غریبانه با کبوتر و آهو

غریبانِ ولایت عشق را دریاب، که کار و اندر کاروان، سوگوار فراق تو اَند و لشکر به لشکر، کشته گان چشمانِ تو، که آینه ی آهوان و آسمان است…

صحرا به صحرا، آهوان، آرام و اَمان از چشمانِ آبیِ تو، جُسته اند که نَسَب به آسمان و دریا برده اند. از تمام برج های غربت دنیا، کبوترانِ غریبه، آسیمه سر،به صحن وسرای تو پناه می آورند که مهمانِ سفره ی آسمانی ات باشند، سفره های که سرشار از دانه های عشق ومعرفت است.
آنجا که گنبد زرگونَت، چونان آفتاب می درخشد، هفت گردون را، هشتمین تویی، باکهکشانی از نرگس و نیلوفر، وستارگانی که دعاگویِ بی ستارگانِ سجاده نشین، ضریح مُشک فشانِ تو را دخیل می بندند تا هیچ حاجتی بی روا، نماند.danesh

آن کدام دست در کدام دعاست که نام نامی ات را، به نجوا ننشیند؟ آن کدام زبان، در کدام ذکر است که هزاران مدد از مِهرِ بی منت های تو نجوید؟ آن کدام دل، در کدام آرزوست که نخواهد گدایِ کوی تو باشد؟
آنجا که باغ های کرامت و کرمِت و میوه های محبت می افشاند، چه دامن ها که لبریز نمی شوند، و چه دَهانها، که سرریز از سلام و سپاس و ثنا، نام نور آگین ترا، زمزمه نمی کنند…
ای هشتمین آسمان! ای تکیه گاه و پناه کبوتر و آهو!!!
دست های پُر حاجت ما، سالیان سال است که رو به سوی مهربانی ات بلند می شود تا جان وجهانِ ما را از برکت و معرفت الهی بی نصیب و قسمت نگذاری ای غَریبَ الغُرَبا !
غریبانِ ولایت عشق را دریاب، که کار و اندر کاروان، سوگوار فراق تو اَند و لشکر به لشکر، کشته گان چشمانِ تو، که آینه ی آهوان و آسمان است…

سید رضا سید دانش -فعال فرهنگی و رسانه ای

پایگاه اطلاع رسانی دیارمیرزا: انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

tel final1

Share