خاتمی به فکر خروج از جهنم

نامش سید محمد است. شهرتش خاتمی است. اهل اردکان است و روزگارش بد نیست! طینتی سهل و ممتنع دارد. ظاهرالصلاح، مقبول و ساده دل می نمایاند اما توصیف باطن و آنچه در دلش می گذرد، سخت و تعب به نظر می رسد.

 به گزارش دیارمیرزا به نقل از صراط نامش سید محمد است. شهرتش خاتمی است. اهل اردکان است و روزگارش بد نیست!متولد ماه مهر است و سومین فرزند آیت الله سید روح الله خاتمی بشمار می رود. نقل است که پدر در جریان انتصاب پسر بعنوان وزیر ارشاد، خطاب به آیت الله خزعلی چنین می گوید: “خطرناک است؛ پسر من غربزده است.”!
طینتی سهل و ممتنع دارد. ظاهرالصلاح، مقبول و ساده دل می نمایاند اما توصیف باطن و آنچه در دلش می گذرد، سخت و تعب به نظر می رسد.

مشق فلسفه کرده و در عوالم دیگری سیر می کند. در سنه ۱۳۴۴ شمسی عزم اصفهان کرده و فلسفه جدید را پی می گیرد.
طی جریان دانشجویی، مستحق به دریافت بورس برای ادامه تحصیل در مدینه آرزوهایش، آمریکا می شود؛ اما دست تقدیر، وصال سید محمد و ایالات متحده را به تأخیر می اندازد!
پس از اتمام رشته فلسفه جدید، همزمان با خدمت وظیفه در ارتش شاهنشاهی، از سوی دانشگاه تهران پذیرفته می شود؛ اما در میانه راه، طریق حوزه در پیش می گیرد و زی طلبگی بر تن می کند.
دو سال پیش از سرنگونی رژیم آریامهر، با شهید مظلوم آیت الله بهشتی، آشنا می شود و سرانجام این قرابت، منجر به آن می شود تا دکتر بهشتی به سید محمد پیشنهاد دهد که زعامت مرکز اسلامی هامبورگ را عهده دار شود.
و اینگونه بود که سید محمد خاتمی، برای اولین بار پای به مدینه فاضله اش نهاد و طعم شیرین حضور در باختران را چشید!
انتصاب سید محمد همزمان بود با عزیمت حضرت خمینی(ره) از نجف به پاریس. این تقارن موجبات آشنایی بیش از پیش سید محمد و امام(ره) را فراهم می آورد و باعث می شود که نهاد اسلامی هامبورگ به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) در اروپای میانه بدل شود!
دو سال پس از پیروزی نهضت اسلامی، علی الظاهر به اصرار همشهریانش، بعنوان نماینده مردم اردکان و میبد به اولین دوره مجلس شورای اسلامی راه پیدا می کند.

در آبان ۵۹ به حکم بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی، راهی کوی شهید شاهچراغی می شود و بعنوان نماینده ولی فقیه در موسسه کیهان، سکان هدایت بزرگترین نهاد مطبوعاتی آن زمان را در دست می گیرد.
از سال ۶۱، سلطه ۱۰ ساله او بر فرهنگ و ارشاد کشور آغاز می شود و بستر را برای تحقق آمال دیرینه خویش مهیا می بیند!
همزمان با ورود سید محمد به وزارت ارشاد، همقطارانش در موسسه کیهان نیز اقدام به انتشار مجلدی بنام نشریه کیهان فرهنگی می کنند. ناگفته نماند که این نشریه پیشتر و از سال ۶۱ توسط شهید شاهچراغی و حسن منتظر القائم اداره می شد اما با پر کشیدن این دو در سال ۶۴، همفکران خاتمی تحریریه این مجلد را تماماً در اختیار خود گرفتند و کیهان فرهنگی را قُرق کردند!
و اینگونه بود که ساختار فرهنگی کشور به دست سید محمد اردکان زاده افتاد!

