اصلاح طلب هستم و اصلاح طلبانه عمل می‌کنم | تا پیش از سال ۹۴، ایده منسجمی برای رشت وجود نداشت

وقتی کسی فضایی را به عنوان تالار گفت و گو می گذارد، شما بدانید حداقلی از پذیرش نظر مخالفان را دارد، ممکن است بگویید حداکثر نه، ولی حداقل را دارد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا دکتر مختار جباری، مشاور عالی شهردار رشت که سال های طولانی مسوول پژوهشکده عرفان و استاد دانشگاه بوده، از دو سال پیش و با آغاز دوره جدید مدیریت دکتر سیدمحمدعلی ثابت قدم در شهرداری رشت در کنار او قرار گرفت تا از نظر تئوری بر غنای تصمیم گیری های مبتنی بر نظریات آکادمیک بیفزاید. او به دلیل همراهی نزدیک با جزییات برنامه ها و پروژه های شهرداری آشنایی کاملی دارد. با او درباره مدیریت شهری گفت و گو کردیم.

آقای دکترجباری از دو سال پیش به نظرمی رسد نگاه تازه ای در شهر حاکم شده است، فارق از این دوسال یا چهار سال پیش این مدت را نادیده بگیرید، فکرمی کنید حداقل در سه دهه گذشته توسعه چه مسیری را در شهر رشت طی کرده است؟

برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید از وضع موجود،توصیفی ارائه کنم و مبتنی بر این توصیف به یک تحلیلی برسم وبا استنتاج از این تحلیل، تجویزی ارائه بدهم.

در حالت کلی، گیلان و رشت به عنوان محور اصلی و نقطه کانونی استان در شاخص توسعه، در چند دهه گذشته نسبت به شهرها و استانهای همتراز خود یک عقب ماندگی بسیارمعنادار و عجیبی پیدا کرده است.

هم مطالعات تطبیقی بیانگر ادعایی است که من می کنم، وعلاوه بر مطالعات، حتی اگرمکانیزم مطالعات و ابزارهای علمی را برای مقایسه تطبیقی به کار نبرید و فقط با مشاهدات و سفر ی چند روزه به شهرهایی که همتراز با رشت بوده اند، به این موضوع خواهید رسید.

اینکه همتراز می گویم یعنی اگر شهرها را از نظر جمعیتی، موقعیتی؛ به لحاظ جغرافیایی،ظرفیت اقتصادی،شاخص های اجتماعی، اقتصادی بررسی کنید تقریبا هفت یاهشت شهر هستند که همتراز ماهستند ولی می بینید که ماخیلی وضعیت مناسبی در شاخص های توسعه نداریم.

شایدبحثی را که الان مطرح می کنم در مصاحبه های قبلی گفته باشم و برای شما وکسانی که این مصاحبه را می خوانند تکراری باشد اما من ناچارم همیشه به این مطالعات ارجاع بدهم.

‎سازمان برنامه از سال ۵۵ تصمیم گرفت استانها را در شاخصهای سه گانه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به شکل تفریغی مطالعه کند و این مطالعه بیانگر این است که در چند دهه گذشته شهر رشت پس رفتگی داشته است. این مطالعات در سازمان برنامه بودجه و مراکزی که این مطالعات را انجام داده اند، موجود است.

در سال ۵۵ مطابق همین مطالعات، گیلان و رشت جزو چهار پنج استان و شهر مهم از نظر شاخص توسعه بودند.

بعدها در سال ۶۵ همان مطالعه با همان شاخص ها و مطالعاتی که انجام شد،رشت از رتبه ۴ یا ۵  به ۹ یا ده رسید.مطالعات در سال ۷۵ هم نشان داد رشت به رتبه های هیجده و در دهه هشتاد به بالای ۲۱ رسیده است.

بعد از دهه ۸۰ و ۹۰ نمی دانم به چه رتبه ای رسیدیم، ولی فکر می کنم وضعیت ما خیلی مطلوب نیست.حتی امروز هم دریک مصاحبه از نماینده آستانه در مجلس خواندم که می گفت ما به لحاظ شاخص بیکاری از آخر در رتبه ششم هستیم. مثلا اگر ۳۱ استان داشته باشیم در رتبه ۲۵ قرار داریم.

اگر مطالعات را نیز کنار بگذاریم، حال شهر نیز این موضوع را بیان می کند. روح حاکم در شهر در رفتار شهروندان می تواند خودش را نشان دهد.کالبد شهر و استان رامی توانید با این مطالعات بررسی کنید اما روح شهر را باید به نوعی دیگر مطالعه کرد که عموما به مطالعات آسیب شناسی و این حوزه ها بر می گردد که در آنجا هم وضعیت ما مناسب نیست.

در اینجا هم به بعضی مولفه های آماری اشاره می کنمکه نشان می دهد روح شهر، رفتار شهروندان که برآمده از الگوی شهر است، وضعیت مناسبی نداریم. مثلا در حوزه های آسیب اجتماعی و جرایم، مطابق با آمارهای موجود، گیلان در برخی از این جرایم رتبه اول را در سطح ملی دارد. مثلاً در ضرب و جرح عمدی رتبه اول، طلاق رتبه دوم و خودکشی رتبه دوم را داریم.

میانگین رتیه ملی گیلان در جرایم و آسیب ها فکر می کنم مقام هفتم یا هشتم کشوری است و شما می بینید آن شاخصهای اقتصادی و این وضعیت حال شهروندان و شهرنشان می دهد که دچار یک نوع اغتشاش و به هم ریختگی هستیم که این به هم ریختگی چه در کالبد شهر،شاخصهای اقتصادی، نرخ بیکاری، در انواع نرخهای اقتصادی و چه در رفتار شهروندان باشد شما بخشی از نمود آن را در آسیب هاهای اجتماعی، ناهنجاری ها می توانید پیدا کنید.

این توصیفی ساده و مختصر از وضعیتی بود که داریم.حال دلیلش چیست؟ می خواهم بخش تحلیلی را توضیح بدهم.

می توان برای اینکه چرا شهر دچار این به هم ریختگی می شود دلایل مختلفی رابررسی و مطرح کنیم.

یکی از آنها می تواند دلیل تاریخی باشدیعنی یک روستایی یا شهری یا کشوری به دلایل تاریخی در یک فرآیند تاریخی قرار می گیرد و آن فرآیند طی شده تاریخی باعث می شود آن شهر یا کشور دچاریک عقب ماندگی شود مثل کشور افغانستان که در یک فرآیند تاریخی قرار گرفته که یک مدت طولانی توسط شوروی اشغال شده بود، بعد از آن هم که طالبان آمدند و یک فرآیند تاریخی بیش از ۴۰ ساله در این کشور جاری شد که موجب به هم ریختگی این کشور شد.

دلیل دوم می تواند دلیل سیستمی باشد. ما در مورد گیلان و رشت هیچ نوع دلیل تاریخی نمی توانیم پیدا کنیم که باعث شده باشد ما دچار چنین به هم ریختگی شده باشیم.

