عاقبت این مسلمان

جای تعجب بسیار دارد، که چرا مسبوق ترین فرد در باسابقه ترین حزب متصل به جریان اصولگرا، اینگونه سخن از تطهیر سران فتنه به زبان می آورد. سرانی که نه تنها باعث و بانی ریخته شدن خون عده کثیری از جوانان این مرز و بوم بودند، بلکه در برابر طرفداری های کانون های صهیونیستی و منحرف غربی از ایشان، هیچ سخنی در نقض و رد این حمایت ها به میان نیاوردند.

به گزارش دیار میرزا به نقل از «جریده صراط» – در طول تاریخ معاصر ایران، سابقه چندان روشنی از احزاب در دست نیست. به عبارت بهتر مفاهیم جامع و مانعی از حزب که ابتداً در غرب بنیان نهاده شد، نتوانست به شکلی مبسوط و کارآمد در کشور شیعه نشین ایران مدلسازی شود.
از این رو بود که احزاب ایرانی یا گماشته دربار سلطنتی بودند، یا از آبشخور روس و انگلیس ارتزاق می کردند!
به همین دلیل نقش تحزب و سابقه آن در ایران، به مثابه ملعبه و مستمسکی در جهت تأمین و تضمین منافع اربابان سیاسی و اقتصادی بشمار می رفت، چراکه این دست احزاب نه در توفیقات سهیم غنائم بودند و نه شکست ها پاسخگو. فلذا تنها کاربرد این مجامع ظاهراً سیاسی، صرفاً در حد تسریع کننده و کاتالیزوری در به قدرت رسیدن جناح متبوعشان بود و بس!

در این میان اما عده ای هم بودند که با بهره گیری از سوابق و تجربیات متعارف در شکل گیری احزاب و درآمیختن آن با علایق ایرانی، سلایق سنتی و شعائر مذهبی، طرحی نو درانداختند و بنیان «جمعیت موتلفه اسلامی» را بنا نهادند.

موتلفه را می توان حد واسطی فی ما بین «جمعیت فدائیان اسلام» و «احزاب کلاسیک ناکام» تصور نمود. به همین دلیل، “موتلفه” نه شدت عمل و قاطعیت “فدائیان اسلام” را داشت و نه مانند “احزاب معمول”، غربزده و واداده بود. البته ناگفته نماند که جنبه سنتی و وجهه اسلامی این تشکل، بر سایر جوانب آن می چربید.
پس از شهادت سید مجتبی نواب صفوی و از هم گسیختگی جمعیت فدائیان اسلام، خلأ وجود تشکلی جایگزین به شدت احساس می شد. از همین رو، هیئت موتلفه اسلامی را می توان شعبه ای دیگر از جمعیت فدائیان اسلام دانست.
بدین ترتیب بود که عده ای از جوانان بازاری و اعضای هیئات مذهبی، با ائتلاف وگردهمایی در بیت حضرت امام(ره) ، هیئت موتلفه اسلامی را تأسیس نمودند.

از جمله اعضای اصلی این ائتلاف، شخص «حبیب الله عسگر اولادی مسلمان» بود. وی از سوی هیئت مؤید مسجد امین الدوله به جمع موتلفین پیوست و با این هیئت همراه شد.

وی متولد ۱۳۱۱ در تهران است. اگرچه والدین او اصالتاً دماوندی اند، اما زلزله همان سال در دماوند باعث شد تا پدر و مادرش بار سفر ببندند و به پایتخت بیایند و در کنار تکیه زرگرها در محله امامزاده یحیی بین خیابان ری و سیروس در خانه ای اجاره ای ادامه حیات دهند.
در میان سایر برادران و خواهرانش، تنها اوست که از پس نام خانوادگی “عسگراولادی”، عبارت “مسلمان” را هم یدک می کشد. خودش در همین رابطه چنین می گوید: «علت اینکه پسوند فامیلی من مسلمان است، این است که اداره ثبت احوال منطقه در محله امامزاده یحیی بین خیابان  ری و سیروس هم مسلمان و هم یهودی را ثبت می کرد. زیرا امامزاده یحیی یک ضلع محله اش به محله یهودی نشین می خورد. اما محل سکونت ما یهودی نشین نبود. در شناسنامه ها که می نوشتند، ملیت و تابعیت بعد از اسم و فامیل بود. ملیت  ما هم اسلام یا مسلمان بود. نویسنده شناسنامه وقتی عسگراولادی را نوشته، مسلمان را آن طرف ملیت ننوشته. در کنار عسگراولادی نوشته، لذا فامیل من بین برادران و خواهرانم “عسگراولادی مسلمان” است.»

