نقد فیلم دعوتنامه

این یادداشت در زمان جشنواره ی فیلم فجر نوشته شده و نقد مفصل و تحلیلی فیلم در زمان اکران عمومی آن نوشته خواهد شد.

«دعوتنامه»، آخرین ساخته ی مهرداد فرید، فیلمی است که از سه داستان یه به عبارتی روایت تشکیل شده که این داستان ها به موازات یکدیگر پیش می روند تا کل واحدی را شکل دهند. جدا از این که چنین فرم روایی مدتهاست به ورطه کلیشه و تکرار افتاده و دیگر مثل سال های اولی که تازه رواج یافته بود خارق العاده و خاص نیست نحوه ی پرداخت کارگردان به این شیوه ی روایت نیز بسیار خامدستانه اتفاق افتاده است؛ به عبارتی فیلمساز بدترین بهره را از یکی از تکراری ترین فرم های روایی برده است. فیلمنامه، از ضعف های متعددی رنج می برد. “اتفاق” عنصریست که در صورت تکرار بیش از اندازه یا بهره گیری نابجا می تواند درام را تا مرز سقوط پیش برد و این مسئله در “دعوتنامه” کاملاً مشهود است. بسیاری از رویدادهای فیلم از همان ابتدا قابل حدس و پیش بینی اند و برخی از الگوهای به شدت تکرارشده، کار را به سمت کلیشه شدن پیش برده اند. هسته ی مرکزی فیلمنامه سست است. فیلم قرار است پیام هایی را منتقل سازد اما این پیام رسانی به بدترین و بیرونی ترین شکل ممکن اتفاق می افتد و نه تنها تأثیرگذار نیست بلکه کار را به سمت شعارزدگی پیش می برد. شخصیت ها، به شدت منفعل اند؛ خصوصاً شخصیت افسانه (شقایق فراهانی) که همه جا مثل اجل معلق ظاهر می شود و به شیوه هایی مضحک و کودکانه سعی در جلب رضایت مرد دارد، خصوصاً در صحنه ای که خود را آرایش می کند و آن پیشنهاد عجیب را به مرد می دهد! فیلم به شدت مرا به یاد سریال «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» انداخت. سریالی که جنبه ی آموزشی اش بر دیگر جنبه های آن سنگینی می کرد و سعی بر پنهان کردن هدف و پیامِ مد نظر خود نداشت. آن سریال قرار بود بصورت کاملاً علنی بسیاری از مفاهیم انسانی را به مخاطبانش منتقل سازد؛ حال در «دعوتنامه» نیز به نظر می رسد فیلمساز ابایی از علنی و گلدرشت شدن پیام های گنجانده شده در اثرش ندارد و آن ها را بی مهابا چه در قالب دیالوگ و چه در قالب رویداد فریاد می زند! تأکید بر موقعیت مکانی خاصِ فیلم نیز احتمالاً قرار است میزان این تأثیرگذاری را بیشتر کند. حجم موسیقی «دعوتنامه» زیاد و آزاردهنده است. موسیقی کار نیز در بسیاری از بخشها به سمت کلیشه شدن پیش می رود و پیشاپیش رویدادهای بعد را لو می دهد. از بزرگترین ضعف های فیلم بازی های آن هستند. فیلم تعداد زیادی بازیگر ناشناس دارد که احتمالاً نخستین تجربه ی بازیگری خود را سپری می کنند. بازی این بازیگران مجموعاً تصنعی و عاری از هرگونه احساس است. این مسئله تنها مختص نابازیگران نیست بلکه بازیگران شناخته شده را نیز دربرمی گیرد. اگر از حمیدرضا آذرنگ فاکتور بگیریم هیچ بازی خوبی در فیلم دیده نمی شود. این ضعف در بازی ها تا حد زیادی مربوط به شخصیت پردازی پرحفره ی کار است. همسر حاج آقا (میترا حجار)، افسانه (شقایق فراهانی)، لیلا و همسرش و … هیچ یک شخصیت های عمیقی نیستند و به نظر می رسد فیلمساز و فیلمنامه نویس در پردازش به آن ها بسیار شتابزده عمل کرده اند. فیلمساز تمرکز خود را به شکل دهی سه داستان موازی کار اختصاص داده و سعی می کند با پیچ و تاب دادن به رویدادها، مخاطب را بیش تر تحت تأثیر وقایع و گره های فیلم قرار دهد تا شخصیت ها و نحوه ی حضورشان، اما متأسفانه در هیچ یک از این دو شاخه موفق عمل نکرده است. کارگردان خطاهای بسیاری در تقطیع نماها دارد. میزانسن های کار خوب نیست. دوربین به ندرت در جای درست خود قرار می گیرد و برخی قاب بندی ها بسیاری ابتدایی و غیرهوشمندانه اند و بیشتر به یک فیلم کوتاه دانشجویی و یا کاری در مدیوم تلویزیون شباهت دارند. در کل «دعوتنامه» یکی از سطحی نگرانه ترین فیلم های جشنواره بود که حتی نتوانسته بود پیام های مذهبی وانسان دوستانه خود را به درستی منتقل سازد.

Share