شما هیچ وقت در مطالعات تاریخی نمی توانید تکه ای از تاریخ استان را پیدا کنید که در آن فرآیندی اتفاق افتاده باشد که موجب عقب ماندگی ما شده باشد؛ برعکس فرآیندهای پیش برنده و جلو برنده برای گیلان افتاده است.

ما در تحولات یکصد ساله گذشته، در دوران مشروطه،و اساسا تحولات مدرن، گیلان و رشت جز اولین هایی بود که برای تحولات مدرن آغوش باز کرده است.

در برابر تحولات، نه تنها مقاومتی نکرده است بلکه جزو پیشتازان و پیش برندگان تحولات مدرن در ایران در سطح ملی بوده است. مثلا در تحولات مشروطه به عنوان یک اتفاق مدرن، همیشه گیلان و رشت جزو سه استان و شهرهایی می بینیدکه اسم آنها در کتاب تاریخی هست.

در تحولات فرهنگی مدرن مثل تئاتر، موسیقی و سینما، رشت جزو مناطقی است که همیشه در رده های یکم و دوم بوده است. در سطح ملی تعیین کننده بوده است و تولیدات و خروجی های خوبی داشته است پس هیچ اتفاق تاریخی نه تنها در عقب ماندگی و به هم ریختگی این توسعه نیافتگی شکل نگرفته، بلکه می توانید علامت های مختلف در تاریخ ۱۰۰ سال گذشته پیدا کنید که فرایندهای تاریخی گیلان و رشت فرایندهای مناسب و رو به جلو بوده است.

دلیل دوم برای به هم ریختگی مناسبات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شهر که می توان پیدا کرد، چیزی است که من اسمش را می گذارم دلیل سیستمی.یعنی اینکه نظام سیاسی طی یک برنامه و اهداف از پیش تعیین شده به دلایل مختلف بخواهد یک جایی دچار به هم ریختگی شود.

من همیشه این مثل را می زنم  که نظام سیاسی حاکم بر ترکیه به دلایل مختلفی که در آنجا حاکم است مناطق کردنشین آنجا را در حوزه توسعه و شاخصهای توسعه نسبت به مناطق غیر کردنشین دچار شکافی کرده، و این کار را با هدف  و برنامه نیز انجام داده است.

در نظام سیاسی ایران دلیلی وجود نداشته است که گیلان رادچار به هم ریختگی توسعه کند و هیچ گاه نظام سیاسی ایران در هیچ منطقه ای از این سیاست استفاده نکرده است. اتفاقانظام سیاسی به دنبال این است که همه شهرها و استان ها با توجه به ظرفیت خود از شاخصهای خوب توسعه بهره مند باشند و یک توازنی برقرار کند.پس ما نمی توانیم دنبال دلایل سیستمی باشیم

وقتی فرآیند تاریخی برای عقب ماندگی این شهر شکل نگرفته، هیچ نوع اتفاقی در نظام سیاسی در حوزه سیاسی و تصمیم گیری وجود ندارد، پس ناچارا باید به دنبال عامل دیگری باشید که من اسمش را دلیل وضعی می گذارم.

یعنی اینکه شما باید به سمت تحلیل عوامل یا مولفه های داخل سیستم و محیط، عوامل درون محیطی و نوع رفتارهایی باشید که منجر به این اتفاق توسعه نیافتگی شده است، یعنی ما خود آن را بدون اینکه تاریخ در آن دخیل باشد وضع کرده ایم، بدون اینکه نظام سیاسی در تصمیم گیری،در توزیع منابع بخواهد آن را به ما تحمیل کند، بلکه خودمان که درون محیط هستیم آن را وضع کرده ایم.

من هم به عنوان شهروندی که در این شهر زندگی می کنم و هم به عنوان کسی که جسته و گریخته یک مطالعات مختصری دارم به این نتیجه رسیده ام آنچه موجب شده رشت در شاخصهای توسعه نسبت به شهرهای همجوار خود عقب بماند چیزی جز همین دلیل وضعی نیست که به رفتارهای و مولفه های درون محیطی برمی گردد.

این رفتارهای درون محیطی در رفتار های مدیران ارشد استان تا رفتار شهروندان و ساختارهای مختلفی در شهر وجود دارد و همه اینها دست به دست هم داده اند. چه از نگاه کارگزار و چه از نگاه مدیر، چه از نگاه جامعه به عنوان شهروندان، هر سه مجموعه در  درون محیط موجب شده که این به هم ریختگی و عقب ماندگی در حوزه توسعه در رشت اتفاق بیفتد.

هم زمان با این عقب افتادگی یا در حوزه ای که ما بالاخره پذیرفتیم که عقب نگه داشته شدیم، تلاش های زیادی با نام توسعه شد که ما می خواهیم رشت را توسعه بدهیم.چرا این تلاشها هیچ وقت به نتیجه نرسید؟ حداقل در یک دهه گذشته این اتفاق افتاد و حداقل در باره آن صحبت کرده اند.

من در حوزه های دیگر مدیریتی شهر وارد نمی شوم، شاید صلاحیت اظهارنظر کارشناسی و فنی را نداشته باشم.اما در حوزه شهری در دو سالی که خود به نحوی از نزدیک با مدیریت شهری رشت در گیر بوده ام، می توانم ادعا کنم آنچه در رشت در دو سال اخیر اتفاق افتاده با همه دوره هایی که مدیریت شهری بر این شهر اعمال شده، چه دوره هایی که شورا نبوده و شهرداران مستقیم از طریق سیستم خاص خود انتخاب می شده اندو چه در دوره ای که شورا آمد، تفاوت داشته است.

یک چیز به نظرم محرز است و آن اینکه در مدیریت شهری رشت در چند دهه گذشته هیچ گاه هیچ ایده ای منسجم برای توسعه شهر نبوده. این به معنای نفی تلاش گذشتگان نیست بلکه مدیران قبلی که بوده اند تلاش کرده اند یک اتفاقاتی در حوزه عمرانی شکل بدهند. به هر حال در هر دوره ای یکی پلی زده،یا یک پارکی افتتاح شده، من این کارها را نفی نمی کنم بلکه آن چیزی که ادعا می کنم این است که در دوره های گذشته ایده منسجم که دارای هارمونی باشد و بتواند توسعه رشت رامطابق با آن ایده پیش ببرد وجود نداشته است.

آنچه در سال ۹۴ با آمدن دکتر ثابت قدم اتفاق افتاد – که بخشی از آن را در دوره قبل انجام داده بود اما ناقص مانده بود- این بود که رشت برای اولین بار برخوردار از یک ایده منسجم برای توسعه شد. این ایده در دلش کالبددارد وهویت شهر را در خود درگیر می کند و فرایندهای این اتصال هویت و کالبد را با هم درگیر می کند.

قبلا ما چنین ایده و انسجام منظمی که بتواند یک پکیج یا یک بسته کاملا مشخصی برای شهر ارائه کند که بتواند بر اساس آن کالبد شهر توسعه پیدا کند و در عین حال فرآیندهای فرهنگی و هویتی را در دل کالبد بتواند معنایی بدهد، وجود نداشت. اتفاقاتی می افتاد که خوب هم بوده ولی این اتفاقات در اتصال به یکدیگر هیچ نوع رابطه ارگانیکی با هم نداشته است.