با رحلت بنیانگذار کبیر انقلاب، پرده تقید از چهره بسیاری افتاد و فرصت بیشتری برای ظهور و بروز اندیشه های متجددانه فراهم شد. در همین زمان ها بود که سید محمد، اندیشه رحیل از فرهنگ و ارشاد را در ذهن می پروراند؛ چراکه خیالات و آرزوهای بزرگ دیگری را در سر داشت چراکه مظروفی همچون وزارت ارشاد، ظرفیت و گنجایش آمال او را نداشت.
و بدین صورت بود که پس از گذشت ۱۰ سال و به گفته خودش، «در پی بروز برخی اختلاف نظر ها با مسئولین ذی ربط فرهنگی، به نفع مردم سالاری و آزادی بیان» کنار رفت و عطای ارشاد را به لقایش بخشید!
اما این کناره گیری به عزلت نشینی منجر نشد؛ چراکه سید محمد ترجیح داد چند سالی را در کتابخانه ملی سپری کند و بطور همزمان بعنوان مشورت دهنده در دولت سردار سازندگی، حیاتش را ادامه دهد.
در همین اوان بود که یاران غار سید محمد در کیهان فرهنگی نیز غم هجرت را به جان خریدند و با استعفای دسته جمعی، تشکیلات ایدئولوگ پردازی “کیان” یا به عبارت بهتر، “مجمع منورالفکران مبارز” را راه اندازی نمودند!
از افراد شاخص حلقه کیان می توان به آقایانی همچون؛ عبدالکریم سروش، ماشاءالله شمس الواعظین، رضا تهرانی و … اشاره داشت.
از عمده بحث های مطروحه در نشست های این حلقه، ارائه تفاسیر نادرست از انقلاب اسلامی و تلاش در جهت نشان دادن چهره ای مرتجع و ناکارآمد از ساختار نظام حاکم در ایران بود. آنان با زبان بی زبانی و به شکلی تلویحی بر این امر اصرار داشتند که؛ در ساختار حاکمیت سیاسی کنونی جهان، اداره امور به شیوه فعلی، منسوخ و مردود شده و پاسخگوی به مطالبات جامعه حال حاضر ایران نخواهد بود.
ایشان هم چنین برای موجه نشان دادن نظریات خود، با استناد به سخنان، آراء و کتب شخصیتهای نظریه پرداز غربی، کوشش داشتند تا اینگونه به اذهان مخاطبان خویش القا کنند که، مطالبشان جنبه علمی دارد!
اما تلاش هم فکران سید محمد در مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری آن زمان، تنها به تشکیل حلقه کیان منتج نشد. در همان سال ها بود که حلقه سلام نیز با حضور فردی همچون عباس عبدی شکل گرفت.
زمان به سرعت می گذشت و سید محمد نیز به دوم خرداد ۷۶ نزدیکتر می شد. اواخر سال ۷۵ بود که سید محمد، بازهم بنا بر اصرار و تمنای دوستانش(!) وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری هفتم شد و یک تنه در برابر علی اکبر ناطق نوری، رئیس قوه مقننه ایستاد و نهایتاً پیروز شد.

خاتمی اردکانی  پس از پیروزی در انتخابات، درون پوستش نمی گنجید و از اینجا بود که سید محمد سابق به سید خندان اصلاحات، تغییر نام داد!
از این زمان بود که عبارات عوام پسندی چون؛ جامعه مدنی، مردم سالاری، آزادی بیان، گفتمان دموکراسی و … به وفور از زبان سید خندان اصلاحگر و ایضاً اعوان و انصارش شنیده می شد.

با روی کار آمدن دولت اصلاحات، روزنامه ها و نشریاتی خلق الساعه وار و زنجیره ای، در سطوح گسترده و در میان مردم توزیع می شدند.
ژورنالیست های اصلاح طلب، با در دست داشتن قدرت و حاکمیت جمهوری و با استفاده از امتیازات حزبی که توسط دولت منتخب بدان ها داده شده بود، دیگر هیچ مانعی را بر سر راه اهداف خود نمی دیدند و بی ابا و با آسودگی خاطر، هر مطلبی را که می خواستند در روزنامه ها و مجلات خودی به چاپ می رساندند. آنها از شعار مردم سالاری دینی، فقط بخش اول آن را درک کرده بودند و رأی مردمی را هم چون چماقی بر سر منتقدین می کوفتند. این گروه ها بنام اصلاحات، کمر به اصلاح اصولی بستند که ارکان اصلی و اساسی نظام جمهوری اسلامی را تشکیل می داد. کار این افراد به جایی رسید که مستقیماً؛ اصول، احکام و ارزشهای دینی را نیز به اسم فضای باز نقد و آزادی بیان به سخره می گرفتند!
سید خندان اصلاحات و هم پیمانانش در راستای پروژه فتح سنگر به سنگر، تنها به قوه مجریه بسنده نکردند و با تکیه بر همان شعارهای پوپولیستی سابق، قوه مقننه ششم را نیز در اختیار گرفتند.