«حبیب الله» پس از مدتی برای یاری رساندن به امرار معاش خانواده و تأمین مخارج تحصیل خود، طریق السوق در پیش می گیرد و در بازار مشغول بکار می شود.
در همین زمان، شرایط کشور با توجه به تحولات دهه ۱۳۳۰ شمسی، رنگ تازه ای به خود می گیرد و فضای سیاسی کشور ملتهب می شود.

در همین اثنا، حبیب الله نیز همسو با جریانات مذهبی، فعالیت هایش را شدت می بخشد و وارد کارزار سیاسی کشور می شود. بعدها با محوریت امام خمینی(ره) در سال ۴۱، ائتلاف سه هیئت مذهبی شکل می گیرد و وی نیز بعنوان یکی از پایه ریزان موتلفه اسلامی شناخته می شود.

اکثریت اعضای موتلفه اسلامی را تجار، بنکداران و بازاریان تشکیل می دادند. از این رو بعدها، نقش این حزب در حکم بازوی اقتصادی انقلاب، همسو با روحانیون بعنوان مربیان ایدئولوژیک و عقیدتی، در به ثمر نشستن نظام جمهوری اسلامی، نمود بیشتری پیدا خواهد کرد.

همزمان با دستگیری و تبعید حضرت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۴۲، فعالیت شاخه نظامی موتلفه وارد فاز جدید می شود و ترور شخص حسنعلی منصور، نخست وزیر دست نشانده محمد رضا پهلوی، در دستور کار شاخه نظامی موتلفه قرار می گیرد.
سرانجام در بهمن ماه ۴۳، منصور در مقابل مجلس شورای ملی وقت ترور می شود. پس از آن با دستگیری حبیب الله، نامبرده به اتهام “مخفی کردن چمدان سلاح  و نوارهای گروه مسلح در منزل یکی از بستگان خود” به حبس ابد محکوم می شود.

از این تاریخ بود که دوران طویل المدت محکومیت ۱۳ساله «حبیب الله عسگر اولادی» آغاز می شود. محکومیت زندان حبیب الله مقارن می شود با تغییر ایدئولوژی سازمان منافقین از اسلام به مارکسیسم. از این رو حبیب الله و همفکرانش به این فکر می افتند که با انجام مقدماتی، زمینه آزادی شان را از زندان فراهم آورند و از بیرون زندان با اندیشه های مارکسیستی مقابله نمایند؛ گرچه زندانیان بسیاری با این روش مخالف بودند اما افرادی همچون کروبی و انواری نیز بهمراه حبیب الله عسگراولادی، بدین حربه از بند پهلوی رهایی یافتند.

عسگراولادی پس از آزادی از زندان، بار دیگر فعالیت و همفکری با روحانیون و همقطاران خود را در پی می گیرد و مدتی هم به پاریس می رود تا با آیت الله خمینی ملاقاتی داشته باشد.
با پیروزی انقلاب در سال ۵۷، عسگراولادی به همراه اعضای دیگر هیئت های موتلفه به فعالیت در حزب جمهوری اسلامی روی می آورد و عضو شورای مرکزی حزب می شد و در دوره اول مجلس شورای اسلامی نیز در جایگاه هیات رئیسه مجلس قرار می گیرد.