وقتی یک رابطه ارگانیکی بین اجزای یک اتفاق نتوانید برقرار کنید به یک رابطه مکانیکال تبدیل می شود. آنچه در شهر رشت در سالهای گذشته در حوزه عمرانی و توسعه ای اتفاق افتاده بیشتر یک اتفاق مکانیکال بوده است ولی آنچه در حال حاضر با توجه به ایده منسجم که دارد اتفاق می افتد، یک اتفاق ارگانیکی است.

می شود در رابطه با این ایده توضیح بدهید چه زیربنای فکری دارد و در عمل به کجا انجامیده  و به کجا خواهد انجامید؟

پیش از توضیح چند مقدمه بیان می کنم.ما در یک دوره ایقرار گرفته ایم که چند اتفاق با هم افتاده است و این تئوری را مبتنی بر این اتفاقاتی که افتاده شکل داده ایم.

اولا در دوره ای هستیم که منابع دولتی به تعویق افتاده است. دوره ای که دولت پردرآمد داشته باشید و با تکیه بر درآمدهای دولتی موتور توسعه را روشن کنید، تقریبا تمام شده و یا رو به اتمام است. آمار ارقام دولتی مشخص است و دولت شاید از دریافت مالیات و فروش نفت تنها بتواند حقوق کارمندان و بدهی هایش به صندوق بازنشستگان را پرداخت کند و چند کار کوچک انجام دهد.

در ایران در دهه ۹۰ و در دهه های بعدی، دولت قوی به جهت منابع درآمدی دیگر نخواهیم داشت. دولت قبلا دولتی با منابع درآمدی قوی بود که می توانست برای روستاها و شهرها برنامه ریزی کند‌، اعتبارات خوب بدهد، کارخانه ای را راه اندازی کند، پروژه صنعتی را راهبری کند عملا دیگر این اتفاق نمی افتد. دیگر دولت نمی تواند بیاید از یک پروژه صنعتی حمایت کند و پول خوبی را در آنجا تزریق کند، این اتفاقات دیگر نمی افتد. پس اگر بخواهیم به این سمت برویم که موتور توسعه استان را با حوزه صنعت روشن کنیم چون در دوره ای قرار داریم که دوره تقلیل منابع در آمدی دولت است پس ما به صنعت نمی توانیم به صنعت به معنای تزریق از منابع دولتی امیدوار باشیم.

بله، صنعت به معنای ورود سرمایه گذار و بخش خصوصی خوب است، البته در حال حاضر در رشت نیست. اما با پروژه ای که ما ما داریم می تواند این بخش را تقویت کند پس ما این فرض را فبول کنیم که با تکیه بر منابع دولت نمی توانید موضوع صنعت را در رشت جلو ببرید و تعر یف کنید، پس باید در گوشه ای به آن فکر کنیم که اگر بخواهیم در رشت پیش بری و راه روی کینم حالا که منابع درآمدی از طریق دولت وجود ندارد،آیا سرمایه گذار انگیزه برای آمدن دارد؟ امکانات و زیرساختهای و بسترهای لازم برای جذب سرمایه گذار که بتواند بیاید و حوزه صنعت را در گیلان فعال کند وجود دارد؟

کشاورزی هم بحث خودش را دارد و درست است که یکی از محورهای  اصلی توسعه در گیلان کشاورزی است.

اگر ما بخواهیم با هم تعارف کنیم و بحث ها را در کاغذ بنویسیم آن چیزی که در جامعه و در کف خیابان اتفاق می افتد روایت دیگر را می گوید. بله ما در اتاق ها می نشینیم و کاغذهایمان را بر می داریم و با روایت دیگری می نویسیم. اما جامعه که منتظر نوشته های من و شما نمی ماند. من و شما در اتاق نشسته ایم و سیاست گذاری کرده ایم در حالی که آن کشاورز در زمین منتظر است که ما چه سیاست گزآری می کنیم او هم به همان سمت برود.

آنچه دارد اتفاق می افتد را بیان می کنم و به خوب و بد بودن آن کاری نداریم و به عنوان یک کار شناس وظیفه دارم وضع موجود را توضیح می دهم. سیاست موجود مبتنی بر وضع موجودی که ترسیم شده است باید سیاستگذاری درست باشد، واقعیت این است که کشاورزی ما هم رو به تحلیل است. اولا واحد کشت و واحد مساحت برای کشاورزی پایین ترین است.

سیستم مالکیت در ایران مرتب تجزیه می شود و مانتوانستیم سیستم مالکیت را به سمتی ببریم که تجزیه اراضی اتفاق نیفتد که نمونه اش همان فرایند ارث و میراث است و تجمیع هم اتفاق نیفتاده است و خود به خود شما می بینید رفتار کشاورزان در نسل فعلی و نسل های بعدی این است که به نظر می رسد اراضی کشاورزی رو به افول است. زمانی که شما با یک ماشین از جاده ها دارید عبور می کنید می بینید که در جاهای بسیاری پرده ای نصب شده و روی آن نوشته اند: «این زمین با قیمت مناسب به فروش می رسد».

اگرچه سیستم تلاش می کند به اصطلاح تغییر کاربری ندهد ولی واقعیت این است که در کاغذ و اتاق های خود نمی خواهیم رویاپردازی کنیم باید دید جامعه به راه خودش چگونه می رود.

ما اینجاتصمیم می گیریم که تغییر کاربری ندهیم و خیلی سفت و سخت پای تصمیم مان هستیم. سیستم ها هم رفتارشان را طوری تنظیم می کنند که تغییر کاربری اتفاق نیفتد. اما کشاورزها راههایی پیدا می کنندکه کار خود را انجام دهند حال با فروش زمین شده به غیربومی یا بومی. حتی شیوه های تغییر کاربری را هم به خوبی بلدند. در نهایت سیستم را دور می زنند تغییر کاربری می دهند و یک ویلایی ساخته می شود.

من نمی گویم این وضع خوب است اما آنچه ما داریم انجام می دهیم لزوما کنترل نیست. در داخل پرانتز عرض کنم ما در برخورد با مسئله به چند شکل می توانیم برخورد کنیم یک بار است که در مواجه بامسئله، برمی گردید و یک باراست که بر نمی گردید بلکه آن را دور می زنیدو یکبارهست که نه بر می گردید و نه دور می زنید، بلکه آن را حل می کتید. آنچه در سه چهار دهه گذشته در سیستم سیاستگذاری و تصمیم گیری در مسایل موجود ما اتفاق افتاده، شیوه اول و دوم است.یعنی یا ما کلا برگشتیم یا مسئله را دور زدیم ولی آن را حل نکرده ایم.

چون حل مسئله نیاز به چند چیز دارد که ما در آن ها ضعف داریم. اولا که باید شهامت درگیر شدن با مسئله و واقعیت را داشته باشید  ما معمولا در مواجه با واقعیت یک مقدار خوف داریم و نمی خواهیم واقعیت را ببینیم.