۴ سال از دولت سید محمد بر همین منوال گذشت و انتخابات هشتم ریاست جمهوری فرا رسید. اشک تمثال(!) سید خندان اصلاحات در یکی از فیلمهای تبلیغاتی، شگردی بود که از طرف دگراندیشان پیگیری و اجرا شد و درنهایت نیز چنین ترفندی کارساز بود و انتخاب مجدد مردم همان سید محمد سابق بود.
اما گویی سید محمد در دور دوم حضورش در پاستور، دیگر شور و فتور سابق را نداشت و با تکرار مکرر عبارت “نمی گذارند!”، سعی داشت قصور و تقصیر در عملکردش را بر گردن سایرین بیاندازد!
و این چنین بود فضای ۸ سال اصلاحات … مردم در این ۸ سال دریافتند که چگونه می توان در لفافه آزادی و حقوق اجتماعی و دموکراسی، عکس و نقیض آن رفتار نمود.

سید خندان اصلاحات همچنین رکورد “هر ۹ روز یک بحران” را در دوران زمام داری اش به ثبت رساند که مواردی همچون “قائله ۱۸ تیر ۷۸” و “تحصن نمایندگان تجدیدنظرطلب” و الی ماشاءالله؛ تنها گوشه ای از حاشیه های دولت دوم خرداد بشمار می روند.

سید محمد اما فرد دوراندیشی بود و با تأسیس “بنیاد باران” و نیز “بنیاد گفتگوی تمدن ها” در دوران ریاستش، شغل آتی خویش را پیش از واگذاری ریاست جمهوری، تعیین نمود!

خاتمی اما نیم نگاهی هم به انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری داشت، اما پیروزی محمود احمدی نژاد، تمام امیدهای سید محمد را به یأس تبدیل کرد!

زمان می گذشت و موسم برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری نزدیکتر می شد. سید محمد مصصم بود تا بازهم به اصرار و خواهش دوستانش(!) در انتخابات شرکت کند؛ اما جمله معروف او بدین مضمون که: «یا من می آیم یا موسوی» علی الظاهر، مانع از حضور وی در رقابت انتخاباتی دهم شد.
نتیجه انتخابات دهم قوه مجریه، نشان از رای اعتماد مجدد مردم به محمود احمدی نژاد می داد، اما دگراندیشان نسبت به نتایج معترض بودند.
و اینگونه بود که فضای کشور متشنج شد و ابر فتنه بر آسمان ایران سایه گسترد!
پس از مدتی اعتراضات نسبت به نتایج انتخابات، رنگ دیگری به خود گرفت و اغتشاش جایگزین اعتراض گردید! اما بزرگان جریان معترض موضع شفافی در قبال اینگونه مسائل اتخاذ نکردند و سکوت را برگزیدند.
در این میان و پس از گذشت دو سال از انتخابات ۸۸ سید محمد با شرکت در رأی گیری انتخابات مجلس نهم، به نوعی از سایر دوستانش برائت جست، اما آیا براستی می توان با شرکت در انتخابات قوه مقننه، تمام گذشته را به فراموشی سپرد؟!
جناح تجدید نظر طلب و ایضاً بزرگانشان می باید ضمانتی معتبر برای بازگشت به فعالیت های درون نظام ارائه دهند؛ نه اینکه به شکلی طلبکارانه خویش را از تمامی ابهامات و اتهامات تبرئه کنند و مبرا بدانند!
اگر چه این نکته را نیز می باید در نظر داشت که جناح دوم خرداد و ایدئولوژی اصلاحات در جریان ۸ سال سکان داری قوه مجریه، امتحانش را پس داده است. فلذا آزموده را دوباره آزمودن خطایی نابخشودنی و غیر قابل جبران خواهد بود.

Share