در این میان اما، نگرش سیاسی و اقتصادی حبیب الله، او را در مقابل برخی از نیروهای انقلابی چپ گرای مذهبی قرار داد. به گونه ای که در حزب جمهوری مشاجراتی میان او و میرحسین موسوی تبدیل به عادتی مألوف شده بود که حتی با وجود حضور در کابینه میرحسین نیز این تفاوت نگرش را فراموش نکرد.
حبیب الله که وزیر بازرگانی میرحسین شده بود، به همراه برخی از وزاری همفکرش، طی نامه ای به امام خمینی(ره)، از سیاست های نخست وزیر موسوی گلایه می کند.
در بخشی از این نامه که در ذیل آن نام هایی چون؛ عسگراولادی، ناطق نوری، ولایتی، توکلی، رفیق دوست، مرتضی نبوی و پرورش به چشم می خورد، چنین نوشته است : «عده ای در دولت به دنبال دولتی کردن مردم هستند و عده ای به دنبال مردمی کردن دولت … اگر بخواهیم از این بن بستی که دچار آن شده ایم، بیرون بیاییم و قفل اقتصاد کشور باز شود، باید به دنبال مردمی کردن اقتصاد باشیم.»

البته اختلافات حبیب الله به مورد فوق محدود و محصور نمی شود چراکه عسگراولادی با “بهزاد نبوی”، دیگر عضو کابینه میرحسین موسوی و از اعضای اصلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز در پاره ای از موضوعات، همچون “بسیج اقتصادی” دچار اختلاف شده بود.
این اختلاف نظر و مغایرت سلیقه تا بدان حد پیش رفت که نه تنها مشکلات مذکور مرتفع نشد، بلکه بهزاد نبوی هم از حضور در کابینه استنکاف کرد که پس از مدتی با وساطت هایی بازگشت، اما این مرتبه عسگراولادی بود که در پی اختلافات حل نشده کابینه، راه استعفا را برگزید.
او در توصیف جریان کناره گیری اش چنین می گوید: «یکی از مشکلات کمبود ارزاق در ماه مبارک رمضان بود، به خصوص در شرایط جنگ، کشتی های حامل مواد غذایی در بندرهای جنوبی ایران منتظر کامیون های وزارت صنایع سنگین بودند و وزیر وزارتخانه بهزاد نبوی هم برای حل این مشکل همکاری نکرد و فشار این اختلاف سلیقه به روزه دارانی آمد که سفره شان خالی مانده بود. من صلاح ندیدم این رویه ادامه یابد و فشار اختلاف سلیقه ها بر مردم باشد.»

اگر چه عسگراولادی، از وزارت بازرگانی استعفا داد، اما او همچنان به عنوان چهره موثر و متنفذ راست گرایان سنتی مطرح بود. او با شکل گیری کمیته امداد از آغازین روزها در رأس این نهاد وابسته به بنیانگذار انقلاب قرار داشت و دو بار نیز در سال ۶۰ بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات شرکت کرد اما گویی بخت و اقبال با حبیب الله همراه نبود و تقدیر روی خوشی به او نشان نداد.

با انحلال حزب جمهوری حبیب الله و اعوان و انصارش بار دیگر مصمم شدند که در اقدامی تنوعی، پیشوند نام موتلفه اسلامی را از “هیئت” به “حزب” تغییر دهند!
از آن به بعد بود که عسگراولادی بعنوان دبیرکل حزب، گزینش شد و سال ها در مقام دبیرکلی موتلفه باقی ماند تا اینکه که در تیر ۸۳ جای خود را به محمدنبی حبیبی، دیگر عضو موتلفه داد.
در این میان اما مروری بر سوابق کنش ها و واکنش ها میان موتلفه و دولت احمدی نژاد نیز چندان خالی از لطف نیست.
سابقه رویارویی ها بین دولت احمدی نژاد و حزب مؤتلفه اسلامی به سالها قبل و به زمان انتخابات دومین دوره شوراهای شهر باز می گردد. زمانی که احمدی نژاد، “محمدنبی حبیبی” عضو مؤتلفه که سکانداری شهرداری تهران را در گذشته تجربه کرده بود را از لیست “آبادگران” کنار گذاشت.