نکته دوم اینکه زمانی با واقعیت روبه رو می شوید برای اینکه مسئله را حل کنید باید عقلانیتی داشته باشید. عقلانیت به معنای عرفی اشمدنظرم نیست. یعنی شما باید در حل یک مسئله با مکانیزم علمی و درست عمل کنید. ما چون آن عقلانیت مربوطه را نداریم و در مکانیزم های علمی مسئله ضعف داریم پس چون ضعف در عقلانیت و ترس در موقعیت داریم ترجیح می دهیم با مسئله درگیر نشویم و آن را حل نکنیم. بنابراین یا از مسئله دور می شویم یا اصلا برمی گردیم. موضوع زمین های کشاورزی هم این طور است که ما فکر می کنیم سخت می گیریم، تغییر کاربری ها را ممنوع می کنیم و کمیسیون می گذاریم، ولی واقعیت به گونه ای دیگر در کف جامعه دارد شکل می گیرد. کشاورز به هر ترفندی زمینش را می فروشد، ساختمان می سازد و ما اینجا نشسته ام و دلمان را خوش کرده ایم که با بخش نامه ها و دستور العمل ها جلوی تغییر کاربری را گرفته ایم، در حالی که چیز دیگری اتفاق می افتد.

پس کشاورزی ما این وضع را دارد و صنعت هم که آن وضع را دارد. چون دولت پیش برنده به لحاظ منابع درآمدی وجود ندارد اساسا نمی توانید روی خروجی صنعت در گیلان حساب باز کنید. کما اینکه در چند سال گذشته تعدادی از کارخانه های که داشتیم تعطیل شده اند.

پس ما باید چه کار کنیم؟

شما در توسعه یک منطقه سه آیتم را می توانید لحاظ کنید یا مبتنی بر مکان است، یعنی در شهر مکانهای به عنوان سرمایه مکانی دارید که آنها خود به خود محور توسعه شما می شوند. مثلا اصفهان به لحاظ برخورداری از مکانهای تاریخی در همین دسته قرار می گیرد. یعنی من رشتی به ذهنم می رسد که در طول زندگی چند بار برای دیدن ان مکانها به شهر اصفهان بروم.شیراز به همین شکل، یعنی من ایرانی علاقه مندم چندین بار برای دیدن تخت جمشید، حافظیه و پاسارگاد به شیراز بروم.این شهرها با استفاده از امکانات مکانی موتور توسعه خود را روشن کرده اند.

بعضی از شهرها ممکن است موتور توسعه شان مبتنی بر مکان نباشد، بلکه مبتنی بر یک موضوع باشد. مثلا موضوع مذهب در مشهد و قم.

نکته سوم در توسعه شهرها علاوه بر دو مورد بالا ممکن است رویدادها باشد. البته هیچ کدام از اینها نافی هم نیستند و می توانند همدیگر را پوشش بدهند. ممکن است یک شهری هم از لحاظ مکانی و هم از لحاظ موضوعی و هم رویدادی این ظرفیت را داشته باشند. مثلا بعضی از شهر ها مثل شیراز ممکن است مکانی نداشته باشند که آن مکان موتور توسعه را در آن شهر روشن کند و دلیل موضوعی مثل قم و مشهد نداشته باشند، بلکه بر اساس رویدادهایی که می توانند در شهر خود شکل بدهند توسعه پیدا کنند. نمونه بارزی شهری که بر اساس رویداد شکل گرفته است شهر کن است که جشنواره سینمایی موجب توسعه آن شده است. وقتی می گوییم شهر کن ذهن ها بلافاصله به سمت جشنواره سینمایی می رود، یعنی یک رویداد فرهنگی موجب شده این شهر توسعه پیدا کند. آنچه در سال ۹۴ بر روی آن متمرکز شدیم این بود که توسعه رشتهم باید مبتنی بر رویداد وEventباشد. یعنی ما بتوانیم رویدادهای مختلفی را در اینجا شکل بدهیم.برای اینکه این اتفاق بیفتد، اولا که نیاز به یک زیرساخت داشت. تا وقتی که زیر ساخت نباشد نمی توان این اتفاق را شکل داد.

اگر کن یکی از قطبهای جشنواره های سینمایی می شود به دلیل این است که در آنجا موضوعات وزیرساختها را برای جشنواره فراهم کرده اند. ما اگر بخواهیم موتور توسعه رشت را براساس رویدادها و ایونت روشن کنیم باید به زیر ساخت هایش را فراهم کنیم که یکی از این زیرساختها پیاده راه بوده است.

وقتی صحبت از این می شود که می خواهیم رشت را شهرجشنواره ها کنیم، جشنواره یعنی اینکه بخواهید عرصه عمومی را درگیر جشنواره کنید، نه اینکه بخواهید آن را به تالار و سالن ببرید. در این صورت شما درگیری عمومی ایجاد نکرده اید و یک عده مخاطب را که فراخوان داده اند و دعوت نامه داده اید، در یک جا جمع کرده اید.اما این نمی تواند موتور توسعه باشد. ما زمانی می توانیم توسعه را مبتنی بر رویداد ببریم که یک فضای عمومی شهر و نه نه یک سالن را درگیر آن کنیم.

حالا می خواهم از این صحبت ها به اینجا برسم که اگر ما حتی بخواهیم عقب ماندگی های سرمایه گذاری شهر رشت را جبران کنیم باید به سمت سرمایه گذار خصوصی برویم. یعنی سرمایه گذار با ظرفیت بخش خصوصی در حوزه صنعت و رودخانه ها بیاید. چون به این نتیجه رسیدیم دولت نمی تواند. ا براساس مطالعات انجام شده حدودا سه هزار میلیارد تومان لازم است تا این دو رودخانه سماندهی شود. آیا دولت می تواند سه هزار میلیارد را تامین کند؟ درسفر روحانی در سال ۹۴، ۵۰ میلیارد تومان پول به این بخش اختصاص داد. با این مقدارپول اصلا چه کاری می توان انجام داد؟ همان۵۰ میلیارد را چقدر توانستند در سال ۹۴ بدهند؟ ۹۴ که نتوانستند پرداخت کنند، در سال ۹۵ هم فکر کنم ۱۵ میلیارد آن را پرداخت کردند. نتوانستند همه آن مبلغ رابدهند. گفتند که چون استان نتوانسته هزینه کند ما بقیه را پرداخت نمی کنیم. اصلا تصور کنید اگر دولت هر سال ۵۰ میلیارد هم می خواست بدهد چند سال طول می کشد که این کار انجام شود؟ این سه هزار میلیارد هم که ثابت باقی نمی ماند و هر سال مبلغی به آن اضافه می شود.پس همیشه فاصله ای وجود دارد و تواندولت نمی کشد.

پس به ناچار باید به سمت جذب سرمایه گذار داخلی و خارجی برود.سرمایه گذاربا چه جذابیتی باید به داخل شهر بیاید؟ سرمایه گذار وقتی وارد شهر می شود که برایش موضوع وجود داشته باشد ما به همین خاطر به دنبال برندسازی شهر رشت هستیم.

