرم …

به دلیل مشغله نتونستم زودتر بنویسم اما بدونید فعالان خبری با عشق و علاقه ای که دارن تمام این مشقت ها و استرسا رو با اراده قلبی به عشق مردم تحمل میکنن(شعاری نیست) چون اگه عاشق نباشی تو این رشته دووم نمیاری…

خبرنگاری مستقل شاید درآمد چندانی نداشته باشه اما غیر از جرات و جسارت و انگیزه و پیگیر بودن …. افرادی رو سر راهت قرار میده… ممکنه بشن تجربه ت یا شاید الگوت… یا حتی رفیق روزهای سخت و محرم حرفای ناگفته ت …

افروز مقدسی، نوشین کریمی، نرگس حقیقی فر، رضا معبودی از دوستای خوبی هستن با اینکه بی مهری دیدن و راهشون رو از خبر جداکردن و البته خدارو بی نهایت بار شکر که الان موفقن… اما هنوز دل شون بیاد روزای خبرنگاری می‌تپه …

شاید این روزای خبرنگاری افروز صبور، نوشین مهربون، نرگس پر شور و رضای خنده رو. رو کم داشته باشه اما دلگرمم به وجودشون و اینکه از دوستان باوفایی هستن که اولین تبریک روز خبرنگار رو بهشون میگم…

بازهم نمک‌گیر مرام و معرفت دوستای عزیزی شدم که در این روز پر مشغله با پیام شون لبخند بهم هدیه دادن…

با افتخار یک خبرنگارم – محدثه مهدوی

پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

Share