این اقدام شهردار وقت تهران باعث واکنش شدید حبیب الله عسگر اولادی، دبیرکل وقت حزب مؤتلفه اسلامی شد. عسگراولادی، طی سخنانی با اشاره تلویحی بر جریان انصراف حبیبی و نقش فعال احزابی چون مؤتلفه در ورود احمدی نژاد به شهرداری تهران، اظهار داشت: «گرچه احمدی نژاد خود را وامدار هیچ حزبی نمی داند، لیکن اگر به چهار سال قبل خود بازگردد، درمی یابد که این احزاب بودند که او را وارد شوراها و نهایتاً شهرداری کردند. کسانی که ضد تحزب گرایی حرف می زنند باید بدانند اینگونه سخنان کشور را به سمت دیکتاتوری می برد.»

از همین رو بود که “موتلفه اسلامی” در مقام پشتیبانی “علی لاریجانی” در نهمین انتخابات ریاست جمهوری، ظاهر شد. اما تقدیر آن بود که نام دولت مهرورزی از صندوق ها بیرون آید و محمود احمدی نژاد راهی عمارت پاستور شود.
انتخابات سال ۸۸ اما وضعیت فرق می کرد. موتلفه به رغم اختلافات جدی با دولت، ترجیح داد از احمدی نژاد حمایت کند.

پس از پیروزی احمدی نژاد و سایه افکندن غبار فتنه توسط فتنه گران بود که خیل عظیمی از طرفداران کاندیدای شکست خورده و سبزپوش، از پشتیبانی وی تبری جستند و راه خود را از اغتشاشگران و سران آنها جدا کردند.

اما چند هفته ای است که با وجود گذشت ۳سال از غائله فتنه ۸۸، حبیب الله عسگراولادی در اظهارنظری متفاوت، مواضع خود را اینگونه تشریح می دارد: «من موسوی و کروبی را فتنه‌گر نمی‌دانم … من به موسوی و کروبی گفتم که ما شما‌ها را فتنه‌گر نمی‌شناسیم. الان هم پای حرفم هستم و معتقدم آنها فتنه‌گر نیستند.»!

جای تعجب بسیار دارد، که چرا مسبوق ترین فرد در پرسابقه ترین حزب متصل به جریان اصولگرا، اینگونه سخن از تطهیر سران فتنه به زبان می آورد. سرانی که نه تنها باعث و بانی ریخته شدن خون عده کثیری از جوانان این مرز و بوم بودند، بلکه در برابر طرفداری های کانون های صهیونیستی و منحرف غربی از ایشان، هیچ سخنی در نقض و رد این حمایت ها به میان نیاوردند.

با این وجود چگونه می توان شکست خورده های سیاسی که دشمنان حسین(ع) را «امت خداجو» نامیدند، از فتنه گری و تفرقه افکنی مبرا دانست؟!

از طرفی باور و درک این پارادوکس بسیار سخت است که چگونه عسگراولادی منتقد سیاست های دوران نخست وزیری میرحسین، هم اکنون در مقام حامی دوآتیشه و پشتیبان موسوی ظاهر شده است؟!

ممکن است جناب عسگراولادی با توجه به ید طولایی که در مصلحت اندیشی دارند، همانند ماجرای خروجشان از زندان های رژیم پهلوی، اینبار نیز بر اتخاذ خط مشی میانه و اعمال سیاست یکی به نعل و یکی به میخ، اصرار دارند!

فی الحال با توجه به تجربیات گرانقدر و سوابق وافر جناب عسگراولادی، شایسته بود که ایشان پیش از هرگونه اظهارنظرات احساسی، عقاید خویش را از فیلتر تعقل، تأمل و تدبر عبور می دادند و سپس پیرامون موضوعات حساسی چون فتنه ۸۸ سخن به میان می آوردند.

Share