همیشه مثال ساده ای می زنم. می گویم شما به عنوان یک شهروند یک میلیارد پول داشته باشید بگویند می خواهید کجا زمین بخرید، ترجیح تان این است که به سلیمانداراب یا جماران بروید یا گلسار؟

اگر عقلانیت اقتصادی داشته باشید با یک میلیارد در گلسار زمین می خرید. چرا که ارزش افزوده اش بالا است. چون اگر با یک میلیارد در جماران زمین بخرم نهایتا دو سال دیگر ارزش آن زمین یک میلیارد و نیم بشود. ولی در گلسارسه برابر یا چهار برابر می شود.چرا که عنوان گلسار بر سرمایه شما می افزاید. وقتی که می گوییم عنوان یعنی همان برند. شهر رشت باید اول یک برندبرای ذهنیت سرمایه گذار شود تا بعد سرمایه گذار سه هزار میلیارد سرمایه بیاورد.ببخشید سرمایه گذار که سه هزار میلیارد پول را نمی آورد دور بریزد.

کسی که سه هزار میلیارد پول دارد تا زمانی که همه مولفه های سرمایه گذاری اش آماده نباشد چنین سرمایه گذاری انجام نمی دهد تا پولش را در این رودخانه بریزد.بلکه باید همه چیز به لحاظ عینی و ذهنی آماده ببیند و بعد این کار را انجام دهد.چرا در این چند سال گذشته نتوانستیم یک سرمایه گذار مناسب در رشت جذب کنیم؟ با همه تعاملی که داشتیم، با همه زیر ساختی که سعی کردیم آماده کنیم اما نمی آیند. تا پای چندین جلسه مذاکره می آیند حتی تفاهم نامه اولیه هم امضا می کنند، اما آنجایی که باید اتفاقی بیفتد نمی افتد. اولا که رشت برایش موضوع نیست، اما برای اصفهان موضوع وجود دارد. اصفهان و تبریز به برند تبدیل شده است. ما باید اول رشت را موضوع کنیم و باید برایش یک برند تعریف شود تا بتواند سرمایه گذار جذب کند.

آنهایی که می گویند درشهرداری یک سری چیزهای تجملی در حال انجام است و به انحراف می رود و باید یک سری کارهای دیگر انجام دهد، و چرا اینقدر در پیاده راه هزینه کرده اندمتوجه نیستند که بعضی اوقات مقدمه واجب، خودش واجب است؟ وقتی می خواهید نماز بخوانید وضو مقدمه نماز است اما تا وضو نگیرید اساسانمی توانید واجب را ادا کنید.

حال که دولتی به معنای درآمدی نداریم، باید سرمایه گذار داخلی یا خارجی بیاید، باید این امکانات و مقدمات فراهم شود و ساختاز ذهنی سرمایه گذار نسبت به رشت موضوع شود. ما اولین کاری که کردیم این بود پیاده راه را ساختیم که یک عرصه عمومی مبتنی بر ایونت درست کنیم.

اشکالاتی که می گیرند این است که چرا از ابتدا به جای پیاده راه رودخانه را درست نکردید تا آن را به یک رویداد تبدیل کنید؟ فکر کنم تفاوت هزینه ها بالا بود، نه؟

بله، کل پیاده راه تقریبا زیر ۱۵ میلیارد هزینه شد. ولی پروژه رودخانه پکیجی است که همه با هم باید انجام شود، وگرنه هر پولی آنجا بریزید از بین می رود.

پروژه رودخانه سه هزار میلیارد است که بخشی از آن برای تملک واحدهای مسکونی است که در جدار رودخانه هستند و بخشی ازآن برای تصفیه خانه های فاضلاب شهر صنعتی و بیمارستانهاست و بخشی هم برای احداث پارکها و جداره هاست که همه اینها را که مطالعه کردند حدودا سه هزار میلیارد خواهد شد که اگر خرد خرد انجام شود منابع تان را از دست خواهید داد.

این پول باید کاملا توسط سرمایه گذار تامین شودو این پکیج با هم جلو برود، وگرنه امکان پذیر نیست. اگر پیاده راه با دوازده میلیارد انجام نمی شد کدام بخش رودخانه را می توانستیم انجام دهیم جز اینکه آن دوازده میلیارد هم از بین می رفت؟ مثل پروژه فاضلاب بانک جهانی که در رشت انجام شد و کسی هم نمی پرسد این هزینه ها چه شد. آن پول هم رفت زیر خاک شهر و هیچ اتفاقی برای فاضلاب شهر نیفتاد. به این دلیل که آن پروژه هم یک پکیجی بود که باید با هم انجام می شد تا به نتیجه می رسید.

این موضوع عوام فریبانه است و واقع بینانه و کارشناسی نیست. با مبلغی کمتر از ۱۴ میلیارد هزینه ای می کنید و پیاده راهی می سازید یک اعتماد سازی مهمی می کنید، یک موضوع می سازید شهر را برای شهروندان دیگر استانها، برای ایرانی ها می سازید و من در همین مدت کوتاه در مراوداتی که بادوستانی که از شهرهای دیگر می آمدند داشتم و در همین چند روز پیش هم که صحبتی با یکی از دوستان دکتر خود داشتم می گفت زمانی که مهمان از دیگر شهرها و یا کشور ها برای ما می آید من واقعا نمی دانستم که آنها را کجا ببرم یا در خانه می ماندند یا نهایتا انها را به انزلی یا ماسوله می بردم، اما حالا که برایم مهمان می آید من با افتخار آنها را به پیاده راه می برم و قدم می زنیم آنقدر زیبا شده است که از فضای آنجا لذت می بریم.

یا مثلا بعضی از هنرمندانی که به رشت دعوت شدند وقتی پیاده را را دیدند کلی تعریف کردند آنها نیازی ندارند که بروند و از شهردار تعریف کنند کسی که شخصیت ملی است چه نیاز دارد که از شهردار تعریف کند و اگر تعریف کرده است مبتنی بر احساس واقعی اش بوده است.

دوستان فکر می کنند که این آورده ای برای شخصی مثل شهردار است که خواسته اندازاو تعریف کنند آنها نیازی به شهردار ندارند ولی وقتی تعریفی از پیاده راه می کنند که وقتی در اینجا قدم زدیم به یاد فلان شهر افتادیم اینهانشان می دهد که می توان شهر را موضوع کرد.

تئوری ما این که شهر می تواند رویدادمحور باشد، رویدادهایی که اینجا قرار است در عرصه عمومی شهر شکل بدهیم مبتنی بر جشنواره هلی مختلف است که بگوییم شهر رشت، شهر فرهنگ و هنر است. صبقه تاریخی شهر هم گواه این است. ما در حوزه تئاتر، موسیقی و سینما هم در این شهر حرفی برای گفتن داریم.

در ضمن عنوانی که در شهر یونسکو به عنوان شهرخلاق و خوراک کسب شد یک کمکی خوبی برای این موضوع باشد.

پس موتور توسعه رشت باید مبتنی بر رویدادهای مختلف باشد و مبتنی بر همین نظریه در سال ۹۵ و ۹۵ حدود ۵۰جشنواره تعریف کردیم و خواستیم میدان شهرداری و پیاده راه که عنوان پیاده راه فرهنگی برای آن گذاشته ایم تقریبا هر هفته یا دو هفته یک اتفاق فرهنگی در ان رخ بدهد که بتوانیم آن را به عنوان شهر جشنواره ایران معرفی کنیم. البته شاید در سال گذشته به دلایل برون سیستمی که شما هم می دانید ما نتوانستیم بسیاری از جشنواره ها را آن طور که باید به شکل کناسب برگزار کنیم. به هر حال این ایده را داریم و این زیر ساخت را فراهم کرده ایم که در هر حال شورای بعدی و تیم مدیریتی شهرداری بتوانند این ایده را در رشت  باتوجه به زیر ساختی که فراهم شده است ادامه دهند. هیچ راهی برای برون رفت از وضعیت پس رفتگی ما در توسعه وجود ندارد مگر اینکه ما شهر رشت را برند کنیم و برای تمام ایرانی ها موضوع کنیم.

برای همین است که ما عنوان «می رشت»و «امی رشت» و «شیمی رشت» را مطرح کردیم که معانی خاص خود را دارند. می رشت که می گوییم یعنی اول شهر رشت را برای شهروندان رشت موضوع کنیم تا هر شهروند رشتی یک حس تعلقی به شهر خود داشته باشد. این این هدف در قالب پروژه هایی که برای اعتماد سازی و مشارکت مردم داریم دنبال می شود. وقتی توانستیم شهر را برای شهروندان رشتی موضوع کنیم بعدا وارد مرحله دوم یعنی امی رشت می شویم یعنی باید رشت را برای همه موضوع کنیم. همان طور که رفتن به اصفهان، تبریز، شیراز، آب گرم سرعین برای ما موضوع است باید کاری کنیم که شهر رشت هم برای شهروندان دیگر شهرها موضوع باشد.

همین می شود عنوان امی رشت. بعد از اینکه ما توانستیم این عنوان را در حوزه میانی شکل بدهیم وارد مرحله سوم می شویم که رشت باید برای منطقه موضوع شود ما با توجه به اینکه در حاشیه خزر ۴۰۰ میلیون جمعیت با رشد اقتصادی خیلی خوبی داریم. هر کدام از کشورهای آذربایجان و قزاقستان که دارای نرخ رشد اقتصادی خوبی هستند. چرا رشت از این بازار ۴۰۰ میلیونی سهمی ندارد؟ رشت باید برای این ۴۰۰ میلیون در حاشیه خزر و در سطوح  بین المللی دیگر موضوع شود.

شما همه این موضوعاتی را که مطرح می کنید برای این است که شهر اقتصادی شود و آورده اقتصادی برای شهر داشته باشد.

بله، دقیقا در نهایت این اتفاق که ماهیت فرهنگی دارد کارکرد و خروجی اش اقتصادی خواهد بود.

چون خیلی از مخالفان این نظر بگویند که این موضوع برای مردم اینجا نان نمی شوددر حالی که فکر کنم زیرساختش آورده اقتصادی داشته باشد؟

این اتفاق به لحاظ شکل و ماهیت، فرهنگی و اجتماعی است ولی خروجی اش اقتصادی خواهد بود. وقتی که اعتماد ایجاد می کنید و این عنوان را برای رشت و شهروندان ایرانی و حاشیه خزر ایجاد می کنید این در نهایت به سمت اتفاق اقتصادی می رود این طور نیست که فقط در لایه های اجتماعی و فرهنگی باقی بماند.اگر ما بتوانیم رشت را را برای همه ایرانی و هر فرد در حاشیه خزر موضوع کنیم. در واقع باید کاری کنیم که هر کس به رشت می آید دو روز انگیزه ماندن در رشت داشته باشد، شما وقتی به اصفهان، شیراز یا مشهد می روید ناچارا باید سه روز در آنجا بمانید. برای اینکه آنجا به نحوی شهر برای شما تعریف شده است که اگر سه روز نمانیدنمی توانید همه جاهای آن را ببینید.

بارها شده که وقتی به شیراز می روید اگر دور روز بمانید می گویید نتوانستم همه جاهای آن را ببینم و تصمیم می گیرد وقت بیشتری را در آنجا سپری کنید.وقتی سه روز در شیراز می مانید در واقع سه روز آورده اقتصادی برای آن شهر خواهید داشت و سه روز در آنجا هزینه می کنید. ما باید کاری کنیم که هر کس به رشت می آید برایش موضوع باشد که دوروز در رشت بماند.

یک اتفاق ممکن است فرهنگی باشد، برگزاری جشنواره غذا، موسیقی، تئاتر و یا اتفاق فرهنگی و اجتماعی دیگر باشد، اما آورده اش اقتصادی است.

اتفاق خیلی مهم دیگری که دارد پی گیری می شود و شما به عنوان مشاور عالی شهردار خیلی بر روی آن تاکید  دارید، بازآفرینی است که در رشت خیلی مورد توجه قرار گرفته است. بازآفرینی جنبشی است که در ایران به تازگی افتاده است. این موضوع بازآفرینی چه اتصالی با این تفکرات دارد و چه آورده اقتصادی برای شهر می تواند داشته باشد؟

بازآفرینی مرحله بعد از آفرینش است. شما وقتی چیزی را می آفرینید فقط یک اتفاق فیزیکی نیست. یک کارهایی فقط اتفاق فیزیکیاست، مثل ساختن میز؛ به همین خاطرشما به یک نجار عنوان هنرمند نمی دهید. اما وقتی که روی چوب کار هنری انجام می دهید به شما هنرمند می گویند.نجار هم به لحاظ شکل کار دارد روی چوب کار می کند اما چرا به نجار هنرمند نمی گوییم ولی به کسی که کار هنر روی چوب انجام می دهد هنرمند می گویید؟ برای اینکه آفرینش یک معنا و یک هویت است. نجار می خواهد یک چوب بسازد و بفروشد و رابطه نجار با محصولش یک رابطه معنادار و هویتی نیست.اما حتما بین هنرمند و اثر هنری که روی چوب خلق کرده است یک رابطه هویتی است. پس بین هنرمند و نجار تفاوت در این است که محصول هنرمند دارای فرآیند هویتی است ولی محصول نجار ممکن است فرآیند هویتی نباشد. به همین خاطر مابه چیزی که هنرمند درست می کند می گوییم آفریده است اما به چیزی که نجار درست می کند نمی گوییم آن را آفریده است.

شهرهای ما قبلاً محصول آفرینش بوده اند، یعنی در سابقه سنتی شهرهای ما، بخش به بخش شهر، دارای معنایی بود.بازار یک معنایی داشت. مشخص بود مسجد یا حمام باید کجا باشد. در صد سال گذشته همیشه وقتی به این مکانها می رفتید یک معنایی را می دیدید که فقط یک اتفاق فیزیکی نبود. این طور نبود که فقط یک بازاری یا حمامی در آنجا باشد. همه اینها به شکل معناداری در کنار هم بودند.

اما اتفاقی که در طول صد سال گذشته و با رفتن ما به سمت مدرنیته افتاد این بود که این ساختارمعنادار رابه هم زدیم. مثلاً شهرها را آباد کردیم، پل زدیم، خیابان درست کردیم. اما چه کار کردیم؟ آن رشته های معنایی را با هم قطع کردیم. اگر نگاه کنید در حال حاضر ممکن است شهرهای ساختمانهای بلند و شیکی داشته باشند، اما معنایی در آن وجود ندارد. بر خلاف شهرهای دویست سیصد سال پیش ما که معنا داشت و وقتی که وارد یک شهر می شدید معنایی از آن به شما منتقل می شد.

باز آفرینی تقریبا به این معناست که ما نمی خواهیم دوباره آفرینش کنیم چون آفرینش را کسانی  که رشت را در قرنهای گذشته آفریدندانجام دادند و ما تنها کاری که کردیم شهر را به هم زدیم. ما می خواهیم آن معنا را دوباره برگردانیم. نمی خواهیم آفرینش مجدد کنیم می خواهیم شهر را معنادار کنیم. شهر خوانا، نمایان و معنادار باشد.پروژه بازآفرینی به سمت معنادار کردن شهر می رود. به همین خاطر شما می بینید که مسیر بازآفرینی رشت از کجا آغاز می شود. از خواهر امام می آید از بازار مسکران رد می شود، پس از عبور شهرداری، سبزه میدان و پیر سرا به تالاب عینک متصل می شود. این مسیر معنادار شهراست.اگر این اتفاق بیفتد مجددا معنایی را که پیشینیان برای ما آفریدند دوباره باز آفرینی کرده ایم.

و آورده اقتصادی به همراه خواهد داشت؟

بله، حتما. چرا اصفهان توانست در حوزه گردشگری موفق شود؟ چون آنها این به هم ریختگی معنایی را نداشتند حال به هر دلیلی توانسته اند آن چیزی را که در قرنهای گذشته آفریده بودند همچنان نگه دارند.اساساشهر بامعنا شهر جذابی برای توریست و گردشگر خواهد بود.

وقتی گردشگری از خارج از کشوربه شهر ما می آید نمی خواهد ساختمان شیک را ببیند. چه بسا این که در شهر خودش ساختمان های شیک تری وجود دارد. داشته های آن ها در این زمینه قاعدتا از ما قوی تر است.ما با این مکانیزم که ساختمان ها شیک تر باشد نمی توانیم ذهن گردشگر را قانع کنیم که دو روز در اینجا بماند. اما وقتی شهر را معنادار می کنیم آن معنا فرد را قانع می کند که دو روز بماند. برای اینکه مثلا در شیراز باید وقت بگذارید تا تخت جمشید و معنایی که در آن نهفته است را ببیند و آن معنا شما را مجذوب خودش می کند. شما حتی بیشتر از دوروز در آنجاوقت می گذارید که باز هم به آنجا بروید و بیشتر ببینید. با دو سه بار دیدن سیر نمی شوید وگرنه آنجا چیز شیکی نیست. ولی چیزی که شما را از اینجا به آنجا می کشاند آن معنایی است که در آن بناهای قدیمی و فرسوده نهفته است و آن معنا به شما این انگیزه را می دهد که سه روز در آنجا بمانید و خرج هم بکنید.دقیقا بازآفرینی برای شهر رشت کارکرد و خروجی اقتصادی خواهد داشت.

موضوعی که همیشه شما در رابطه با آن صحبت می کنید نگاه مردم به پدیده ها به شکل عینی و نگاه روشنفکران به پدیده ها به شکل انتزاعی است. نظرسنجی هایی دانشگاه گیلان نشان می دهد که مردماز عملکرد شهرداری در دو سال گذشته رضایت بالایی داشته اند. اما نکته ای که مردم تاکید می کنند، پدیده های عینی روزمره که انتظار می رود به آنها توجه بیشتری شود. فکر می کنید شهرداری چقدر تلاش می کند یا در نظر دارد که این دو موضوع همسو پیش برود مثل اینکه مردم انتظار دارند آسفالت ها بهتر شود جمع آوری زباله بهتر انجام شود.

اول اینکه شما گفتید روشنفکران،من لزوما نمی خواهم این کلمه را به کار ببرم. اما به نحوی سیاسیون یا نخبگان ابزاری چرا فکرشان در مورد شهرداری و بحث های مردم با شهرداری  تفاوت می کند؟ دلایلش این است که مردم اساسا با پیش فرض به اتفاقات نگاه نمی کنند، مردم خود عین واقعیت را می بینند عریان واقعیت را بدون پیش فرض می بینند اما دوستان سیاسی، نخبگان ابزاری پیش فرضی دارند، نمی خواهم بگویم ایدئولوژیک، یک نوع رفتار ایدئولوژیک یا پیش فرضی دارند. شما وقتی که پیش فرضی دارید نمی توانید واقعیت را به ماهو یا آن طور که هست، ببینید. به همین خاطر در واقعیت دست می برید، چون برای شما پیش فرض اصل است. دست در واقعیت می برید و ناچارا واقعیت را ممکن است خوب نبینید یا تحریف کنید. اما مردم عادی چون پیش فرضی ندارند، واقعیت را آن طور که هست می بینند. یعنی اگر تعریف کنند یا ایرادی بگیرند بر اساس آن چیزی است که موجود است. اما نخبگان ابزاری چون نگاه شان سیاسی است و در این نگاه همواره یک پیش فرضی وجود دارد آن پیش فرض حجابی برای دیدن واقعیت می شود. مردم این حجاب راکمتر دارند.

بله، در نظرسنجی که در بهمن ماه سال ۹۵ انجام دادیم تقریبا اولویت مردم در بحثهای شهری بوده است و اسنادش موجودش است.برنامه ما این است که قطعا بر اساس آن اولویت ها پیش خواهیم رفت. ضمن اینکه آنچه در سال ۹۴ و ۹۵ اتفاق افتاد به این دلیل بود که  ما لازم داشتیم سریعا یک اتفاقی بیفتد که بتواند این اعتماد نصفه از دست رفته را بر گرداند و ما بتوانیم شوکی را در مردم ایجاد کنیم تا اعتماداز دست رفته باز گردد. زیرا مردم می گفتند که سه دهه است در شهر کاری انجام نشده است. یک جورایی بنای کار ما بر انجام پروژه مبتنی کمیت بوده است و به سمت یک نوع کمیت گرایی رفتیم. واقعا از سال ۹۴ تا ۹۵ نیاز بود که شما بتوانید اعتماد از دست رفته باز گردانید و این اتفاق نمی افتاد مگر اینکه شما در ابعاد کمی کار انجام دهید و آن چه در ۹۶ به بعد اتفاق خواهد افتاد این است که اتفاقا سعی می کنیم کمی نباشد و چه در بخش عمران و آسفالت  به سمت کیفیت پیش خواهیم رفت.یعنی استراتژی مدیریت شهری در ۹۶ به سمت کیفی تر کردن است تا ابعاد کمی.

و این که فکر می کردید این ساز و کاری که شهرداری دارد و شما از نظر فکری تغذیه اش می کنید به نتیجه می رسد؟ هنوز امیدوارید؟

اولا که به عنوان کنشگر سیاسی و اجتماعی باید امیدوار بود، اما این امیدواری من بیشتر متکی به این است که شورای آینده یک فهم درست و خوبی از اتفاقات در دو سال گذشته داشته باشد. یعنی مباحثی که عرض کردم و تئوری های موجود بر این اتفاقات را قبول داشته باشد و یک اشتراک نظری با شهردار و مدیریت شهری داشته باشد. اگر این طور باشد بی تردید اتفاقات خوب پیش خواهد رفت، اما شورای آینده شورایی باشد که حداقل این تفاهم را داشته باشد یا اصلا نداشته باشد قطعا با مشکلات جدی رو به رو خواهیم بود.

بعضی ها تصور می کنند این حرف به معنای آن است که شورا در واقع زیر مجموعه شهرداری بشود.

خیر، اینکه غلط است هر چه شهرداری می گوید شورا تایید کند.به هر حال شهرداری در سال ۹۴ ایده ای را آغاز کرد و این ایده منسجم را باید اکثریت شورا به عنوان یک نهاد سیاست گذار و نهاد بالادستی قبول داشته باشند. قبول داشتن به این معنا که باید یک فهم مشترکی بین شورا به عنوان یک نهاد بالادستی و سیاستگذار با شهردارباشد تا این ایده محقق شود.من هم گفتم یک تفاهم حداکثری، نه اینکه همه اعضای شورا موافق باشند یا شهردار هرچیز بگوید شورا موافقت کند، بلکه موضوع این است که یک فهم مشترکی نسبت به موضوع باشد. حال در اجرا یا اجزا ممکن است اختلاف نظرهایی باشد که به هر حال شورا به عنوان یک نهاد سیاست گذار می تواند در بخش های سیاستگذاری و نظارتی اختلاف نظر ها را اعمال کند مهم این است که در ان اصول و در آن مبانی ایده اتفاق نظر داشته باشند.

شما به عنوان کسی که از نظر تئوری، شهرداری را پوشش می دهید و ما می دانیم به ایده های مختلف توجه ویژه دارید شاید بتوانید پاسخ دهید. این سوال در بین برخی از مخالفان پرسیده می شود که آیا صدای مخالفان در شهرداری شنیده می شود، آیا بررسی می شود، آیا لحاظ می شود؟

شما می خواهید موضوع را ساختاری مطرح کنید یا رفتاری؟ اگر می خواهید نگاهتان به موضوع رفتارشناسی باشد من خود شخصا ثابت قدم را به عنوان شهردار رشت یک فرد علمی می بینم و من بارها با ایشان نشسته ایم و شما در مصاحبه هایتان به این موضوع پی برده اید که ایشان وقتی یک موضوع حتی اگر از منظر مخالفت با ایشان باشد با رویکردعلمی مطرح می شود من بارها دیده ام که ایشان بسیار شنونده خوبی هستند و پذیرنده خوبی هستند. عمداگفتم پذیرنده، چون یک بار می گویند بلهT ایشان خوب می شنوند اما کار خودش را می کند، اما واقعیت این است که ایشان به خاطر آن شخصیت علمیT آکادمیک و ذهن علمی که دارد ایشان وقتی در مقابل جریانی قرار بگیرد که حتی مخالف ایشان باشند اما با رویکرد علمی حرف می زنند من بارها دیده ام که ایشان شنونده و پذیرنده هستند، اما اگر نه از رویکرد دیگری غیر از رویکردعلمی باشد ایشان قاعدتا ممکن است شیوه شان متفاوت باشد. بله، دکتر ثابت قدم در متد اجرا بارها گفته است که اقتدارگراست که این را هم ممکن است دوستان قبول داشته باشند یا نداشته باشند. شیوه اجرای ایشان و متدولوژی شان اقتدارگرایانه است اما ماقبل اجرا کاملا علمی و شنونده هستند.

اما به لحاظ ساختاری اساسا دکتر ثابت قدم، در سال ۹۴ و ۹۵ بنای کاری را گذاشت -که حالا موفق شدیم یا نه، دلایل خاص خودش را دارد- راه اندازی تالار گفتگو در ساختمان شهرداری بود. ایشان آن فضا را با همین هدف ایجاد کرد. وقتی کسی فضایی را به عنوان تالار گفت و گو می گذارد، شما بدانید حداقلی از پذیرش نظر مخالفان را دارد، ممکن است بگویید حداکثر نه، ولی حداقل را دارد. ایشان قائل به این گفت و گوها هست برای اینکه همین زیر ساخت را فراهم کرده است.

ممکن سوال این باشد که چرا وقتی ایشان این زمینه را فراهم کرده این اتفاق در دو سال گذشته نیفتاده است؟آن بحث دیگری می تواند باشد که بخشی به ایشان بر نمی گردد. رفتارشناسی بعضی مخالفین در مورد ایشان به نوعی بود که گفت و گو را از همان ابتدا قطع می کرد. در حالی که نمی توان گفت و گو را از همان ابتدا قطع کرد. شما باید گفت و گو را شروع کنید. ممکن است در وسط یا پایان گفت و گو به نتیجه ای نرسید، اما در طول دو سال گذشته اتفاقاتی افتاد که از همان آغازین لحظه های گفت و گو، قطع می شد. یعنی رفتارها به گونه ای بود که  بیش از انکه به سمت استمرار و پایدار شدن گفت و گو پیش برودبه سمت عدم گفت و گو بود. خب، بله، وقتی این طور باشد هیچ گفت و گویی بین منتقدین و ایشان نمی تواند به وجود بیاید. اما به نظر من اگر شورای آینده رویکردش به شهر رویکرد عقلانیت باشد ایشان از مدیرانی است که من فکر می کنم هم فوق العاده ظرفیت گفت و گو را دارد و هم شنونده است.

آقای دکتر، شما اصلاح طلب هستید؟

در روز ثبت نام، ما برای ثبت نام به فرمانداری رفته بودیم  و در آخرین فرمی که به ما دادند و دوستان اصول گرا، اصلاح طلب  و مستقل هم بودند که در فرم آخر سوالی که مطرح شد این بود که گرایش سیاسی تان چیست؟ من با خودکارم رویش نوشتم اصلاح طلب. اما بعدا متوجه شدم بعضی از دوستان که به هرحال اصلاح طلب هستند و ادعایش را هم دارند اینجاحاضر نشدند که خود را اصلاح طلب معرفی کنند و نوشتند مستقل.

به هر حال من اصلاح طلب هستم و هیچ دلیلی ندارد که بگویم نیستم و بابت این هم فکر کردم و هزینه داده ام و اصلاح طلبی می اندیشم و اصلاح طلبانه عمل می کنم.

Share